علوم ارتباطات اجتماعي Mass Communication

مقالات علوم ارتباطات اجتماعی Mass Communication Articles

Archive for the ‘متفرقه’ Category

پژوهش در عمليات: روش پژوهش

Posted by ميرزاخاني در اکتبر 2, 2010

چكيده
در اين مقاله يك دسته بندي از انواع پژوهش در «پژوهش در عمليات» ارائه مي‌شود و مراحل و روش انجام هر يك از انواع پژوهش شرح داده مي شود. انواع پژوهش در پژوهش در عمليات، روش پژوهش در حل مسائل واقعي، استخراج مسئله، مدلسازي، تعريف مدل، هدف استفاده از مدل، دلايل استفاده از مدل، هدف از مطالعه سيستم‌ها و عمليات از طريق مدل، انواع مدلها، اصول مدلسازي، مدلهاي كلاسيك پژوهش در عمليات، روش مدلسازي، ساده‌سازي مدلها، حل مدل، اعتبارسنجي مدل، پياده‌سازي مدل، روش پژوهش در توسعه مدل يا روش حل براي مسائل كلاسيك، توسعه روش حل براي مسائل كلاسيك، روش پژوهش در توسعه تئوريها و فنون عمومي از جمله مباحث اين مقاله هستند.
كليدواژه : پژوهش در عمليات؛ پژوهش عملياتي؛ تحقيق در عمليات؛ روش پژوهش؛ مدل‌سازي؛ توسعه مدل؛ اعتبارسنجي؛ حل مسائل واقعي؛ توسعه تئوري
1- مقدمه
اين مقاله به روش پژوهش در حوزه پژوهش در عمليات اختصاص دارد. در اين مقاله كليات روش پژوهش مدنظر قرار مي‌گيرد و از جزئيات فنون سخني به ميان نمي‌آيد و خواننده مي‌تواند براي مطالعه بيشتر در زمينه فنون پژوهش در عمليات، به موضوعات مربوط مراجعه كند. آنچه كه در اين مقاله مورد تأكيد است انواع پژوهش و خصوصيات آنان در حوزه پژوهش در عمليات است و روشهاي جمع‌آوري داده‌ها، آزمونهاي آماري و مهارتهايي كه هر پژوهشگر بايد كسب نمايد شرح داده نمي‌شوند و به جاي آن ابزار اصلي پژوهش در عمليات، مدلها، مورد بررسي قرار مي‌گيرند.
2- انواع پژوهش در پژوهش در عمليات
در يك دسته‌بندي عمومي، اگر پژوهش براي حل مسائل مشخص و موجود انجام شود نوع پژوهش از جهت خروجي، كاربردي خواهد بود و اگر توسعه تئوريها و روشهاي عمومي براي توليد دانش هدف باشد نوع پژوهش، محض خواهد بود.
با هدف تدوين روش پژوهش براي پژوهش در عمليات، در اينجا دسته‌بندي عملي‌تري از انواع پژوهش در پژوهش در عمليات ارائه مي‌كنيم. در اين دسته‌بندي سه نوع پژوهش قابل تشخيص است؛
حل مسائل واقعي
توسعه مدل يا روش حل براي مسائل كلاسيك
توسعه تئوريها يا فنون عمومي.
در حل مسائل واقعي، متخصص پژوهش در عمليات با مسئله‌اي مربوط به يك عمليات در حال اجرا روبروست. صرفنظر از اينكه مشكل چه باشد و چگونه توسط سفارش‌دهنده مطرح شده باشد ممكن است از ديدگاه پژوهش در عمليات ناشناخته بوده، و به درستي تعريف نشده باشد يا چيزي به غير از آنچه باشد كه مدنظر سفارش‌دهنده است. بنابراين تعريف مسئله در اين نوع پژوهش از اهميت بالايي برخوردار است. واقعي بودن مسئله ضرورت دقت در تعيين مفروضات، جمع‌آوري داده‌ها، تعيين پارامترها و روابط و تدوين اهداف عمليات و شاخص‌هاي اثربخشي را دوچندان مي‌نمايد. عوامل اشاره شده نقش تعيين‌كننده‌اي در تعريف مسئله و دستيابي به راه‌حل دارند. راه‌حل پيشنهادي در حل مسائل واقعي زماني ارزشمند است كه بتواند در عمل پياده شود. يعني تطبيق و تعديل راه‌حل پژوهش به شكلي كه به راه‌حل عملياتي و واقعي منجر شود بسيار مهم است.
مسائل كلاسيك، مسائلي هستند كه به دليل تشابه در بسياري از عمليات مختلف، پژوهشهاي متعدد براي ارائه راه‌حل و دارا شدن سابقه علمي در كتابها و مقاله‌هاي مربوط به پژوهش در عمليات، به شكل كلاسيك در آمده‌اند. مسئله فروشنده دوره‌گرد1، مسئله مسيريابي وسايل ترابري2، مسائل برش و چيدمان3، تعادل خط مونتاژ4، مسئله زمانبندي خدمه پرواز5، مسئله تخصيص مضاعف6 و زمانبندي كارگاهي7 از مسائل كلاسيك به شمار مي‌آيند. اين مسائل كاملاً شناخته شده هستند. اهداف، شاخص‌هاي اثربخشي، محدوديتها و قيود، پارامترها و مفروضات هر يك از مسائل كلاسيك مشخص و روشن هستند. خصوصيات راه‌حل، مشخص و به صورت مستقيم قابل كاربرد در موارد واقعي هستند. نيازي به جمع‌آوري داده‌هاي واقعي نيست و داده‌ هاي فرضي كه به شرايط واقعي اين نوع مسائل شبيه باشد كفايت مي‌كند. در حل اين نوع مسائل، پژوهشگر با توسعه مدلي از مسئله، روش حل مسئله يا هر دو روبروست.
در توسعه تئوريها يا فنون عمومي، حل مسئله واقعي يا كلاسيك مدنظر نيست بلكه پژوهشگر قصد دارد تئوريهاي جديدي را در قالب قضايا و روابط براي مفاهيم، اصول و فنون موجود بيان دارد يا فن جديدي را براي استفاده در حل مدلها ابداع نمايد. در اينجا هدف، كاربرد نتايج پژوهش در حل مسائل نيست (اگر چه ممكن است از آنها استفاده شود) بلكه توليد دانش در حوزه پژوهش در عمليات است. در اين نوع پژوهش، پژوهشگر با تعريف مسئله، جمع‌آوري داده‌ها، مدلسازي و كاربرد نتايج حل مدل روبرو نيست و بنابراين روش پژوهش، متفاوت و كمتر قابل مستندسازي خواهد بود.
همانطور كه مشاهده مي‌شود روش پژوهش در هر دسته متفاوت از ديگر دسته‌ها خواهد بود. دسته اول و دوم براساس تعاريف، پژوهش كاربردي هستند اما ممكن است پژوهشهاي دسته اول منجر به انجام پژوهش‌هاي دسته دوم و سوم و پژوهش دسته دوم منجر به پژوهش دسته سوم گردد. پژوهش در دسته سوم، پژوهش از نوع محض است. در ادامه روش پژوهش در اين دسته‌ها شرح داده مي‌شوند.
3- روش پژوهش در حل مسائل واقعي
در حل مسائل واقعي بايد مراحل مشخصي را مطابق شكل 1 طي كرد:

3-1- استخراج مسئله
مسئله عبارتست از فاصله بين آنچه كه مي‌خواهيم وجود داشته باشد و آنچه كه در عمل وجود دارد. در استخراج مسئله سه مرحله (1) شناسايي مسئله،(2) تعريف مسئله و (3) تنظيم صورت مسئله بايد طي شود.
با توجه به تعريف واژه مسئله، براي شناسايي مسئله بايد دو موضوع تعريف شوند؛ خواسته‌ها و واقعيت‌ها. آْرمانها و اهداف عمليات يا سيستم دربردارنده آن عمليات، خواسته‌هايي هستند كه درك مشتركي از چگونگي شرايط مطلوب براي سفارش دهنده و تحليلگر مسئله ارائه مي‌كنند. واقعيت‌ها شرايط فعلي را بيان مي‌دارند. خلأ بين خواسته‌ها و واقعيت‌ها مسئله را تشكيل مي‌دهد. به عنوان مثال يكي از آرمانهاي يك كارخانه توليدي دستيابي به 10000 واحد پول سود در سال است اما در شرايط فعلي سود در سطح 7000 واحد پول در سال مي‌باشد. اختلاف بين شرايط فعلي و آرماني از جنبه سود كارخانه موجب پديد آمدن مسئله شده است. شكل 2 اين مطلب را نشان مي‌دهد:

وقتي مسئله شناسايي شد مي‌توان آن را تعريف نمود. شناسايي و تعريف مسئله يكي نيستند. تا زماني كه علل بروز مسئله روشن نباشد نمي‌توان آن مسئله را حل كرد. كار تعريف مسئله همانند كار فرضيه‌سازي يك دانشمند يا تشخيص بيماري توسط يك پزشك است. دانشمند با مشاهده يك پديده فرضيه‌اي را فرموله كرده و سپس آزمايشهايي را براي تست فرضيه خود طراحي مي‌كند. پزشك علايم بيماري را مشاهده نموده، علل ممكن بيماري را مشخص كرده و سپس آزمايشهايي را براي تست هر يك از علل انجام مي‌دهد. در تعريف مسئله نيز تحليل‌گر سيستم ابتدا مسئله را شناسايي نموده، علل ممكن را فهرست نموده و سپس هر يك از علل را از طريق مصاحبه با كاربران و مطالعه سيستم موجود بررسي مي‌كند. بنابراين با شناسايي علل بروز مسئله، مسئله تعريف مي‌شود. علل ممكن بروز مسئله را مي‌توان در قالب نمودار علت و معلول، همانند شكل 3 بيان نمود.

در نمودار علت و معلول، خطوط افقي نشانه8 (يا معلول) و خطوط كج علت9 هستند. مسئله نشانه اصلي يا اوليه10 و بقيه خطوط افقي نشانه ثانويه11 هستند. همانطور كه مشاهده مي‌شود در تعريف مسئله، ابتدا مسئله اوليه شناسايي مي‌شود. سپس علل ممكن (كه در مستطيل‌ها آمده‌اند) در نظر گرفته مي‌شوند. براي هر يك از علل نيز نشانه‌هاي ثانويه بيان شده‌اند و براي هر يك از آنها علت ثانويه‌اي ذكر شده است. بنابراين در يك مسئله علل مختلفي مي‌توانند وجود داشته باشند كه همه آنها از طريق پژوهش در عمليات نمي‌توانند پاسخ داده شوند. به عنوان مثال نبود انگيزه در كارگران و فرسوده بودن ماشين‌آلات از جمله عللي هستند كه تخصص‌ها يا مهارتهاي ديگري را مي‌خواهد يا بستگي به خواست و تصميم مديريت دارد.
بررسي علت و معلولي انجام شده در تعريف مسئله ناشي از رويكرد سيستمي پژوهش در عمليات است كه با ذهن باز12 مسئله را مورد تحليل قرار مي‌دهد. با اين رويكرد، علل ممكن براي مسئله بررسي شده و سپس نتيجه گرفته مي‌شود كه آيا پژوهش در عمليات مي‌تواند به برخي از آنها پاسخ دهد يا خير. ممكن است بعد از انجام اين مرحله، اين نتيجه حاصل شود كه مباحث ديگري غير از پژوهش در عمليات بايد به مسئله پاسخ دهند.
تا اينجا علل و نشانه‌ها براساس مشاهده، تجربه و حدس در قالب نمودار علت و معلول فهرست شده‌اند اما اينكه كدام يك از علل و نشانه‌ها وجود دارند؟ ميزان و نوع تأثير هر يك چيست؟ براي هر يك به چه تخصص، مهارت و اقداماتي نياز است؟ و كدام يك داراي اولويت بيشتر براي بررسي هستند نيازمند پژوهش بيشتر است.
اين پژوهش بايد شامل جمع‌آوري داده‌هاي كمي و كيفي در خصوص نشانه‌ها، بررسي ميزان تأثير در علت و نشانه سطح بالاتر از طريق تحليل كمي و كيفي يا تعريف و آزمون فرضيه‌ها و اولويت‌بندي اهميت و ضرورت حل هر يك از علل باشد.
نتيجه اين پژوهش بايد فهرستي از علل باشد كه به صورت هدف بيان شده‌اند به همراه اولويت اهميت و تأثير، تخصص و مهارتهاي مورد نياز و اقداماتي كه بايد صورت پذيرد. بعنوان مثال اگر در نتيجه اين پژوهش مشخص شود كه بالابودن درصد ضايعات و دورريز بخش مهمي از هزينه‌ها را به خود اختصاص داده و در اولويت اول بررسي قرار گيرد نياز به تخصص‌هايي مانند مهندس ماشين‌آلات، روانشناس، مهندس فرايند ساخت و توليد، مهندس طراح قالب و متخصص پژوهش در عمليات خواهيم داشت تا بتوانيم زواياي مختلف اين علت را (كه در بخش تعريف مسئله در قالب نشانه‌ها بيان شده‌اند) بررسي كرده و علل ثانويه مربوط به آن نشانه‌هاي ثانويه را برطرف نماييم. اقداماتي كه در اين زمينه بايد صورت گيرد ممكن است شامل تعويض يا تعمير بخشي از ماشين‌آلات، كنترل كيفيت مناسب، افزايش انگيزش در كارگران، طراحي مجدد قالبها و بهبود فرايند ساخت و توليد باشد. تعيين اقدامات پس از بررسي و تحليل نشانه‌ها از طريق داده‌هاي جمع‌آوري شده و براساس ميزان تأثير هر يك صورت مي‌پذيرد. علت اصلي همانطور كه اشاره گرديد، بالابودن درصد ضايعات و دورريز بود كه در اينجا به شكل هدف و با عنوان كاهش درصد ضايعات و دورريز مطرح مي‌گردد زيرا علل عموماً داراي شكل منفي بوده و ماهيت فاعلي ندارند و به همين دليل در قالب اهداف روشن بيان مي‌شوند. دستيابي به اين اهداف برابر با برطرف شدن علل مي‌باشد.
همانطور كه ملاحظه مي‌شود مسئله و علت متفاوت از يكديگرند. آنچه كه ما درصدد حل آن هستيم مسئله است ولي آنچه كه به عنوان هدف در مطالعه پژوهش در عمليات مدنظر ما قرار مي‌گيرد علل هستند كه در قالب اهداف بيان مي‌شوند. در مرحله تعريف مسئله ممكن است بعضي از نشانه‌ها و علل كه حدس زده بوديم، تأثيزي در شكل‌گيري مسئله نداشته باشند و بنابراين حذف مي‌شوند. در استخراج مسئله ممكن است با نشانه‌ها و علل متعددي روبرو شويم كه هر يك داراي اهميت و اولويتي هستند. مطالعه همزمان همه نشانه‌ها و علل از طريق پژوهش در عمليات ممكن است از جهت محدوديت زماني و منابع انساني و مالي يا از جهت فني عملي نباشد. بنابراين بايد از بين علل موجود انتخاب كرده و مطالعه پژوهش در عمليات را در خصوص موارد انتخاب شده ادامه داد. هر علت يا دسته‌اي از علل ممكن است به مطالعه متفاوت و جداگانه از طريق پژوهش در عمليات نياز داشته باشند. در اينجا در مرحله تنظيم مسئله، يك علت يا يك دسته از علل در نظر گرفته شده و صورت مسئله تنظيم مي‌شود.
در تنظيم مسئله، ارزشها13، معيارها14، اهداف15، حدود16 و محدوديتهاي17 مسئله بايد روشن شده باشند. ارزشها عباراتي هستند كه خواست و تمايل فرد را در ارج نهادن به مفاهيم، اصول و باورها نشان مي‌دهند. ارزشها مي‌توانند جنبه اخلاقي، مذهبي، اجتماعي، فردي و فني داشته باشند. به عنوان مثال عبارت «حفظ سادگي در فرايندهاي ساخت و توليد» ارزشي است كه مدير يك كارخانه براي فرايندهاي ساخت و توليد قايل شده است. آگاهي از چنين ارزشي به متخصص پژوهش در عمليات كمك مي‌كند به دنبال راههايي باشد كه از نظر تصميم‌گيرنده مورد قبول واقع شود. معيارها شاخص‌هايي براي اندازه‌گيري اهداف و محدوديتهاي مسئله هستند. بعنوان مثال دورريز مواد اوليه مي‌تواند براساس وزن، مساحت، درصد از كل ماده اوليه و غيره اندازه‌گيري شود. انتخاب معيار مناسب نقش مهمي در نوع جواب خواهد داشت. ممكن است استفاده از معيارهاي متفاوت موجب پديدآمدن جوابهاي متفاوتي گردد. اهداف همان اهدافي هستند كه در مرحله تعريف مسئله شكل گرفتند و در واقع بيان فاعلي علل بروز مسئله مي‌باشند.
حدود مسئله وسعت مطالعه پژوهش در عمليات را مشخص مي‌كنند. وسعت مطالعه مي‌تواند از جنبه‌هاي وظيفه‌اي، سازماني، جغرافيايي و… مشخص شود. حدود مشخص مي‌كنند كه چه حوزه و چه وسعتي مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. بعنوان مثال در بررسي مطالعه علت با عنوان «بالابودن درصد ضايعات و دورريز» چه بخشي از دورريزها و ضايعات در نظر گرفته مي‌شود؟ آيا تنها دورريز ناشي از عمليات روي ماده اوليه مدنظر است؟ آيا ضايعات قطعات ضمن توليد نيز منظور مي‌شوند؟ با مشخص نمودن نوع دورريز و ضايعات حدود بررسي نيز براي تصميم‌گيرنده و متخصص پژوهش در عمليات روشن مي‌شوند.
منابع مورد نياز براي هر عمليات و يا سيستم عموماً در طول زمان محدود مي‌باشند. بودجه، نيروي انساني، فناوري، اطلاعات و زمان از جمله منابع مورد نياز هستند. يكي از عناصر مهم در مطالعه پژوهش در عمليات محدوديتها هستند. عموماً مسائل به دليل وجود محدوديتها شكل مي‌گيرند و بنابراين آگاهي از وجود و نوع آنها ضروري است. مشخص نمودن محدوديتها ممكن است نيازمند جمع‌آوري اطلاعات و تحليل آنها باشد. با تعريف موارد اشاره شده در فوق صورت مسئله تنظيم شده است. صورت مسئله اطلاعات لازم براي مدلسازي را فراهم مي‌آورد.
3-2- مدلسازي
3-2-1- تعريف مدل
مدل بياني ساده از يك پديده واقعي است (فيليپس، راوين داران و سولبرگ، 1987، 4). به عبارت ديگر مدل، تجريدي از يك سيستم فيزيكي يا خاصيتي از آن سيستم يا يك مفهوم است (ميلر و شميد 1984، 15).
3-2-2- هدف استفاده از مدل
هدف هر روش علمي مطالعه پديده‌هاي واقعي است. در راستاي اين هدف ابزاري مورد استفاده قرار مي‌گيرد تا مطالعه را عملي‌تر، آسانتر، ارزانتر و سريعتر نمايند. در علوم طبيعي مطالعه پديده‌ها به روش جز‌‌ء به كل و از طريق ساخت فرضيه‌ها و اثبات و بيان آنها در شكل نظريه انجام مي‌شود. در اين علوم رويكرد سيستم‌ها بكار نمي‌رود. برخلاف رويكرد سيستمي تنها به رفتاري از يك سيستم پرداخته شده و صرفنظر از عوامل ديگر نظريه‌اي براي آن رفتار كشف مي‌شود. نظريه‌ها مستقل از يكديگر اثبات مي‌شوند.
اما در پژوهش با رويكرد سيستم‌ها كه پژوهش در عمليات يكي از آنها مي‌باشد به سيستم يا عملياتي از آن به عنوان يك كل نگاه مي‌شود. اين كليت شامل اجزاء، مفاهيم، پردازش، وروديها، خروجيها، بازخورها و روابط بين آنهاست (ساعتي 1988، 32). بيان كليت يك سيستم يا عمليات در قالب يك فرضيه عملي نيست و مدل ابزاري است كه براي اين هدف مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در روش علمي استفاده از مدل، مطالعه پديده‌ها به روش كل به جزء انجام مي‌شود. پيچيدگي پديده‌ها و واقعيتها به حدي است كه درك، تجسم و خلق نمونه آن همواره امكان‌پذير نخواهد بود و مدل نمايشي از واقعيت است كه خود واقعيت نمي‌گردد اما تا حد قابل قبولي اجزاء سيستم و روابط بين آنها را مي‌توان از طريق مدل بيان نمود.
3-2-3- دلايل استفاده از مدل
استفاده از مدل راحتتر است.
در بعضي شرايط، سيستم واقعي موجود نيست.
استفاده از مدل ارزانتر است.
3-2-4- هدف از مطالعه سيستم‌ها و عمليات از طريق مدل
بطور خلاصه مي‌توان گفت كه هدف از مطالعه سيستم‌ها و عمليات از طريق مدل، توصيف، تحليل و پيشگويي رفتار سيستم‌ها و عمليات و روابط بين اجزاي آنهاست.
3-2-5- انواع مدلها (مورديك و مانسون 1986، 54-56)
مدلها را نمي‌توان فقط از يك جهت دسته‌بندي كرد و اين دسته‌بندي بايد از چند جنيه انجام شود. در اينجا مدلها بر مبناي پنج جنبه دسته‌بندي مي‌‌‌شوند. اين پنج جنبه عبارتند از: عملكرد18، ساختار19، نسبت زماني20، نسبت نااطميناني21 و عموميت22.
(1) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي عملكرد
نوع
مشخصه‌ها
مثال
توصيفي23
مدل‌هاي توصيفي تنها تصويري از شرايط ارائه مي‌كنند و پيشگويي يا توصيه نمي‌كنند الف) نمودار سازماني
ب) نقشه استقرار كارخانه
پ) نمودار جريان داده‌ها
پشگويي
‌كننده24
مدل‌هاي پيشگويي‌كننده نشان مي‌دهند كه «اگر اين اتفاق افتاد» آنگاه «چه خواهد شد». اين مدل‌ها متغيرهاي مستقل و وابسته را به يكديگر مرتبط ساخته و امكان پاسخ به پرسش‌هاي «چه مي‌شود اگر» را فراهم مي‌آورند
رابطه ( BE=F/ (V-1 مي‌گويد كه اگر هزينه‌هاي ثابت F فرض شود و هزينه‌هاي متغير به عنوان تابعي از فروش V در نظر گرفته شود آنگاه نقطه سربسر فروش پيشگويي مي‌شود (به صورت قطعي)
معيار
مدار25
مدل‌هاي معيارمدار مدل‌هايي هستند كه بهترين جواب به يك مسئله را ارائه مي‌دهند. اين مدل‌ها خط‌مشي‌هاي مناسب را بدست مي دهند الف) مدل مقدار سفارش اقتصادي
ب) مدل برنامه‌ريزي خطي
پ) مدل برنامه‌ريزي پويا

(2) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي ساختار
نوع
مشخصه‌ها
مثال
شمايلي26
مدل‌هاي شمايلي داراي خواص و مشخصه‌هاي واقعي سيستم مورد مطالعه هستند. چنين مدل‌هايي داراي شكل و ظاهر سيستم واقعي هستند اما در مقياس كوچكتري ساخته مي‌شوند الف) ماكت كارخانه
ب) نقشه انبار
پ) نقشه جاده‌ها و عكس‌هاي هوايي
قياسي27
مدل‌هايي كه داراي خواص واقعي سيستم هستند اما به روش و شكل متفاوتي آن خواص را نشان مي‌دهند و ضرورتاً شبيه به سيستم واقعي نيستند و براي بيان سيستم واقعي به كار مي‌روند نه براي مفاهيم يا ايده‌ها
الف) در اكثر موارد اگر بخواهيم بر روي يك نقشه كه سه بعدي تهيه شده است برآمدگي‌ها (يعني بعد سوم يا ارتفاع) را نشان دهيم از ترتيب رنگ‌ها يا
خطوط اندازه‌گيري استفاده مي‌كنيم كه فواصل آنها به ما درباره سطوح ارتفاعاتشان اطلاعات مي‌دهد. اگر بخواهيم نوع جاده را نشان دهيم با استفاده از
رنگ‌هاي مختلف يا هاشور، علائم مناسبي تهيه مي‌كنيك كه به خواننده نقشه درباره نحوه تبديل ويژگي‌ها توضيح مي‌دهد. در اين موارد از يك ويژگي براي
توضيح دادن ويژگي ديگر استفاده مي‌شود.
ب) يك سيستم الكتريكي ممكن ايت به وسيله يك سيستم هيدروليك نشان داده شود. در چنين موردي، جريان آب ممكن است بيانگر جريان الكتريسيته
باشد.
پ) يك خط كش مهندسي، نمونه آشنايي از يك مدل قياسي است كه در آن كميت‌ها به وسيله فواصل متناسب با لگاريتم آنها ارائه شده است.
ت) نمودارهايي كه در آنها ويژگي‌هايي همچون هزينه‌ها، زمان، تعداد افراد و درصد ترسيم شده است نيز مدل‌هاي قياسي هستند.
نمادين28
مدل‌هايي كه حروف، اعداد و ديگر نمادها را براي بيان خواص و مشخصه‌هاي سيستم و عمليات به كار مي‌گيرند الف) معادلات رياضي
ب) جملات
پ) چارت‌ها
ت) نمودارها مانند جدول دست راست – دست چپ

(3) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي نسبت زماني
نوع
مشخصه‌ها
مثال
ايستا29
مدل‌هاي ايستا بستگي به تغييرات در طول زمان ندارند
الف) نمودار سازماني
ب) رابطه E= P1S1+ P2S2 كه ميزان سود حاصل را بر اساس برگشت‌هاي S1 و S2 به ترتيب با احتمال‌هاي P1 و P2 نشان مي‌دهد بستگي به زمان
ندارد
پويا30
مدل‌هاي پويا زمان را به عنوان يك متغير مستقل در خود دارند رابطه ds/dt=rAt كه تغييرات فروش را به عنوان تابعي از ميزان تبليغات (كه خود تابعي از زمان است) نشان مي‌دهد بستگي به زمان دارد

(4) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي نسبت نااطميناني
نوع
مشخصه‌ها
مثال
قطعي31
به ازاي مجموعه‌اي مشخص از ورودي‌ها، يك خروجي معين منحصربفرد وجود دارد كه جواب مدل را تحت شرايط قطعي ارائه مي‌دهد سود = درآمد – هزينه
احتمالي32
مدل‌هاي احتمالي شامل توزيع‌هاي احتمال براي ورودي‌ها يا فرايندها هستند كه دامنه‌اي از مقادير براي حداقل يك متغير خروجي با احتمال مربوط به هر
مقدار ارائه مي‌دهند. اين مدل‌ها براي تصميم‌گيري در شرايط ريسك به كار مي‌روند
الف) جدول آماري كه احتمال را به عنوان تابعي از سن فرد نشان مي‌دهد
ب) برگشت سرمايه توسط يك توزيع اختمال براي هر يك از هزينه‌ها و درآمدها متفاوت از طريق فن مونت كارلو شبيه‌سازي مي‌شود. برگشت سرمايه به
دلار در ازاي احتمال‌هاي مختلف در برگشت نشان داده مي‌شود
نامطمئن33(بازي34)
مدل‌هاي تئوري بازي تلاش در ارائه جواب‌هاي بهينه دارد در شرايطي كه بي‌خبري كامل يا نااطميناني حاكم است. نااطميناني از آنجايي حاصل مي‌شود
كه شرايط تغيير مي‌كنند و ما اطلاعي از نحوه تغيير آنها نداريم. تغيير دهنده شرايط مي‌تواند عاملي هوشمند مانند انسان يا عامل طبيعي باشد. در
شرايطي كه عامل هوشمند باشد بحث تئوري بازيها مطرح مي‌شود و در غير اين صورت تصميم‌گيري در شرايط نااطميناني خواهد بود
دو ايستگاه پمپ بنزين در مجاورت يكديگر هستند. مالك يكي از ايستگاه‌ها از خود مي‌پرسد «آيا قيمت را بايد بالا ببرم يا پايين؟ اگر قيمت را بالا ببرم رقيب
من قيمت را بالا مي‌برد يا كاهش مي‌دهد. اگر قيمت را پايين بياورم ممكن است رقيب من قيمت را بالا ببرد يا پايين بياورد. من ميزان سود يا ضرر را در هر
يك از شرايط فوق مي‌دانم اما وقتي يكي از ما قيمت را تغيير دهد بايد آن را براي يك هفته ثابت نگاه دارد»

(5) دسته‌بندي مدل ها بر مبناي عموميت
نوع
مشخصه‌ها
مثال
عمومي35
مدل‌هاي عمومي مدل‌هايي هستند كه در موارد مختلفي قابل كاربرد هستند الف) برنامه‌ريزي خطي
ب) مدل‌هاي صف كه در توليد، بازاريابي و امور كاركنان قابل كاربرد است
تخصصي36
مدل‌هاي تخصصي مدل‌هايي هستند كه تنها براي يك مسئله قابل كاربرد هستند ميزان فروش به عنوان تابعي از تبليغات ممكن است مبتني بر مجموعه‌اي منحصر به فرد از معادلات باشد

با اين دسته‌بندي علاوه بر آشنايي با انواع مدلها، مشخصه‌ها و مثالهاي آنها مي‌توانيم هر يك از مدلهاي مورد استفاده در پژوهش در عمليات را براساس اين دسته‌بندي تعريف نماييم. به عنوان مثال مدلهاي برنامه‌ريزي خطي از جنبه عملكرد معيار مدار، از جنبه ساختار نمادين، از جنبه نسبت زماني ايستا، از جنبه نسبت نااطميناني و از جنبه عموميت جز و مدلهاي عمومي است.
3-2-6- اصول مدلسازي (فيليپس، راوين داران و سولبرگ 1987، 4)
وقتي يك مدل ساده به مسئله پاسخ مي‌دهد يك مدل پيچيده نسازيد.
اين اصل اغلب فراموش مي‌شود. دليل آن قابل درك است؛ افراد دوست دارند كه توانايي‌هاي خود را به معرض نمايش گذارند. حتي با وجود بهترين انگيزه در حل مؤثر مسئله ممكن است فرد خود را درگير يك مسئله مشكل نموده و به موجب آن زمان و هزينه زيادي را صرف مدلسازيي كند كه ارزش خود مسئله كمتر از زمان و هزينه صرف شده باشد.
براي مثال ممكن است فردي تمام متغيرهايي را كه داراي اهميت احتمالي براي يك سيستم خاص باشند را فهرست نموده و سپس تحليل رگرسيون پيچيده‌اي را براي استخراج يك معادله بكار برد يا يك تحليل‌گر سيستم ممكن است شبيه‌سازي‌هاي زيادي را با در نظر گرفتن هر پارامتر قابل درك اجرا نمايد. در مدلسازي، بزرگتر و پيچيده‌تر ضرورتاً به معني بهتر نيست.
همچنين اين اصل به نظر متناقض با قاعده كلي و مشهور در خصوص تحليل رياضي است. اين قاعده مي‌گويد كه ابتدا يك مسئله را بايد با در نظر گرفتن مفروضات لازم ساده نمود بطوري كه رياضي آن قابل بررسي شود، سپس واقع‌نگري مدل را از طريق حذف مفروضات به روش ماهرانه قوت بخشيد بطوري كه رياضيات آن ديگر قابل بررسي نباشد. چنين رويه‌اي همواره قدرتمندترين و عمومي‌ترين مدل را توليد مي‌نمايد اما قدرت و عموميت مدل نقشي كمي در مفيد بودن آن در حل يك مسئله خاص دارد. در بعضي موارد، قويترين مدل ساخته شده مي‌تواند فاقد چيزي باشد كه آن را به يك مدل مفيد تبديل نمايد. در ديگر موارد، ممكن است بيش از آنچه كه مي‌ارزد وارد جزئيات شده باشد. ساخت مدلهاي قوي و عمومي عموماً اصل راهنما براي رياضيداناني است كه مي‌خواهند نظريه‌اي را تعميم دهند يا تكنيكهايي توسعه دهند كه وسعت كاربرد بيشتري داشته باشند. اما در ساخت مدلهاي مورد نياز براي مقاصد مشخص، بهترين اندرز اينست كه مدل ساده بسازيد.

از قالب‌ريزي مسئله بگونه‌اي كه توسط يك فن خاص حل شود آگاه باشيد.
متخصصين پژوهش در عمليات اغلب از اين جهت كه واقعيت را بگونه‌اي تحريف مي‌كنند كه براي استفاده توسط فني كه آنها ترجيح مي‌دهند مناسب شود مورد انتقاد قرار مي‌گيرند كه البته در بعضي موارد اين انتقادها بجاست. براي مثال، متخصصين روشهاي برنامه‌ريزي خطي ممكن است تمايل به اين داشته باشند كه به هر مسئله از طريق برنامه‌ريزي خطي پاسخ دهند. در واقعيت، همه مسائل بهينه‌سازي فقط شامل توابع خطي نيستند. گذشته از اين،‌ همه مسائل پژوهش در عمليات شامل بهينه‌سازي نيستند. در حقيقت، تمام مسائل واقعي نيازمند پژوهش در عمليات نيستند؛ البته، هر كس واقعيت را از نگاه و تخصص خود مي‌بيند و بنابراين حوزه پژوهش در عمليات از اين جهت منحصر بفرد نيست. ما تمايل داريم كه به روشهايي متكي باشيم كه با آنها راحتتر بوده و در گذشته از آنها به شكل موفقيت‌آميزي استفاده كرده‌ايم. اما ما بايد با شكل‌دهي مسئله در قالب فن‌هاي از پيش گزيده شده مقابله كنيم و مدلها و فنوني كه براي مسئله مناسبترين هستند را انتخاب نماييم. آزادي ما براي عمل به اين شكل، محدود به دانش ما از فنون است. مطمئناً ما نمي‌توانيم فنوني را بكار بريم كه در آنها هيچ توانايي نداريم و نمي‌توانيم اميدوار باشيم كه در همه فنون توانا باشيم.
پژوهشگران پژوهش در عمليات به سه دسته تقسيم مي‌شوند: توسعه دهندگان فنون، مدرسين و حل‌كنندگان مسئله. با توجه به اينكه يك فرد ممكن است در زمانهاي متفاوت يا همزمان داراي نقشهاي متفاوتي باشد به اين نتيجه مي‌رسيم كه حل‌كنندگان مسئله مسئوليت مستمري در توسعه‌ دانش خود از فنون موجود دارند بطوري كه از اشتباهات ناشي از آگاهي محدود جلوگيري نمايند. توسعه‌دهندگان فنون و مدرسين بايد براساس اصول متفاوتي عمل نمايند زيرا اهداف آنها متفاوت است. به طور مشخص، فرد بعنوان توسعه‌دهنده فن يا مدرس بايد خود را براي رفتار من- يك- روش- درمان- پيدا- كرده‌ام- و- سعي- در- يافتن- يك- بيماري- براي- درمان- از- طريق- آن- روش- دارم آماده نمايد. اين رفتار در چنين شرايطي قابل قبول است زيرا هدف توليد يك مدل معتبر از يك سيستم واقعي نيست بلكه هدف نمايش مدل يا بررسي اعتبار آن است. اگرچه اين رويه برعكس آن چيزي است كه در روش علمي بكار مي‌رود، اغلب قدم ضروري در پياده‌سازي نظريه در عمل است.

مرحله حل مدل (مرحله بعدي) بايد به دفعات انجام شود.
دليل حل مدل به دفعات اينست كه فرد مي‌خواهد مطمئن شود كه اگر نتايج حل مدل با واقعيت ناسازگار است، آنگاه اشتباه در مفروضات است. به عبارت ديگر، اگر حل مدل به دفعات انجام نشود، مدل قادر به تمايز بين خطاهاي خارجي در فرمولبندي و خطاهاي داخلي در منطق آن نخواهد بود. يكي از كاربردهاي اين اصل اينست كه فرد بايد در برنامه‌نويسي كامپيوتري بي‌نهايت دقت نمايد. اشتباهات مخفي زماني خطرناك خواهند بود كه مانع اجراي برنامه نمي‌شوند بلكه فقط نتايجي توليد مي‌كنند كه با هدف مدل سازگار نيستند.

مدلها پيش از پياده‌سازي بايد معتبر شوند.
هر مدلي بايد براساس استانداردهاي قابل قبول سنجيده شود. چند فن براي اعتبارسنجي مدل وجود دارد كه بايد متناسب با ماهيت مدل بكار گرفته شوند. يك روش براي اعتبارسنجي مدلهاي پيشگويي‌كننده آزمون گذشته‌نگر37 است كه در آن، مدل با برخي از استانداردهاي تاريخي مقايسه مي‌شود تا مشخص شود كه آيا آنچه در عمل اتفاق افتاده است توسط مدل پيشگويي مي‌شود يا خير. براي مثال، اگر يك مدل براي پيش‌بيني فروش ماهانه يك محصول ساخته شود، مي‌تواند با استفاده از داده‌هاي گذشته فروش مورد آزمون قرار گيرد تا نتيجه حاصل از مدل با فروش واقعي مقايسه گردد. همين روش به شكلي مشابه، در مواردي كه هدف از مدل بيان طبقه‌اي از اشياء واقعي است مفيد خواهد بود. در اين روش از طبقه‌اي از اشياء استفاده مي‌شود كه در فرمولبندي مورد استفاده قرار نگرفته‌اند. براي مثال، اگر يك مدل رگرسيون به يك سري از داده‌ها برازانده شود، تعدادي از داده‌ها براي آزمون بعدي منظور مي‌شوند. روش ديگر كه در اعتبارسنجي انواع خاصي از مدلهاي توصيفي مفيد مي‌باشد اين است كه بطور سيستماتيك پارامترهاي سيستم واقعي تغيير داده شود و سپس بررسي شود كه آيا مدل مي‌تواند بصورت موفقيت‌آميز تغييرات را دنيال نمايد. همچنين در روش ديگر ممكن است مدل توسط آزمون‌هاي ساختگي كه براي تحميل نقاط ضعف طراحي شده‌اند بررسي شود. اگر مدل در شرايط بد بخوبي عمل كند، آنگاه مي‌توان نتيجه گرفت كه مدل در شرايط معمولي نيز خوب عمل خواهد كرد.
اگر مدل پيش از پياده‌سازي نتواند اعتبارسنجي شود، مي‌توان پياده‌سازي را به چند مرحله تقسيم نمود تا مدل را اعتبارسنجي نمود. براي مثال، يك مدل جديد براي كنترل موجودي ممكن است براي گروه منتخبي از اقلام پياده شود در حاليكه بقيه اقلام با همان مدل قديمي كار مي‌كنند. هر وقت كه مدل خود را اثبات نمود، اقلام بيشتري در حوزه مدل جديد قرار مي‌گيرند.
در نظر داشته باشيد كه ممكن است نياز باشد اعتبارسنجي بدفعات انجام شود. ممكن است فردي به اين نتيجه برسد كه افزايش اعتبار مدل به اندازه خيلي كم، نيازمند تلاش زيادي براي اعتبارسنجي باشد. بسته به اهميت مدل، ممكن است سطح اطمينان كمتر ترجيح داده شود. در بعضي موارد شايد آگاهي از اينكه مدلي مشابه مدل ما ساخته شده و بخوبي عمل كرده است، بعنوان اعتبارسنجي كافي باشد.
توجه به اين مطلب ضروري است كه اشياء واقعي به مرور زمان تغيير مي‌كند. يك مدل كاملاً رضايت‌بخش ممكن است به مرور زمان ارزش خود را از دست بدهد. بسته به اينكه چه عواملي عملكرد و اعتبار مدل را تحت تأثير قرار مي‌دهند، يك مدل بكار گرفته شده ممكن است نياز به مراقبت دائم يا ارزيابي مجدد دوره‌اي داشته باشد.

يك مدل هرگز نبايد خيلي مطابق سيستم واقعي باشد.
اين اصل در مواردي كه مدل خيلي پيچيده مي‌گردد بايد مورد توجه قرار گيرد. براي مثال، فرض كنيد كه فردي مي‌خواهد يك مدل كامپيوتري دقيق از اقتصاد آمريكا بسازد كه بايد در آن از تعدادي محقق توانا استفاده شود تا زمان و هزينه زيادي صرف تبيين ارتباطات و كنش‌هاي متقابل نمايند. در چنين شرايطي مي‌توان به اين باور رسيد كه مدل همان سيستم واقعي خواهد شد. آنهايي كه اين مدل را توسعه مي‌دهند باور مي‌كنند همان سيستم واقعي را توسعه داده‌اند زيرا توجه آنها به سمت مدل بوده است بطوري كه مدل براي آنها همان سيستم واقعي مي‌گردد. به عبارت ديگر، آنها ممكن است نتوانند سيستم واقعي را مگر در قالب مدل ببينند. آنهايي نيز كه درگير ساخت مدل نبوده‌اند با وجود ابهت فناوري و تلاش انجام شده فرض مي‌كنند كه بخاطر پيچيدگي مدل، يك مدل صحيح است. در نتيجه، مدل ممكن است پذيرفته شود در حاليكه بايد فايده عملي آن مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت.
هرچه مدل بزرگتر و پيچيده‌تر مي‌شود اين خطر افزايش مي‌يابد. حل مدل پيچيده‌تر شده و به زمان بيشتري نياز خواهد داشت. صرفنظر از اينكه احتمال خطاهاي منطقي ضرورتاً افزايش مي‌يابد، فاصله بين مفروضات و نتايج مدل، احتمال اينكه در مرحله تفسير نتايج محدوديتهاي مدل فراموش شوند را افزايش مي‌دهد.

از يك مدل نبايد در كاري كه براي آن طراحي نشده است استفاده نمود و همچنين نبايد از اين بابت مورد انتقاد قرار گيرد.
اكنون كه كتاب و مقالات زيادي در خصوص پژوهش در عمليات وجود دارد، طبيعي و قابل قبول است كه مدلهاي موجود را براي مسائل خود تطبيق دهيم بجاي اينكه به هر مسئله به عنوان شرايط كاملاً جديد بنگريم. اين رويكرد بهيچوجه نادرست نيست و بدين معني است كه ما زمينه اصلي مدل را به خوبي درك كرده‌ايم. يك مدل نه تنها توسط سيستمي كه مدل آن را نمايش مي‌دهد و ابزاري كه در آن بكار گرفته شده است، شكل مي‌گيرد بلكه انگيزه‌هاي مدلساز نيز در شكل‌گيري آن نقش بسزايي دارد. اما چنين استفاده‌اي از مدلهاي موجود مي‌تواند خطاهايي را نيز بدنبال داشته باشد.
مثالي از چنين خطاها، استفاده از مدلهاي پيش‌بيني براي پيشگويي مقطعي از آينده است كه داده‌هاي استفاده شده براي ساخت مدل پيش‌بيني هيچ ارتباطي با آن مقطع از آينده ندارد. يك مدل ممكن است براي پيش‌بيني‌هاي كوتاه مدت مناسب باشد اما اين اعتبار محدود هيچ تضميني براي توليد پيش‌بيني‌هاي درازمدت مورد اطمينان ارائه نمي‌دهد. مثال ديگر استفاده از روشهاي خاص شبكه در توصيف فعاليتهاي يك پروژه پيچيده است. اين شبكه‌ها ممكن است مدلهاي توصيفي و كنترلي خوبي براي پروژه‌هايي كه مبناي تجربي كافي مانند پروژه‌هاي ساختماني دارند ارائه دهند اما در توصيف پروژه‌هايي مانند پروژه‌هاي پژوهشي كه در آن فعاليتهاي آينده بستگي به عواملي دارد كه در زمان حال قابل تصور نيستند، اين مدلها نمايش ضعيفي از واقعيت ارائه مي‌دهند. همانطور كه نبايد يك مدل را به فراتر از تواناييهايش تعميم داد، همچنين نبايد در صورت تأمين نكردن انتظارات ما آنها را كنار گذاشت.

مدلها را بهتر و مفيدتر از آنچه كه واقعاً هستند نشان ندهيد.
اين نكته خصوصاً براي متخصص پژوهش در عمليات مهم است زيرا بيشتر سفارش‌دهندگان مطالعات پژوهش در عمليات تخصصي در مورد اين حوزه نداشته و احتمالاً روشهاي متخصص را درك نمي‌كنند. وقتي يك مدل بجاي مجموعه‌اي از مفروضات قابل قبول كه منجر به نتايج مفيد مي‌شوند به عنوان وسيله واقعي عرضه مي‌شود مسلماً نتايج به دست آمده داراي خطا خواهد بود. كساني كه به صورت حرفه‌اي با مدلها كار مي‌كنند مي‌توانند اين اشتباهات را به عنوان مواردي در نظر گيرند كه عوامل مهم فراموش شده و يا مورد توجه قرار نگرفته‌اند. در هر شكل اين افراد اعتماد خود را نسبت به پژوهش در عمليات از دست نمي‌دهند اما ديگران ممكن است نتيجه بگيرند كه پژوهش در عمليات خوب نيست.

بعضي از منافع ابتدايي مدلسازي در ارتباط با فرايند توسعه مدل مي‌باشد.
در حالت كلي، يك مدل آنقدر كه براي توسعه‌دهندگان آن مفيد است براي ديگران نيست. مدل خود هرگز حاوي دانش و درك كامل از سيستم واقعي كه مدلساز بايد آنرا براي مدلسازي موفق كسب كند، نيست و هيچ راه عملي براي انتقال اين دانش و درك بصورت كامل وجود ندارد. در مواردي منفعت ممكن است هنگام توسعه مدل اتفاق ‌افتد، يعني وقتي مدل كامل شد ديگر داراي هيچ ارزشي نباشد. مثالي از اين موارد زماني اتفاق مي‌افتد كه گروه كوچكي از افراد در توسعه يك برنامه رسمي براي پروژه‌اي تلاش مي‌كنند. برنامه مدل نهايي است، اما ممكن است دستيابي به توافق روي آنچه كه اهداف بايد باشند مسئله واقعي باشد. وقتي توافق حاصل شد، برنامه رسمي ممكن است غيرضروري باشد.
نتيجه روشن اين اصل اينست كه بهتر است همواره كاربر نهايي در سرتاسر دوره مدلسازي و اعتبارسنجي مدل مشاركت داده شود. علاوه بر نكاني كه كاربران در ضمن اين دوره بدست مي‌آورند، حضور آنها كمك مي‌كند كه مدل مطابق با نيازهاي آنها ساخته شود. اين رويه همچنين مي‌تواند در جلوگيري از سندرم مدل مرده بدنيا آمده38 كمك نمايد كه در آن بدليل نبود مشاركت كاربر نهايي مدل ضعيف و غير قابل پياده‌سازي است.

يك مدل نمي‌تواند چيزي بهتر از اطلاعاتي باشد كه به آن داده مي‌شود.
يك قاعده كلي مشهور در برنامه‌نويسي كامپيوتر اين است كه داده‌هاي نادرست نتايج نادرست مي‌دهند39. اين قاعده در مدلسازي نيز قابل كاربرد است. اين بدين معني است كه كامپيوتر يا مدل تنها داده‌هايي توليد مي‌كنند كه به آنها داده مي‌شود و نمي‌توانند نادرستي‌هاي وروديها را تشخيص داده و تصحيح كنند.
كار ديگري كه مدلها نمي‌توانند انجام دهند توليد اطلاعات است. گاهي اوقات افراد فكر مي‌كنند كه براي مثال مدلهاي شبيه‌سازي كامپيوتري مي‌توانند اطلاعات بيشتري نسبت به آنچه كه به آنها داده مي‌شود توليد مي‌كنند. البته آنها مي‌توانند تقريباً بي‌نهايت داده توليد كنند اما اين داده‌ها فقط نتيجه مستقيم مفروضاتي است كه در مدل در نظر گرفته شده‌ است. مدلها ممكن است داده‌ها را فشرده كرده يا به شكل‌هاي مفيدتري تبديل نمايند؛ آنها توانايي توليد داده ندارند. مطمئناً تصميم‌گيري در شرايطي كه اطلاعات كافي وجود ندارد كار مشكلي است. تحت اين شرايط ممكن است مدلسازي بعنوان يك كمك مورد استفاده قرار گيرد. اما غيرواقعي است كه انتظار داشته باشيم كه مدل اطلاعاتي را كه موجود نيستند ارائه دهد. همچنين غيرواقعي است انتظار داشته باشيم كه وجود مدل نبود اطلاعات را جبران مي‌كند. اگرچه تعداد زيادي از مدلهاي پژوهش در عمليات نااطميناني را در قالب احتمالات در نظر مي‌گيرند، اعمال آن برابر با حذف آن يا كاهش آن نيست. در بعضي شرايط، بجاي تلاش در مدلسازي بهتر خواهد بود كه اطلاعات بيشتري از سيستم واقعي جمع‌آوري شود.

مدلها نمي‌توانند جايگزين تصميم‌گيرندگان شوند.
يكي از معمول‌ترين پندارهاي نادرست درباره هدف مدلهاي پژوهش در عمليات اينست كه مدلها مستقل از ذهني بودن و خطاهاي انسان مي‌توانند جوابهاي بهينه را ارائه دهند. مفهوم ضمني در اين پندار اينست كه وقتي تمام ملاحظات مناسب تعريف شده و در نظر گرفته شوند تصميم‌گيري مي‌تواند بصورت خودكار درآيد. تنها چيزي كه باقي مي‌ماند يافتن فرمول درست و پياده‌سازي نتايج است. براساس همين استنتاج، اشتباه موجود در اين استدلال در خود آن است. هيچ پژوهشگر در عمليات توانا چنين نظري ندارد.
وجوه فراموش شده‌اي وجود دارد كه بايد هنگام توليد خروجي توسط مدل و قبل از بكارگيري خط‌مشي مدنظر قرار گيرند. در خود فرمولبندي همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد بايد در خصوص وجوهي از مسئله كه مهم هستند، مفروضاتي كه قابل قبول هستند و غيره تصميمات زيادي گرفته شود. تمام اين تصميمات داراي ماهيت ذهني هستند. اغلب مسائل متأثر از عوامل غيركمي هستند كه فقط مي‌توانند براي ملاحظه فهرست شوند. گاهي اوقات ضروري است كه اهداف چندگانه در نظر گرفت يا زماني كه مقياس مشتركي وجود ندارد بين مقادير سبك سنگين كرد. همه اين پيچيدگيهاي جهان واقعي نيازمند توانايي‌هاي منحصر بفرد تصميم‌گيري انسان است. فقط در مورد تصميمات داراي روند مشخص مي‌توان اتوماسيون را بكار برد و حتي اين تصميم‌گيريها نيز نيازمند نظارت انسان هستند تا اشتباه رخ ندهد.
مدلهاي پژوهش در عمليات مي‌توانند به تصميم‌گيرندگان كمك كنند و به موجب آن امكان تصميم‌گيري بهتر را فراهم آورند. مطمئناً نقش تجربه، بينش و قضاوت در تصميم‌گيري نمي‌تواند كوچك شمرده شود.
علاوه بر ده اصل فوق توجه به چند نكته مفيد خواهد بود؛ مدلسازي يك هنر است و به تجربه نياز دارد و فرايندي تعريف شده، دقيق و قدم به قدم نيست. فرايند مدلسازي يك فرايند تكراري است و نبايد بدون بررسي، ويرايش اول مدل به عنوان مدل كامل و بدون نقص پذيرفته شود بلكه بايد با نظر به بازخورد بدست آمده از اعتبارسنجي، مقايسه بين دقت و مطلوبيت و تعيين پارامترها در ساختار مدل بازنگري كرد (ميلر و شميد 1984، 26-27).
3-2-7- مدلهاي كلاسيك پژوهش در عمليات
عمليات و سيستمهاي مختلف داراي مسائل مشابهي هستند كه منجر به مدلهاي مشابهي براي بررسي و حل مي‌گردند. بعنوان مثال فرض كنيد در يك بانك طولاني شدن طول صف افراد در حال انتظار براي انجام عمليات بانكي مسئله مديريت آن بانك باشد. همچنين در خط توليد يك كارخانه، انباشته شدن قطعات نيمه ساخته در بعضي از ايستگاههاي كاري مسئله مورد نظر مدير خط توليد باشد. به طور مشابه در يك مركز مخابرات تعيين ظرفيت مناسب براي مركز بطوري كه حداكثر ده درصد از تقاضاهاي ارتباط رد شوند مورد نظر باشد. همه اين مسائل و مسائل مشابه آنها در قالب مدلهاي صف بررسي مي‌شوند. مدلهاي صف در طول زمان توسعه يافته و به شكل كلاسيك در آمده‌اند. به همين ترتيب براي مسائل ديگر نيز مدلهاي كلاسيك وجود دارد كه مي‌توان مسائل مشابه را از طريق آنها بررسي نمود. مدلهاي كلاسيك به دليل دارا بودن كاربرد وسيع از نوع مدلهاي عمومي هستند. مدلهاي پژوهش در عمليات همگي نوع خاصي از مدلهاي نمادين يعني مدلهاي رياضي هستند. مدلهاي رياضي مدلهاي نماديني هستند كه در آنها از نمادهاي حروف، اعداد و عملگرهاي رياضي مانند جمع، تفريق، ضرب، تقسيم، علامت كوچكتر و بزرگتر و… استفاده مي‌شود و از طريق عبارات رياضي مانند معادلات، نامعادلات و… به يكديگر مرتبط مي‌شوند.
نوع خاصي از مدلهاي رياضي معيار مدار، برنامه‌ريزي رياضي40 مي‌باشد كه داراي پنج مشخصه اصلي هستند. اين مشخصه‌ها عبارتند از (ميلر و شميد 1984، 21-22):
متغيرهاي تصميم41: متغيرها يا عواملي كه هدف برنامه‌ريزي رياضي يافتن جوابي (معمولاً به شكل مقادير عددي) براي آنهاست.
تابع هدف42: تابع هدف بياني است از معيار يا معيارهايي كه روش ارزيابي تصميم‌گيرنده را در خصوص ارزش متغيرهاي تصميم نشان مي‌دهند و همچنين اينكه آن معيار يا معيارها چگونه بايد بهينه شوند، بعنوان مثال كمينه43 يا بيشينه44 شوند.
محدوديت‌ها45: محدوديت‌ها قيودي روي ارزش‌هاي تصميم مي‌باشند. اين قيود مي‌توانند به دلايل مختلف از جمله محدوديت بودجه، محدوديت ماده اوليه، محدود بودن نفر- ساعت كارگر موجود، محدود بودن فضا و محدوديت زمان باشند. يك برنامه‌ريزي رياضي مي‌تواند محدوديتي نداشته باشد.
روابط رياضي46: تابع هدف و محدوديت‌ها با استفاده از متغيرهاي تصميم و روابطي كه آن متغيرها را به يكديگر مربوط مي‌سازد شكل مي‌گيرند. اين روابط، روابط رياضي ناميده مي‌شوند.
پارامترها47: پارامترها برخلاف متغيرهاي تصميم داراي مقادير ثابتي هستند و در روابط رياضي تابع هدف و محدوديت‌ها بكار مي‌روند.
با توجه به پنج مشخصه اصلي برنامه‌ريزي رياضي، ساختار كلي برنامه‌ريزي رياضي به شكل 4 خواهد بود:

3-2-8- روش مدلسازي
هدف از مطالعه را مشخص كنيد. هدف مي‌تواند توصيف، تحليل، پيشگويي، بهينه‌سازي يا تركيبي از آنها باشد. بسته به اينكه هدف از مطالعه چه باشد نوع مدل نيز متفاوت خواهد بود. بعنوان مثال اگر هدف بهينه‌سازي باشد مدل بايد از نوع معيار مدار باشد.
مفروضات را مشخص كنيد؛ وجوهي كه مي‌توانند در نظر گرفته نشوند، روابطي كه مي‌توانند خطي فرض شوند، نوع متغيرها كه مي‌تواند پيوسته، گسسته يا پله‌اي باشند و پارامترهايي كه مي‌توانند قطعي يا احتمالي در نظر گرفته شوند.
متغيرهاي تصميم را مشخص كنيد. متغيرهاي تصميم بايد به روشني تعريف شوند و معيار يا شاخص اندازه‌گيري (واحد) آنها كاملاً مشخص و منطقي باشد.
روابط و توابعي كه رفتار سيستم را تشريح مي‌كنند و متغيرهاي تصميم را به يكديگر مرتبط مي‌سازند تشكيل دهيد.
مقادير عددي پارامترها شامل ضرايب متغيرها و ثابتها را بيابيد. اين امر بايد از طريق جمع‌آوري داده‌ها، پردازش و تحليل‌هاي آماري مانند رگرسيون انجام شود.
3-2-9- ساده‌سازي مدلها
روابط غيرخطي را به روابط خطي تبديل كنيد.
تعداد متغيرهاي تصميم و محدوديتها را كاهش دهيد. هرچه تعداد متغيرها و محدوديتها كمتر باشد حل مدل آسانتر خواهد بود. در حالت كلي مي‌توان گفت كه تأثير تعداد محدوديتها در سادگي يا پيچيدگي مدل بيشتر از تعداد متغيرهاست.
ماهيت متغيرهاي تصميم را تغيير دهيد؛ به عنوان مثال تبديل متغيرهاي با قيد عدد صحيح به عدد حقيقي.
چند تابع هدف را با يك تابع هدف جايگزين كنيد.
عناصر پوياي مدل را حذف كنيد. يعني مدل را به حالت ايستا درآوريد.
متغيرهاي تصادفي را با متغيرهاي قطعي جايگزين كنيد.
موارد فوق ممكن است دقت مدل را كاهش دهد و بنابراين بايد ميزان تأثير هر يك از ساده‌سازي‌ها بر روي دقت، درستي و كيفيت مورد توجه قرار گيرد.
3-3- حل مدل
فنون حل مدلها در سه دسته كلي روشهاي تحليلي، روشهاي عددي و روشهاي شبيه‌سازي قرار مي‌گيرند. در روشهاي تحليلي از روشها، مفاهيم و قضاياي رياضي استفاده مي‌شود. روشهاي حل دستگاه معادلات، حل معادلات از طريق مشتق و روش لاگرانژ از جمله روشهاي تحليلي هستند. روشهاي تحليلي عمدتاً در حل مدلهاي رياضي با متغيرهاي پيوسته كاربرد داشته و كارايي خيلي بالا در حل اينگونه مدلها دارند.
روشهاي عددي روشهايي هستند كه كمتر از قضاياي رياضي استفاده مي‌كنند و بيشتر شامل روشهاي جستجو، شمارش و تقريب عددي مي‌باشند. بعنوان مثال بهينه‌سازي توابع به روش تقريب نيوتن، فنون شاخه و كران در حل برنامه‌ريزي‌هاي عدد صحيح و صفر و يك و روشهاي سعي و خطا و روشهاي هيوريستيك از جمله روشهاي عددي مي‌باشند. روشهاي عددي بيشتر در حل مدلهاي رياضي با متغيرهاي گسسته مورد استفاده قرار مي‌گيرند.
روشهاي شبيه‌سازي براي حل مدلهاي شبيه‌سازي بكار مي‌روند. روشهاي شبيه‌سازي داراي دو دسته كلي روشهاي قطعي و روشهاي تصادفي مي‌باشند. روشهاي قطعي حل مدل از طريق حل مدل بصورت تكراري و روز‌آمد كردن شرايط مدل براساس حل مرحله قبل و با فرض فاصله‌هاي زماني مساوي صورت مي‌پذيرد. روشهاي تصادفي يا آماري در مواردي استفاده مي‌شود كه اطلاعات مسئله ماهيت تصادفي دارند. در روشهاي تصادفي اطلاعات موردنياز با استفاده از روشهاي توليد اعداد تصادفي تأمين شده و نتايج مدل براساس آنها بدست مي‌آيند.
در پژوهش در عمليات هر سه روش بكار مي‌رود. فنون حل برنامه‌ريزي خطي و غيرخطي، فنون صفحه برش در حل برنامه‌ريزي عدد صحيح، فنون حل مدلهاي تحليلي صف، فنون حل برنامه‌ريزي شبكه‌ها، زنجيره‌هاي ماركوف و… از جمله فنون دسته روشهاي تحليلي مي‌باشند. روشهاي جستجو، شمارش، شاخه و كران، فنون برنامه‌ريزي پويا، روشهاي حمل و نقل و تخصيص و روشهاي هيوريستيك از جمله روشهاي عددي مي‌باشند. فنون حل مدلهاي شبيه‌سازي صف و مدلهاي پويايي سيستم‌ها48 از جمله فنون توسعه يافته در دسته روشهاي شبيه‌سازي مي‌باشند.
در حل يك مدل ممكن است تركيبي از روشهاي فوق بكار گرفته شود و از تركيب آنها فنون تركيبي49 توليد نمود. انتخاب روش و فن مناسب براي حل مدل مورد نظر، نيازمند تجربه، آگاهي و تسلط به روشهاي حل مدل دارد. در انتخاب روش حل مدل بايد به ميزان دقت روش، سرعت حل، كيفيت حوابهايي كه بدست مي‌دهد، زمان و هزينه و خواست كارفرما يا مديريت توجه نمود. بايد بين عوامل اشاره شد سبك و سنگين نمود و روشي انتخاب نمود كه به صورت منطقي و قابل قبول پاسخ دهد. ممكن است در طراحي يك قطعه دقيق از يك ماشين دستيابي به جواب دقيق ضروري باشد هر چند كه دستيابي به آن جواب هزينه زيادي در بر داشته باشد زيرا جواب نادقيق باعث كاهش كارايي ماشين و صرف هزينه‌هاي كلان ديگري خواهد شد. اما تهيه يك برنامه توليد كه هر ماه بايد انجام شود بهتر است با درصدي خطا از جواب بهينه تهيه شود تا اينكه بخواهيم به حل مدل پيچيده‌اي از آن بپردازيم كه مستلزم صرف چند روز محاسبات كامپيوتري باشد.
علاوه بر حل مدل، در صورت امكان بايد اطلاعات اضافي در مورد چگونگي رفتار جواب بر اثر تغييرات در پارامترهاي سيستم نيز كسب نمود. اين عمل معمولاً تحليل حساسيت ناميده مي‌شود. چنين تحليلي به ويژه زماني مورد نياز است كه امكان برآورد پارامترهاي سيستم يا عمليات به صورت دقيق امكان‌پذير نباشد. در اين شرايط، بررسي رفتار جواب بهينه در همسايگي اين برآوردها مهم است.
3-4- اعتبارسنجي مدل
يك مدل زماني معتبر است كه عليرغم نادقيق بودنش در بيان سيستم، بتواند پيشگويي قابل اطميناني از عملكرد سيستم بدهد. همانطور كه در بخش 3-2-6 اشاره گرديد چند فن براي اعتبارسنجي مدل وجود دارد كه بايد متناسب با ماهيت مدل بكار گرفته شوند. اين فنون عبارتند از:
مقايسه عملكرد مدل با اطلاعات واقعي گذشته سيستم
در اين روش، مدل معتبر خواهد بود اگر با تغذيه اطلاعات ورودي واقعي گذشته، مدل عملكرد گذشته مدل را دوباره توليد كند. اشكالي كه بر اين روش وارد است اينست كه هيچ تضميني وجود ندارد كه عملكرد آينده سيستم مشابه روند گذشته آن باشد. تغييرات شديد در شرايط محيطي مي‌تواند باعث تغيير روندها و شرايط حاكم بر سيستم گردد. همچنين، از آنجايي كه مدل مزبور براساس آزمايش دقيق داده‌هاي گذشته بنا شده، اين مقايسه همواره بايد نتايج سودمندي به بار آورد. در برخي موارد ممكن است اين مشكل با استفاده از داده‌هايي كه از بكارگيري آزمايشي دستگاه به دست مي‌آيند برطرف شود. اين روش براي اعتبارسنجي مدلهاي پيشگويي كننده مناسب است.
بررسي رفتار مدل در اثر تغيير سيستماتيك پارامترهاي سيستم واقعي
اين روش كه در اعتبارسنجي انواع خاصي از مدلهاي توصيفي مفيد است بدين صورت انجام مي‌شود كه بطور سيستماتيك پارامترهاي سيستم واقعي تغيير داده شود و سپس بررسي شود كه آيا مدل مي‌تواند بصورت موفقيت‌آميز تغييرات را دنبال نمايد. همچنين مي‌توان مدل را توسط آزمون‌هاي ساختگي كه براي تحميل نقاط ضعف طراحي شده‌اند بررسي كرد. اگر مدل در شرايط بد بخوبي عمل كند، آنگاه مي‌توان نتيجه گرفت كه مدل در شرايط معمولي نيز خوب عمل خواهد كرد.
اعتبارسنجي مرحله‌اي
اگر مدلي پيش از پياده‌سازي نتواند اغتبارسنجي شود، مي‌توان پياده‌‌سازي را طي چند مرحله انجام داد تا ضمن آن مدل را اعتبارسنجي نمود. براي مثال، يك مدل جديد براي كنترل موجودي ممكن است براي گروه منتخبي از اقلام پياده شود در حاليكه بقيه اقلام با همان مدل قديمي كار مي‌كنند. هر وقت كه مدل خود را اثبات نمود، اقلام بيشتري در حوزه مدل جديد قرار مي‌گيرند.
اعتبارسنجي با استفاده از داده‌هاي شبيه‌سازي شده
اين روش در جايي مناسب است خود سيستمي كه براي آن مدل ساخته شده است وجود نداشته باشد. در اين شرايط مي‌توان با استفاده از يك مدل شبيه‌سازي داده‌هايي توليد و براي اعتبارسنجي مدل مورد استفاده قرار داد.
3-5- پياده‌سازي مدل
در اين مرحله، پياده كردن نتايج آزموده شده مدل تحت مطالعه، مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد. مسئوليت اجراي اين امر اصولاً بر عهده گروه پژوهش در عمليات است. اين امر اساساً مستلزم ترجمه قابل فهم اين نتايج به دستورالعملهاي مفصل و روشن براي افراد است كه پس از اجراي پژوهش، اداره و كار با سيستم را به عهده خواهند گرفت. در اين مرحله، همكاري بين گروه پژوهش در عمليات و كاركنان عملياتي به بالاترين درجه خواهد رسيد. ارتباط بين دو گروه را مي‌توان با دعوت كاركنان عملياتي براي شركت در تدوين برنامه پياده كردن نتايج مدل بهتر نمود. در حقيقت، اين تبادل نظر بايد در تمام مراحل بررسي مزبور برقرار باشد. بدين طريق هيچ نكته سودمندي، كه در نظر گرفتن آن بتواند به عدم موفقيت سيستم منجر شود، از نظر دور نخواهد ماند. همچنين براي اينكه پياده كردن نتايج در عمل امكان‌پذير باشد، مي‌توان با كمك كاركنان عملياتي اصلاحات يا تعديلهايي را كه ممكن است در سيستم به وجود آورد بررسي نمود. به عبارت ديگر لازم است مرحله پياده كردن نتايج، با همكاري دو جانبه گروه پژوهش در عمليات و افرادي كه بعداً مسئول اداره و كار با سيستم خواهند بود انجام گيرد.
در اجراي تصميمات اتخاذ شده ناشي از نتايج مدل، نبايستي مفهوم استفاده كننده- طراح را از ياد برد. دليل اصل تصميم‌گيري، تغيير در محيط عملياتي براي حداقل يك سطح از سيستم است. وقوع هر تغييري نيازمند آموزشهاي لازم به افراد ديگر بوده و از طرفي مي‌تواند مورد استقبال يا مقاومت برخي از افراد قرار گيرد.اگر اجرا موفق نباشد، همه مراحل قبلي بي‌اثر خواهد بود و ارزش حل، نمي‌تواند آزمايش شود مگر اينكه اجرا صورت پذيرد. در اين مرحله درك و بكارگيري علوم رفتاري مي‌تواند نقش كليدي داشته باشد.
توجه به چند نكته در روش پژوهش براي حل مسائل واقعي ضروري است. مراحلي كه در اينجا بحث شد ممكن است به اين توالي انجام نشوند. اين موضوع به خاطر ماهيت پژوهش رخ مي‌دهد و در واقع نمي‌توان ادعا نمود كه حتماً بايد اين مراحل به همين ترتيب دنبال شوند. بعنوان مثال ممكن است در پژوهشي از مرحله مدلسازي به مرحله استخراج مسئله رفت تا موجب بينش عميقتري در خصوص سيستم گردد. يا ممكن است پژوهشي در مرحله چهارم متوقف شود زيرا كاربرد تنها نياز به درك شرايط ناشي از تغيير دارد. همچنين ممكن است مرحله‌اي مانند حل مدل يا مدلسازي به خاطر پيچيدگي و نياز به فنون كارا يا توسعه آنها بقيه مراحل را تحت تأثير قرار دهد.
نكته ديگر اينست كه نتايج بدست آمده در هر مرحله ممكن است مراحل قبلي را تحت تأثير قرار داده بطوري كه نياز به بازنگري داشته باشند. بنابراين چنين فرايندي داراي يك چرخه كلي از استخراج مسئله به پياده‌سازي مدل و چرخه‌هاي داخلي بين مراحل است.
4- روش پژوهش در توسعه مدل يا روش حل براي مسائل كلاسيك
روش پژوهش در اين دسته از پژوهشها با دسته قبلي متفاوت خواهد بود. در اينجا نكات لازم در دو زير دسته روش پژوهش در توسعه مدل و روش پژوهش در توسعه روش حل شرح داده مي‌شوند.
4-1- توسعه مدل
در اينجا نيز همانند دسته قبلي بايد با بكارگيري مطالب گفته شده به توسعه مدل پرداخت با اين تفاوت كه در اينجا مرحله استخراج داراي شكل متفاوتي خواهد بود. در پژوهشهايي كه هدف آن توسعه مدل باشد مراحل زير بايد انجام شود:

4-1-1- مطالعه مسئله
در اين دسته، مسئله از پيش استخراج شده و صورت مسئله نيز در شكل‌هاي مختلف در مقاله‌ها و كتاب‌ها آمده است. در اين مرحله وظيفه پژوهشگر اينست كه با مطالعه سابقه علمي مسئله، شناخت خوبي از مسئله و عوامل ضروري براي تعريف آن بدست آورد. عموماً يك مسئله كلاسيك داراي انواع مختلفي از جنبه هدف، محدوديتها و معيارهاست. در بعضي از موارد نوع‌شناسي50 مدوني از مسائل كلاسيك وجود دارد كه به پژوهشگر در شناخت انواع يك مسئله كمك مي‌كند.
پس از شناخت كامل از مسئله و انواع آن، پژوهشگر بايد يكي از انواع مسئله را انتخاب نموده و مفروضات لازم را در خصوص آن تعريف نمايد. مفروضات ممكن است از پيش در نوع مسئله انتخاب شده اعمال شده باشند. همچنين ممكن است پژوهشگر بخواهد مفروضات ساده كننده به مسئله اضافه نمايد. بعنوان مثال متغيرهاي عدد صحيح را حقيقي فرض كند.
4-1-2- مدلسازي
در مرحله مدلسازي قبل از شروع، بايد مطالعه كاملي در خصوص مدلهاي ارائه شده براي نوع انتخاب شده از مسئله مورد بررسي قرار گيرد. آيا در اين زمينه مدلي ارائه شده است؟ مدل مزبور چه خصوصياتي، مزايا و معايبي دارد؟ آيا نياز به مدلسازي جديدي احساس مي‌شود؟ مدلسازي جديد بايد قابليت و مزاياي جديدي عرضه نمايد كه در مدلهاي قبلي نباشد. در اينجا برخلاف دسته پژوهش قبلي، مي‌توان مدل را بگونه‌اي طراحي نمود كه توسط فن خاصي حل گردد. اين خود به تنهايي مي‌تواند مزيت جديدي محسوب گردد. يا اينكه بگونه‌اي طراحي شود كه به شكل مؤثرتري با فنون موجود حل گردد. اما بيشتر نكات آمده در بخش 3-2 در اينجا نيز بايد در نظر گرفته شوند.
4-1-3- حل و اعتبارسنجي مدل
اگر هدف تنها توسعه مدل باشد بعد از مدلسازي، مدل با يكي از فنون موجود بايد حل شود. در حل مدل ممكن است با مشكلاتي برخورد كنيم كه ناشي از اشتباه در مدلسازي، بدتعريفي روابط مدل يا ناتواني فن انتخاب شده براي حل مدل باشد. اعتبارسنجي مدل نيز همانند مواردي انجام مي‌شود كه در بخش 3-4 به آنها اشاره شد با اين تفاوت كه در اينجا يك سيستم واقعي از پيش براي مسئله در نظر گرفته نشده است. در اين شرايط مي‌توان يك مورد واقعي پيدا نمود و مدل را با همان مفروضات و بدون هيچگونه تغييري در عمل پياده نمود يا به روش ساده‌تر از داده‌هاي شبيه‌سازي شده يا از داده‌هاي آزمون در مورد مسائل كلاسيك كه در مقاله‌ها، كتاب‌ها و سايتهاي اينترنت موجود است استفاده كرد.
4-2- توسعه روش حل براي مسائل كلاسيك
در اينجا نيز همانند پژوهش در توسعه مدل، مسئله كلاسيك مورد نظر بايد مورد مطالعه قرار گيرد. پس از شناخت مسئله، نوع‌شناسي و انتخاب يك نوع خاص از آن به همراه تدوين مفروضات مورد نظر، بايد روشهاي موجود براي حل آن مسئله مورد بررسي قرار گيرد. روشهاي حل بايد از وجوه مختلف مورد بررسي قرار گيرند كه اعم آنها عبارتند از:
رويكرد روش: روش موجود چه رويكردي دارد؟ تحليلي، عددي يا شبيه‌سازي.
روش دقيق يا هيورسيتيك: هر رويكرد تحليلي، عددي يا شبيه‌سازي مي‌تواند بگونه‌اي طراحي شود كه به جواب كاملاً درست دست يابد يا اينكه جوابي در همسايگي جواب كاملاً درست ارائه دهد.
كارايي روش: رتبه حل51، سرعت، دقت، زمان صرف شده براي حل و هزينه دستيابي به جواب چقدر است؟ آيا اين روش كاراست؟ در مقايسه با روشهاي ديگر چه مزيتي دارد؟
پس از بررسي روش براساس وجوه اشاره شده بايد تصميم گرفت كه روش جديدي ارائه نمود يا خير. در توسعه روش جديد همان وجوه اشاره شده بايد مدنظر قرار گيرند. روش چه رويكردي خواهد داشت؟ يك روش دقيق مدنظر است يا هيوريستيك؟ نكته مهم در توسعه روش حل اينست كه كارايي آن نسبت به روشهاي موجود سنجيده شود. بدين منظور مي‌توان داده‌هاي يكسان از مسئله را با روش‌هاي قبلي و جديد حل نمود و نتايج آنها را با يكديگر مقايسه نمود. براي اطلاعات بيشتر در خصوص روشهاي مقايسه مي‌توانيد به گلدن و اسد (1984) مراجعه نماييد.
5- روش پژوهش در توسعه تئوريها و فنون عمومي
تمايز بين علم محض و كاربردي بر مبناي پاسخ به پرسش يا حل مسئله توضيح داده مي‌شود و تفاوت بين پرسش و مسئله در علت بروز آنهاست. علت بروز پرسش كنجكاوي، نياز به درك بهتر موضوعات علمي و تمايل به گسترش مرزهاي دانش بوده در حاليكه هيچگونه انگيزه‌اي براي كاربرد نتايج ناشي از پاسخ به آن وجود ندارد اگرچه ممكن است قابل كاربرد باشد. مسئله زماني مطرح مي‌شود كه بخواهيم شرايط موجود به گونه‌اي تغيير كند كه مطابق خواست ما گردد. علم محض علمي است كه در آن به پرسشها پاسخ داده مي‌شود در حاليكه با استفاده از علم كاربردي مسائل حل مي‌شوند.
در توسعه تئوريها يا فنون عمومي، حل مسئله واقعي يا كلاسيك مدنظر نيست بلكه پژوهشگر قصد دارد تئوريهاي جديدي را در قالب قضايا و روابط براي مفاهيم، اصول و فنون موجود بيان دارد يا فن جديدي را براي استفاده در حل مدلها ابداع نمايد. در اينجا هدف،‌ پاسخ به كنجكاوي، درك بهتر موضوعات علمي و گسترش مرزهاي دانش بوده در حاليكه هيچگونه انگيزه‌اي براي كاربرد نتايج ناشي از آن وجود ندارد (اگر چه ممكن است قابل كاربرد باشد).
از آنجايي كه پرسشها مي‌توانند شكل‌ها و ويژگيهاي متفاوت داشته باشند نحوه پاسخگويي به آنها نيز متفاوت خواهد بود. در جايي ممكن است از روشهاي كمي استفاده نماييم و در جاي ديگر مجبور به استفاده از روشهاي كيفي باشيم. اثبات فرضيه ممكن است از طريق اثبات رياضي انجام شود يا از طريق آزمونهاي آماري صورت پذيرد. اما به هرحال سه مرحله كلي را نيز در اين نوع پژوهش مي‌توان تشخيص داد:
تعريف پرسش
پاسخ به پرسش
اعتبارسنجي پاسخ
پرسش بايد به صورت روشن بيان شود و در آن مفروضات اصلي و قلمرو پژوهش مشخص شوند. پرسش ممكن است در شكل سئوالي يا مثبت بيان شود. هم‌چنين بايد رويكرد پاسخ به پرسش را روشن سازد. به عنوان مثال تحليل الگوريتمهاي ژنتيك ساده با استفاده از زنجيرههاي ماركوف محدود پرسشي است كه در آن هدف درك بهتر الگوريتم‌هاي ژنتيك است. مفروضات اصلي و قلمرو پژوهش بدينگونه مشخص شده است كه الگوريتم ژنتيك از نوع ساده مدنظر بوده و پژوهش تنها با زنجيرههاي ماركوف از نوع محدود انجام خواهد شد. رويكرد پاسخ به درك بهتر الگوريتم ژنتيك نيز زنجيره‌هاي ماركوف است.
پاسخ به پرسش با استفاده از رويكرد تعريف شده در پرسش انجام مي‌شود. رويكردها متعدد و متفاوت هستند و هر يك روش پژوهش خاص خود را دارند. اثبات رياضي، تحليل عددي، تحليل آماري ممكن است نياز باشند كه بايد در شكل خاص از آنها استفاده نمود.
بسته به اينكه رويكرد پاسخ به پرسش چگونه باشد اعتبارسنجي نيز شكل متفاوت خواهد داشت. اگر اثبات رياضي مدنظر باشد ممكن است اعتبارسنجي به صورت ضمني انجام شده باشد. اگر تحليل آماري انجام شده باشد اعتبارسنجي بايد از طريق آزمونهاي آماري انجام شود.
مراجع
Golden, B. L. and A. A. Assad. 1984. A decision-theoretic framework for comparing heuristics. European Journal of Operational Research. 18 167-171.
Miller, D. M. and J. W. Schmidt. 1984. Industrial Engineering and Operations Research. New York: John Wiley & Sons.
Murdick, R. G. and J. C. Munson. 1986. MIS concepts & design. 2nd ed. New Jersey: Printice Hall.
Philips, D. T., A. Ravindaran and J. J. Solberg. 1987. Operations Research: methods and practice. New York: John Wiley & Sons.
Saaty, T. L. 1988. Mathematical methods for operations research. New York: Dover.
پي‌نوشت‌ها
1. Traveling Salesman Problem (TSP)
2. Vehicle Routing Problem (VRP)
3. Cutting and Packing Problem (C&P)
4. Assembly Line Balancing
5. Aircrew Scheduling Problem
6. Quadratic Assignment Problem (QAP)
7. Job-Shop Scheduling
8. symptom
9. cause
10. primary symptom
11. secondary symptom
12. open-minded
13. values
14. criteria
15. objectives
16. boundaries
17. constraints
18. function
19. structure
20. time reference
21. uncertainty reference
22. generality
23. descriptive
24. predictive
25. normative
26. iconic
27. analog
28. symbolic
29. static
30. dynamic
31. deterministic
32. probabilistic
33. uncertain
34. game
35. general
36. specialized
37. retrospective testing
38. still-born model syndrome
39. Garbage In, Garbage Out (GIGO)
40. Mathematical Programming
41. Decision variable
42. objective function
43. minimum
44. maximum
45. constraints
46. functional relationship
47. parameters
48. systems dynamics
49. hybrid techniques
50. typology
51. order
منبع:
http://www.mgtsolution.com/olib/462097705.aspx

Advertisements

Posted in متفرقه | برچسب‌ها: , , , , , , , , , , | Leave a Comment »

عكاسيِ خبريِ اخلاقي در عصر تاريكخانه‌هاي الكترونيك

Posted by ميرزاخاني در سپتامبر 27, 2010

نوشتة نيگل واربرتون – ترجمة اسماعيل يزدان‌پور *

رنه دكارت در بخش شكاكانة تأملات خود، امكان برانگيخته شدن همة تجربه‌ها توسط يك جن فريبكار كوچك را بررسي مي‌كند: «فكر مي‌كنم همة آسمانها، هوا، زمين، رنگها، اشكال، اصوات، و همة اشياء بيروني كه مي‌بينيم، خيالات و فريبهايي هستند كه او در ما برانگيخته است». اين جن فريبكار ورودي‌هاي حواس دكارت را دستكاري مي‌كند و حس ارتباط مستقيم با واقعيت را به او القاء مي‌كند. اگر دكارت با واقعيت تماس مستقيمي مي‌داشت هم چنين تجربه‌هايي را حس مي‌كرد؛ اما اين تجربه‌ها كار يك جن است. آن جن فريبكار، همتاي مدرن خود را در روزنامه‌نگار يا ويراستار عكسي مي‌يابد كه از فنآوري‌هاي جديد الكترونيكي براي دستكاري در تصاوير پيش روي بينندة اخبار تصويري استفاده مي‌كند. فنآوري‌هاي پيچيدة رايانه‌اي كه يك تصوير را به‌ مجموعه‌اي قابل كنترل از نقاط و پيكسل‌ها تبديل مي‌كند، امكان دستكاري غيرقابل رديابي و غيرقابل تشخيص را براي افراد فراهم مي‌آورد.

* اين مقاله در شصت و ششمين شماره فصلنامه رسانه ( تابستان 1385) چاپ شده است.

در چند دقيقه مي‌توان دو يا چند تصوير را به‌گونه‌اي با هم تركيب كرد كه براي مثال، جان ميجر را دست بر شانة توني بلر نشان دهد، در حالي كه در واقع، هر يك از آنها در گوشه‌اي از اتاق ايستاده‌اند. يا همان‌طور كه رخ داده است، مي‌توان دو هرم باستاني مصر را به‌گونه‌اي به هم نزديك كرد كه براي چاپ در روي جلد نشرية نشنال جئوگرافيك مناسب باشد. جزئيات نامربوط را مي‌توان بدون باقي گذاشتن اثري، برداشت و جزئيات جديد را مي‌توان از عكسهاي ديگر انتقال داد. در عكاسي از مدلهاي لباس، دستكاري در عكس الگوها، روشي رايج شده است: مردمكهاي چشم بزرگ‌تر مي‌شوند و يا پاها كشيده‌تر مي‌شوند. ديگر نمي‌توان به تصاوير اعتماد كرد.
شايد تنها راهبرد عقلاني به هنگام مواجهه با عكس و تصوير، آن باشد كه هر تصوير پيش روي خود را كاذب بدانيم، مگر آن كه نسبت به صدق آن يقين داشته باشيم. شواهد زيادي داريم كه ويراستار فريبكار ميل زيادي به دروغ گفتن دارد. همة پيش‌فرضهايي كه عكسهاي خبري را صادق مي‌داند و منشأ تاريخي شناخت عكسها به عنوان سند معتبر بوده است، با اين فريبكاري بر‌باد مي‌رود.
عكاسي، در روزنامه و نشريات نقش سنتي برجسته‌اي داشته و شواهد و مدارك به‌ياد ماندني براي متن كنار خود فراهم كرده است؛ براي مثال، عكاسي جنگ خيلي بيشتر و بهتر از ديگر مطبوعات توانسته است هراسها، تلاشها، و رشادتها را انتقال دهد. جنگ ويتنام در حافظة بسياري از ما مجموعه‌اي از تصاوير است كه بر رخدادهاي خاص دلالت مي‌كند؛ اين تصاوير در عين انتقال حس از دست رفتن زندگي، شكلي از خشونت را هم بازنمايي مي‌كند. تصوير مالكوم براون از اعتراض راهب بودايي، تصوير ادي آدام از افسر پليسي در سايگون كه مغز سرباز ويت‌گنگ را نشانه گرفته است، و البته تصوير فراموش ناشدني هوي كونگ اوت از دختري كه لباسش با ]بمب[ ناپالم سوخته بود و به سوي دوربين مي‌دويد. اثر اين تصاوير به وثوق استنادي آنها بر ابژة خويش بستگي دارد. اين تصاوير، بدون ارتباط علّي با رخدادهاي واقعي، چيزي بيش از تبليغات مصنوعي رسانه‌اي نبوده و تبديل به مدرك عيني واقعيت نمي‌شود. خوانندگان نشريات و روزنامه‌هايي كه اين تصاوير در آنها درج شده است، به‌درستي آنها را عكسي از واقعيت دانسته كه نمايي از رويداد اتفاقي را نشان مي‌دهد. به اين ترتيب، تفسير عكسهاي خبري بر اعتماد استوار بود: اعتماد به اين كه عكاس با مراجعه به ويراستار، به تحريف واقعيت نپرداخته است.
حال، در عصر تاريكخانه‌هاي الكترونيكي، نظاره‌گر آگاه يك تصوير بايد نسبت به منبع خبر شك داشته باشد يا حتي بپذيرد كه تعهدات پيشين عكاسي مبتني بر كليشه‌هاي منسوخي بوده كه ديگر پذيرفتني نيست و دوربين هم مي‌تواند دروغ بگويد. به‌بياني ديگر، از امروز، عكاسيِ خبري مرده است. نظريه‌پردازاني همچون ويليام ميچل بر اين باورند كه به‌سوي دوران پساتصويرنگاري در حال حركتيم. تا خوانندگان عادي روزنامه‌ها به اين موضوع پي‌ببرند، مدتي طول مي‌كشد. شايد هم اين بخشي از قصه باشد.
اما اين نگرش بدبينانه درست نيست. اين نگرش، بر اسطورة ماهيت عكاسيِ خبري و مدارك و شواهدي كه به‌دست مي‌دهد و نسبت آن با مدارك و شواهدي كه پيش از اين به‌دست مي‌داد مبتني است. خط خوشبينانه‌تري كه مي‌توان پيشنهاد كرد مبتني بر اين نظر است كه فنآوري‌هاي جديد بايد تصوير‌نگاران و ويراستاران تصوير را نسبت به پيامدهاي اخلاقي رويه‌هاي خود آگاه‌تر سازد. انقلاب الكترونيكي به جاي اعلام مرگ عكاسيِ خبري و به‌ويژه عكاسيِ خبري اخلاقي، مي‌تواند محرك و كاتاليزور خوبي براي حيات مجدد آن باشد.

آيا عكاسي جديد با قديم تفاوت دارد؟
ادعاي حركت به سوي دوران پسا عكاسي، مبتني بر اين ايده است كه عكاسي الكترونيك با اسلاف نوري‌ ـ‌ شيميايي خود تفاوتهاي بنيادين دارد. چنين استدلال مي‌شود كه با ظهور فنآوري‌هاي عكاسي جديد، رابطة جديدي ميان ابژه، تصوير و بيننده برقرار شده است و بر اين اساس بايد آداب و رسوم پيرامون توليد تصاوير و دريافت آن را تغيير داد. از جمله مشخصه‌هايي كه عكاسي جديد را از قديم متمايز مي‌كند، مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1) دستكاري ساده. در حالي كه در طول تاريخ امكانات محدودي براي دستكاري در مراحل مختلف تصوير وجود داشته است، تسهيلات تاريكخانه‌هاي الكترونيك امكانات بي‌نظيري را براي دستكاري در تصوير فراهم آورده ‌است. به عنوان مثال، براي توليد تصوير قانع‌كننده‌اي از يك خطاي هَند (Hand) توسط بازيگري خاص در فوتبال، با استفاده از ابزارهاي نوري و شيميايي، بايد مهارتهاي حرفه‌اي زيادي داشته باشيد. راه ديگر توليد چنين تصويري، استفاده از «اِربراش» است كه باز هم نياز به مهارت و تخصص زيادي دارد. اما اين دستكاري و تغيير در تصاوير با استفاده از امكانات رايانه اي حتي براي آماتورها بسيار ساده است. شايد بتوان اين كار را در چند دقيقه انجام داد. يكي از پيامدهاي اين امر آن است كه هركسي كه به ماشينها و نرم افزارهاي مربوط دسترسي دارد، مي‌تواند اين تغيير را تحقق بخشد.
2) رديابي ناممكن. دو وجه دارد. اول راههاي دستكاري الكترونيكي در يك تصوير غير قابل رديابي است. «كولاژ» يكي از امكانات جديدي است كه با ابزارهاي جديد ممكن شده است و ابزارهاي قديمي چنين امكاني را به اين خوبي ارائه نمي‌دادند. در مثال بالا هيچ مدركي براي جابه‌جاييِ جاي توپ وجود نخواهد داشت. دوم، در تاريكخانه‌هاي الكترونيك چيزي براي تعيين دقت و اصالت نتيجة‌ نهايي وجود ندارد. در صورتهاي سنتي عكاسي، نگاتيو يكي از ميزانهاي دقيق براي سنجش دستكاريهاي بعدي بود. دوربينهاي ويدئويي و ديجيتال جديد نيازي به چنين چيزهايي ندارند. يك فايل تصويري ويرايش شده نيازي به اعلام ويرايش شدن ندارد و تصوير اوليه را مي‌توان به راحتي پاك كرد. از اين رو، كسي كه در پي اثبات ويرايش شدن يك تصوير ديجيتالي باشد، كار دشواري در پيش دارد.
3) تغيير از آنالوگ به ديجيتال. تصاوير سنتي نسبت به دال خود رابطه‌اي آنالوگ دارند: هر تغيير و وارياسيون در نگاتيو تصوير عملكردي بازنمايانه دارد. تصاوير جديد، ديجيتال هستند و اين يعني آنها به راحتي باز‌توليد مي‌شوند، چرا كه هر نقطه و پيكسل تصوير را مي‌توان دوباره ترسيم كرد. قابليت بازتوليدي كامل، در عرصة عكاسي پديده‌اي جديد است؛ با آن كه عكاسي قديم از همان ابتداي ظهورش به خاطر بازتوليدپذيري ذاتي مورد استقبال قرار گرفت. البته بررسي و بحث دربارة اين جنبه از عكاسي، موضوع اين مقاله نيست.
4) قابليت انتقال: فنآوري جديد امكان انتقال الكترونيكي تصاوير توليد شده را بدون از دست دادن كيفيت فراهم‌ مي‌آورد. اين امكان پيامدهاي مهمي براي كار تصوير نگاري دارد، اما از موضوع بحث خارج است.
در ميان چهار مشخصة عكاسي جديد كه در بالا اشاره شد، تنها مشخصة اول و دوم، سهولت و عدم امكان رديابي دستكاري، با مسئله حقيقت عكاسي ارتباط دارند. بايد خاطر نشان ساخت كه هيچ يك از اين مشخصه‌ها تفاوت نوعي با عكاسي سنتي ندارد و تفاوتها بيشتر بر حسب درجه است. هر چيزي كه در عكاسي جديد به عنوان دستكاري مطرح است، در عكاسي سنتي هم معادل داشته‌است. متخصصان ماهر، با استفاده از همان ابزارها و فنون سنتي، توانسته‌اند تصاوير غير قابل رديابي مشابهي خلق كنند. به علاوه بيشتر فريبكاريهاي مشهور در حوزه عكاسي ، خارج از تاريكخانه رخ داده‌است. براي مثال، مي‌توان «پري‌ها» اثر كاتينگلي را به يادآورد كه متخصصان را براي بيش از نيم قرن فريب داد. يا تصوير «سرباز جمهوري‌خواه در لحظه مرگ» اثر كاپا كه اصالت آن بارها مورد سوال واقع شده اما هيچ‌گاه بر اساس دستكاري غير قانوني در تصوير بازخواست نشد. فنآوري جديد تنها به كارهاي عكاسيِ خبري سرعت مي‌بخشد. از اين منظر ميان امكاناتي كه فنآوري‌هاي جديد فراهم‌ساخته و امكانات هميشگي فنآوري‌هاي نوري‌ ـ ‌شيميايي هيچ تفاوت كيفي قابل توجهي وجود ندارد.

اخلاق عكاسيِ خبري جديد
به‌اين ترتيب، مسئلة اصلي، اخلاق روزنامه‌نگاري عمومي است و نيازي به محدود كردن بحث به عكاسيِ خبري ديجيتال و الكترونيك نيست. براي پرداختن به مسائل اصلي اخلاق عكاسيِ خبري ، لازم است آداب و رسوم عكاسيِ خبري بررسي شود. بديهي است كه عكس و عكاسي را مي‌توان براي مقاصد متنوعي به‌كار برد. در اينجا، بر عكاسي خبري، و به‌ويژه بر كاربرد عكس به‌عنوان يك مدرك براي وقوع يك حادثه تمركز مي‌كنيم. دغدغة اصلي من، مسئلة موضوع تصاوير يا نسبت تصاوير خبري با نقض حريم خصوصي مقامات رسمي نيست بلكه مي‌خواهم به پرسشهاي اخلاقي پيرامون چگونگي ساخت تصوير نهايي بپردازم و دريابم كه آيا بينندگان تصوير را دربارة نحوة توليد تصوير فريب مي‌دهند يا نه؟
سناريوي زير را در ذهن خود مجسم كنيد: سر راه خود به‌سمت محل كار، روزنامة صبح را مي‌خريد. در صفحة اول، تصويري از يكي از اعضاي خانوادة سلطنتي قرار گرفته است. يك شاهزادة ازدواج كرده كه با لباس شنا در كنار محافظ شخصي خود در ساحل دريا دراز كشيده است. تصوير به‌هيچ وجه مبهم نيست. مي‌توان چهرة افراد را تشخيص داد و همچنين كاري كه انجام مي‌دهند. هيچ توصيف معصومانه‌اي نمي‌تواند توجيه‌گر مسئله باشد. خود تصوير، مدركي بر انجام عمل است. عكس به ما مدركي ارائه مي‌دهد، يا حداقل اين امر را بديهي مي‌دانيم چرا كه آگاهانه يا غيرارادي، آداب و رسوم پيرامون استفاده از تصوير در رسانه‌هاي خبري را پذيرفته‌ايم و رعايت مي‌كنيم. مي‌پنداريم كه تصوير پيش روي ما تصوير همان كسي است كه در زيرنويس اعلام شده است؛ مي‌پنداريم كه آن چيزي كه تصوير روايت مي‌كند در واقع رخ داده است؛ مي‌پنداريم كه تصوير پيش روي ما يك عكس است و نه يك نقاشي خيالي كه با مهارت كشيده شده است. شايد پيرامون ارتباط تصوير ارائه شده با رخدادهاي واقعي ساحل دريا به شك برسيم اما در مقام خوانندگان روزنامه‌اي كه با آداب و رسوم عكاسيِ خبري آشنايي كامل داريم، و با آنها بزرگ شده‌ايم، چيزي جز يك تصوير مستند در كنار يك رويداد خبري انتظار نداريم. عكس روزنامه به ما نوع ويژه‌اي از مدرك را ارائه مي‌دهد كه بر وقوع آن رخداد دلالت دارد.
حال به‌چگونگي ساخت تصوير توجه كنيد. عكاس با دوربين خود از درختي بالا رفت و چند ساعتي در كمين نشست تا زوج مورد نظر ظاهر شدند. آنچه او از لنز دوربين خود مي‌ديد برايش سخت باورنكردني بود. يك حلقه فيلم خالي كرد و پايين خزيد تا عكسها را ظاهر كند با اين احساس كه حقوق يك سال خود را به‌دست آورده است. در اتاق كار خود، با نااميدي دريافت كه به خاطر يك اشكال فني، تنها نيمي از حلقة فيلم سالم گرفته شده است و هيچ‌يك از عكسهاي خوب قابل چاپ نيست. اما همه چيز نابود نشده است؛ او تصاوير سالم را اسكن و وارد رايانة خود كرد و بعد از نيم ساعتي، تصويري تركيبي ساخته بود كه كم يا بيش، آن صحنه‌اي را كه از لنز دوربين خود ديده بود نشان مي‌داد. او براي كار خود توجيهات خاص خودش را داشت و بر اين باور بود كه تصوير نهايي، تفاوتهاي قابل توجهي با حقيقت ندارد و چيزي بهتر از نشان دادن حقيقت با اين تصاوير شگرف نيست.
او تصوير را از طريق پست الكترونيك براي ويراستارعكس روزنامة خود فرستاد؛ همان كسي كه تصميم گرفت آن را در جاي عنوان اول خبري درج كند. ويراستارعكس با عكاس تماس مي‌گيرد تا اطمينان حاصل كند كه تصوير ساختگي نيست. از عكاس مي‌پرسد كه آيا تصوير ارسال شده اصل رويداد را بازنمايي مي‌كند؟ عكاس صادقانه بيان مي‌دارد كه چنين است. به‌اين‌ترتيب، صبح روز بعد، تصوير مذكور در صفحة اول روزنامه درج شد. هيچ‌يك از خوانندگان روزنامه از نحوة ساخت تصوير آگاهي نداشتند، خود ويراستار تصوير روزنامه هم بي‌خبر بود. آنها بر اين پندار بودند كه تصوير موجود، تصويري مستند است. به‌همين خاطر، تصوير مذكور به‌عنوان مدركي براي رفتار سوء شاهزاده تلقي شد.
جداي از مسائل نقض حريم خصوصي، آيا عكاس در كار خود اشتباهي مرتكب شده است؟ بي‌شك پاسخ مثبت است. حداقل سه دليل براي اين مدعا وجود دارد:
1. عكسي كه او براي روزنامه ارسال كرده است، يك مدرك تصويري براي كنش مورد گزارش نيست.
2. عكاس پيرامون چگونگي ساخت تصوير فريبكاري كرده است.
3. فريب او گامي در جهت شيب لغزاني است كه مي‌تواند به نابودي كل عكاسي خبري بينجامد.
هر يك از اين دلايل را به‌ترتيب بررسي مي‌كنيم:

مدارك تصويري
عكس و تصوير ثابت را به‌خاطر روابط و پيوندهاي علّي، قابل رديابي و مستقيمي كه با واقعيت دارد، مي‌توان مدرك خوبي براي شاخصهايش دانست ـ به‌بياني ديگر، همان چيزي كه در برابر لنز قرار داشت و نشان خود را بر فيلم حساس در برابر نور گذاشت. عكسهاي متحرك اطلاعات بيشتر و دسترس‌پذيرتري نسبت به تصاوير ثابت ارائه مي دهند. برخي زواياي بيشتر تصاوير ثابت مبهم يا نامعين است. اگر از شرايط گرفتن عكس، اسناد و اطلاعات بيروني ديگري در دسترس باشد، مي‌توان به واقعيت همة اطلاعات موجود در عكس پي برد.
براي مثال، فنآوري تهية عكس از لحظة برد در مسابقة دو 100 متر المپيك را در نظر آوريد؛ مي‌توان گفت چه كسي اول از خط پايان گذشت، فقط بايد اطمينان حاصل كرد كه زاوية دوربين اشتباه نيست. همچنين بايد بدانيم كه چه كسي در كدام خط قرار دارد. عكسهاي هوايي به تهية نقشه كمك مي‌كنند، مشروط بر آن كه ارتفاع گرفتن عكس و واپيچيدگيهاي ناشي از شرايط جوي و غيره معلوم باشد. تصاوير اشعة ايكس و مافوق صوت اطلاعات قابل اطميناني را در خصوص وضعيت استخوانها، جنين، و اندامهاي داخلي بدن ارائه مي‌دهد، اما نياز به تفسير متخصصان دارد و بايد در شرايط ويژه تهيه شود. در هر مورد تصويري ايجاد شده است و هر تصوير نشاني از علتهاي خود دارد. اطلاعات موجود در اين نشانها را چنان مي‌خوانيم كه گويا به اصل شيء مي‌نگريم. اما در برخي از موارد بالا، ظاهر تصوير مي‌تواند گمراه كننده باشد، به‌همين خاطر به اطلاعات واقعيت بنياد ديگر تكيه مي‌كنيم و با استفاده از اين اطلاعات و روشهاي بيروني علتهاي احتمالي ظاهر تصوير را تخمين مي‌زنيم.
البته، بسياري از كاربردهاي تصوير در روزنامه‌نگاري با كاربردهاي اطلاعاتي فوق تفاوتهاي بنيادين دارد. هميشه بيننده اطلاعات دقيقي پيرامون شرايط تهية عكس روزنامه‌اي ندارد. اطلاعات حداقلي در زيرنويسها، متن همراه، و غيره وجود دارد يا از طريق بافتهاي پيراموني القاء مي‌شود. اين نكته را مي‌توان به‌خوبي در يك مثال مشهور فرانسوي مشاهده كرد. روبر دوسنو از زن جواني در يك كافه در خيابان سن عكس گرفت كه ليواني مشروب در دست داشت و كنار مرد مسني نشسته بود. هدف از گرفتن اين عكس، انتشار آن در جزوه‌اي پيرامون مضرات مشروبات الكلي بود؛ بعد همين عكس در نشرية لوپوئن منتشر شد و زير آن نوشته شده بود: «فحشا در شانزه‌ليزه». در هر دو مورد، تصوير درست به‌نظر مي‌رسيد: هيچ ويژگي خاصي در تصوير، راه را براي دو شرح عكس نمي‌بست. اما، در هر دو مورد، شرح عكسها گمراه كننده بودند. هيچ‌يك از دو فرد حاضر در تصوير الكلي نبودند، و هيچ‌يك از آنها رابطه‌اي با فحشا نداشتند. بينندگان و خوانندگان اين تصوير نتوانسته بودند اين اطلاعات واقعي را از خود تصوير دريابند.
عكسهاي روزنامه‌اي به دنبال سه جنبة مرتبط با يكديگر پيدا مي‌كنند.
1. چيستي آنها، به اين معنا كه چه چيز آنها را ايجاد كرده است.
2. در ظاهر چه منشأ و اصلي دارند.
3. چگونه در يك بافت و بستر خاص به كار رفته‌اند.
خوانايي عكاسي مستند به نسبت اعتماد به عكاس يا ويراستار عكس بستگي دارد؛ در مورد عكاسيِ خبري ، بيننده نسبت به شيوة تهيه و توليد عكس و ابژة نشان داده شده، اعتماد دارد. بافت ارائه شده به صورت مستقيم ـ از طريق شرح عكس، متن همراه، و غيره ـ يا غيرمستقيم ـ‌ از طريق قواعد ضمني ‌ـ راهي را براي تفسير تصوير پيشنهاد مي‌كند. در بيشتر موارد، براي تشخيص آن كه عكس با بافت ارائه شده همخواني دارد يا نه، هيچ نشانه و كليدي وجود ندارد. براي مثال، همان‌طور كه در رابطه با عكس كاپا از سرباز جمهوري‌خواه بيان شد، براي اثبات اين كه سرباز حاضر در عكس سربازي در حال مرگ است و براي مثال خسته از عمليات آموزشي نيست، نياز به شواهد بيروني است. به‌اين ترتيب، به صداقت ارائه دهنده و به شواهد اتفاقي در دسترس، اعتماد داريم.
در موردِ فرضيِ تصاوير شاهزاده، تصويري كه عكاس ارائه كرد، مدرك مستقيمي از رويداد نبود. تصويري كه او گرفته بود تصويري اطلاعاتي از رويداد نشان داده شده نبود ـ گرچه اگر اطلاعات كافي پيرامون شيوة ساخت تصوير وجود داشته باشد، بي‌شك مي‌توان اطلاعات و جزئيات فراواني را براي تصوير اصلي تخمين زد. تصوير مذكور، تصويري مستند هم نبود چرا كه بخشي از آن ساخته شده بود. ارزش اين تصوير به عنوان يك مدرك، معادل تصويري است كه يك هنرمند با استفاده از حافظه ترسيم مي‌كند. تصوير مذكور بيشتر ارزش تصويرگري دارد كه خود را داراي ارزش استنادي جلوه مي‌دهد: در واقع اين تصوير فريب‌دهنده و شبه‌مستند است.

فريب
آزار‌دهنده‌ترين چيزي كه وجود دارد، آن است كه بيننده «فريفته» ‌شود. شايد اصل خبر رابطة ميان شاهزاده و محافظش، فريب نباشد، اما شيوة ساخت تصوير بر اساس فريب بوده است. از اين‌رو، نوع مدركي كه ارائه شده ساختگي است. بافت و زمينة ارائة تصوير، به صورت ضمني اين حس را به خواننده انتقال مي‌دهد كه قواعد و پيمانهاي مرسوم در عكاسي مستند، رعايت شده است. اما در واقع چنين نيست. در طول زمان، مجموعه‌اي قواعد و پيمانهاي نانوشته پيرامون عكاسي و تصويربرداري شكل گرفته است. بي‌شك، خوانندگان روزنامه‌ها بر اين باورند كه عكسهاي موجود در حاشية اخبار روزنامه، ارزشي بيش از تصويرهاي تزئيني دارند. آنها تفسيري از رويداد نيستند؛ بلكه اثر مستقيمي از واقعيتي كه نشان مي‌دهند را در خود دارند. به بياني ديگر، اگر تصويري از شاهزاده و محافظش به عنوان بخشي از عنوان خبري ارائه شود، به صورتي طبيعي، خوانندگان احساس خواهند كرد كه در برابر خود تصويري مستند دارند؛ تصويري كه با عكس‌برداري از صحنه‌اي كه در خود تصوير ديده مي‌شود، تهيه شده است. آشكار است كه بسياري از تصاوير امكان متفاوت نشان دادن واقعيت و گمراه كردن را دارند. به همين خاطر، بخشي از كار ويراستار عكس آن است كه عكسي را انتخاب كند كه كمترين ابهام را داشته باشد يا حداقل در مسائل اساسي، گمراه كننده نباشد. اگرعكسي مستند از شاهزاده‌اي خاص در حال انجام كاري را ارائه مي‌دهيد، در اين صورت، بايد آن كاري كه او انجام مي‌دهد، در جريان ساخت تصوير، نقش مستقيمي داشته باشد. اگر براي انتقال خبر يا پيام از تصوير مشابهي استفاده كرديد، در اين صورت تصوير شما بيش و پيش از آن كه مستند باشد، نقش تصويرگري و مصّورسازي خواهد داشت.
مصورسازي صوري پذيرفتي است، به‌شرط آن كه اين موضوع، به صورت ضمني در خود متن، يا با تصريح در زيرنويس، اعلام شود. براي بسياري از مردم، عكس هواپيمايي جنگي، مربوط به جنگ جهاني دوم كه در كرة ماه سقوط كرده است، باور كردني نيست. تيتر نشرية «ساندي اسپورت» 24 آوريل 1988 چنين بود: «لاشة بمب‌افكن جنگ جهاني دوم در كرة ماه پيدا شد.» و عكسي كه ارائه شده بود هم به همين نسبت ناپذيرفتني بود. اگر اين گزارش و تصوير همراه آن در ساندي اسپورت درج نمي‌شد و در عوض در روزنامة معتبرتري همچون اينديپندنت منعكس مي‌شد، باز هم غيرقابل باور بود. تصوير خود را با ماهيتي تزئيني آشكار مي‌كند، چرا كه رخدادي كه حادث شده، فقط در عكس، رخ داده است. به همين خاطر، بحث پيرامون نحوة ساخت عكس، كه با روشهاي سنتي و تركيبي ساخته شده است يا با روشهاي ويرايش رايانه‌اي تصوير، مطرح مي‌شود. اما، تصوير شاهزاده و محافظ، در هر جايي كه انتشار يابد، انتظارات متفاوتي را برمي‌انگيزد: اين تصوير رويدادي را نشان مي‌دهد كه حدوث آن به‌لحاظ عقلي ناممكن نيست. فريب در ارائة اين‌گونه اخبار، نياز به توجه بيشتري دارد: شكلي از دروغ، در خصوص نوع مدرك تصويري ارائه شده.
عكاس خبري مثال من، به‌طور عمد، ويراستار تصوير و به‌يك معنا، عموم خوانندگان را در خصوص ماهيت تصوير فريب داد. چيزي كه در ظاهر، تصويري مستند از رخداد است، تنها تصويري تزئيني در كنار خبر است. تصوير مذكور، كولاژي تصويري و شبه‌مستند است. شايد عكاس خبري بپرسد «خوب كه چه؟ حقيقت مهم‌تري را آشكار كرده‌ام. من اگر دروغ هم گفته باشم، مصلحتي بوده، توانسته‌ام با اين دروغ كوچك حقيقت مهمي را آشكار كنم.»
او به اين نكته اشاره مي‌كند كه رابطة تصوير با واقعيت در عكسي كه او منتشر كرده، شايد رابطة مستقيمي نبوده باشد. اما، توانسته آن چيزي را كه در واقعيت رخ داده انتقال دهد. شايد جزئيات دقيق وضعيت افراد محو شده باشد؛ اما اين جزئيات از ذهن هر شاهد و بيننده‌اي هم مي‌تواند پاك شده باشد؛ خود عكاس هم براي بازسازي تصويري كه از حلقة فيلمش پاك شده بود، از همة توان خود بهره برده است. عكس حقايق مهمي را آشكار كرده است. در چنين مواردي، اين حقيقت است كه بيشترين اهميت را دارد.
به‌علاوه، بخشهايي از عكس رابطة علّي مستقيمي با وضعيت ترسيم شده دارد؛ براي مثال، در اين صحنه فرد بازيگري وجود ندارد و به همين خاطر مشخصات فراواني از افراد، مانند لباس، مدل مو، و غيره، در تصوير نهايي حفظ شده است. به بياني ديگر، بخشهاي مهمي از اين تصوير، با مدارك تصويري سنتي همخواني دارد. به‌اين ترتيب، برخي پيوندهاي علّي مستقيم و برخي پيوندهاي علّي غيرمستقيم ميان مردم و رخدادهاي ترسيم شده و مردم و رخدادهاي واقعي وجود دارد، به‌گونه‌اي كه به جز چند مورد كوچك و جزئي، كليت رخداد بازنمايي شده است.
به‌علاوه، تقاضاي اطلاعاتي دقيق‌تر از اين، به‌نظر عاقلانه نمي‌رسد. همان‌طور كه در مطبوعات چاپي حدي از ويرايش بيانات شفاهي مجاز است و حتي مورد تشويق قرار مي‌گيرد. براي مثال، اگر سخنگويي دودل به هنگام ارائة گزارشي رسمي حروف و صداهاي «اِ» و «م» را بسيار تكرار كند، كسي از ويراستاري كه اين حروف و صداها را حذف كرده است، بازخواست نمي‌كند. چيزي كه در مطبوعات چاپي حائز اهميت است آن است كه محتواي گفته‌ها در جريان منظم‌ كردن آن بر هم نخورد. اكثر روزنامه‌خوانها، خواستار متن كامل و كلمه به كلمة سخنرانيها و سخنان شفاهي نيستند. پس چرا بايد نگران رابطة مستقيم عكس با رخدادي بود كه در واقعيت حادث مي‌شود؟
اين شكل از پاسخ، ريشه در عدم فهم قواعد استفاده از عكسهاي خبري و پيامدهاي تغيير اين قواعد دارد. يكي از اين اسلوب و رسوم، تساهل در برابر فريبهاي كوچك در جهت ساخت تصويري پذيرفتني است؛ تنظيم كنتراستها، برجسته‌سازي جزئيات مهم، و قيچي كردن اطلاعات اضافي، امري پذيرفته شده است. اما، اين روشها در برابر هر عمل برهم‌زنندة نسبت ميان واقعيت و تصوير در ذهن خواننده، مقاومت مي‌كنند.
جداي از مسائل انسجام فردي و حرفه‌اي، موردي از فريبهايي از اين دست كه اجازة چاپ و انتشار مي‌يابد، در جهت تخريب اعتماد عمومي نسبت به آداب و رسوم عكاسي خبري عمل مي‌كند. هميشه با صورت كلي اين نوع دروغ برخوردي صورت گرفته است. براي مثال جي‌. وارنوك فيلسوف اخلاق برخوردي از اين دست دارد:

به‌بياني، مي‌توان گفت كه دامن زدن به عقايد نادرست به‌تنهايي مخرب نيست، بلكه نسل‌هاي شكاكي كه به دنبال القاء چنين عقايدي پديد مي‌آيند اثر تخريبي اصلي را در خود دارد. چرا كه اين كار باعث تخريب اعتماد مي‌شود؛ و وقتي اعتماد از ميان برداشته شد، همة تلاشهاي گروهي كه يك فرد مي‌تواند در آن مشاركت داشته باشد، با شكست مواجه مي‌شود.

به‌بياني ديگر، آن چيزي كه در مورد دروغ‌گويي اهميت دارد، محدود به ارسال اطلاعات غلط به مردم نيست. مسئلة اصلي آن است كه اعتمادي كه براي همكاري و ارتباط لازم است، از بين مي‌رود. با كاربرد اين رويكرد به عكاسي خبري، به اين نتيجه مي‌رسيم كه خطايي كه عكاس ما مرتكب شد، آن است كه او به اين تخريب اعتماد كمك و راههاي امكان ارتباط تصويري را مسدود كرد. اگر اعتماد در اين حوزه از بين برود، ديگر نيازي به اعزام عكاسان براي گرفتن عكسهاي خبري نيست. در عوض كافي است مخزني از عكس و يك رايانه در اختيار آنها قرار دهيد تا آنها بتوانند تصاوير به‌ظاهر پذيرفتني خوبي براي درج در كنار عناوين مختلف خبري ارائه دهند.

شيب لغزان؟
تساهل در برابر فريبهاي كوچك، در جهت نمايش حقيقت، اولين گام در مسير لغزاني است كه به عدم توجه كامل به خود حقيقت منتهي مي‌شود. اگر به افراد اجازة دستكاري در تصاوير را بدون اطلاع بينندگان بدهيد طولي نخواهد كشيد كه عكاسان خود به اختراع و ساخت واقعيت بپردازند. همچون ديگر استدلالهاي لغزان، با شيبي مواجه خواهيم بود و تكرار اين جمله كه «فقط همين يك گام، و تمام». البته همچون ديگر استدلالهاي لغزان، به سادگي مي‌توانيم دريابيم و اعلام كنيم كه چه مقدار از سطح به پايين لغزيده‌ايم. اما در مورد فريبهاي عكاسي، از آنجا كه به راحتي قابل تشخيص نيستند، دشوار است كه بتوان ميزان و درجة فريب را تعيين كرد. با اين استدلال مي‌توان حتي قضاياي كوچك را از گام برداشتن در جهت شيب برحذر داشت.

چرا آداب و رسوم؟
حال بايد پرسيد چرا براي ارائة عكسها، نياز به آداب و رسومي و قواعدي داريم كه ما را ملزم به وفاداري به واقعيت مي‌كند؟ چرا نمي‌توان بهترين عكسها را براي عناوين خبري برگزيد؟ به بياني ديگر، چرا نمي‌توان تابلويي زنده را برپا كرد و از آن عكس گرفت؟ ساخت تصويري تركيبي با استفاده از ابزارهاي رايانه‌اي و انتشار آن در صفحة اول روزنامه چه اشكالي دارد؟ هر دو روش‌ مي‌تواند به انتقال بصري حقايق كمك كند.
دو استدلال عمده براي اولويت عكسهاي مستند بر عكسهاي تزئيني وجود دارد. استدلال اول، با تلقي استنادي از عكس ارتباط دارد و استدلال ديگر، به روان‌شناسي نگاه به عكس مربوط است.

عكسهاي مستند به عنوان مدرك
عكسهاي مستند، مدرك هستند، در حالي كه عكسهاي تزئيني نمي‌توانند نقش مدرك را بازي كنند. تصاوير تزئيني بيشتر «خاطرات» كاشته شده‌اي هستند كه حتي اگر محتواي حقيقي داشته باشند، خاطرات اصيلي نيستند، و اين ربطي به واقعيت آنها ندارد. تصاوير خبري اطلاعات فراواني دارد كه تصويربردار نسبت به وجود آنها آگاهي كاملي ندارد. البته، يكي از پاسخهاي ممكن به اين نكته آن است كه بيشتر اين اطلاعات خارج از دسترس بينندة معمولي است و براي تفسير آن، نياز به اطلاعات پيراموني فراواني هست. اين امر ثابت مي‌كند كه عكاسي خبري مستند، چيزي بيش از مدرك ارائه مي كند. يكي از ابعاد فزايندة عكاسي خبري آن است كه خبر مربوط، نيازي به ترجمه ندارد و به آساني مي‌تواند بعدي جهاني بيابد. اما اين بعد جهاني حتي اگر عكس‌ تزئيني هم باشد، امكان‌پذير است. بعد ديگر عكاسي خبري كه به نظر مي‌رسد براي فهم تفاوتهاي تصويرهاي مستند از تصويرهاي تزئيني لازم باشد، روان‌شناسي نگاه به تصاويري است كه مي‌دانيم اثري از واقعيت را در خود دارد.

روان‌شناسي نگاه به آثار
از آنجا كه عكاسي مستند در عين آن كه عكسي از يك واقعيت است، اثري از آن هم در خود دارد، رابطة علّي معقولي با اصل خود دارد و به همين خاطر در مرتبة آثار قرار مي‌گيرد. اين امر مساوي با آن است كه به‌جاي پيراهني غير قابل شناسايي، اصل پيراهني كه نلسون در جنگ ترافالگار پوشيده بود را ببينيم. تصاوير خبري، اثري از امر رخ‌داده دارند: رخدادها اثر خود را بر جهان گذاشته‌اند، و اين اثر با هدايت يك عكاس خبري باقي مانده است. يكي از واقعيتهاي ذهن انساني آن است كه دانش و اطلاع از رابطة مستقيم رخدادها، اثر پيچيده‌اي بر بينندة عكسهاي خبري دارد. در اينجا مسئله اصلي، از حيطة اطلاع‌رساني ساده و اعلام يك رخداد خارج مي‌شود، حس در آنجا بودگي به هنگام رخ دادن واقعيت ايجاد مي‌شود و اين حس ربط چنداني به دقت و جزئيات ريز ندارد.
اگر انتخاب با ما باشد، بيشتر ما ترجيح مي‌دهيم به جاي دريافت تصويري غيرقابل تشخيص و ساخته شده توسط دستگاههاي واقعيت مجازي و انسانهاي فريبكار، رابطة مستقيمي با واقعيت داشته باشيم. رابرت نوزيك اين مسئله را چنين بيان مي‌كند:

وصل شدن به يك ماشين تجربي، ما را محدود به يك واقعيت دست‌ساز مي‌كند؛ به جهاني كه عميق‌تر و مهم‌تر از جهان ساختة انسان‌ها نيست. هيچ تماس واقعي با واقعيت‌هاي اصلي وجود ندارد، حتي اگر بتوان تجربة آن را شبيه‌سازي كرد. براي انسان تماس با اصل واقعيت و سنجش معناي عميق‌تر، اهميت دارد.

هارولد ايوانز در زمينة بحث پيرامون عكس‌هاي گرفته شده از اردوگاه آشويتس يكي از مزاياي تماس مستقيم با واقعيت ـ و نه نسخه‌اي خيالي از آن كه در ذهن فردي ديگر پرداخته شده است ـ را بيان مي‌دارد:

اين تصاوير، يكي از مهم‌ترين كوششهاي عكاسي خبري است كه مرزهاي خيال را درمي‌نوردد. اين عكسها امر غيرقابل باور را قابل باور مي‌كند.

عكاسي خبري در برخي موارد مي‌تواند محدوديتهاي تخيل ما را هم آشكار سازد. برخي از رخدادها تا وقتي عكس آنها را نديده‌ايم، خارج از درك ما قرار دارند. البته، اين گفته به معناي آن نيست كه عكس با چيزي كه نشان مي‌دهد، رابطة ساده و بي‌مسئله‌اي دارد: عكسها پنجره‌هاي ساده‌اي به گذشته نيستند. اما، عكسهاي خبري و مستند، بهتر از تصوير ثابت، مي‌توانند مدرك خاصي را انتقال دهند و ما را در ارتباط بهتري با موضوع خود قرار دهند. و به همين خاطر است كه آداب و رسوم مربوط به تهيه و ارائه عكس مستند خبري ارزش حفظ شدن را دارد، حتي اكنون كه در عصر تاريكخانه‌هاي الكترونيك به‌سر مي‌بريم.
اين مقاله ترجمه يكي از مقالات فصل اول كتاب زير است:
Communication ethics and Global change, edited by tholmas w,cooper Longman publication, 1989.

* اين مقاله در شصت و ششمين شماره فصلنامه رسانه ( تابستان 1385) چاپ شده است.

پي‌نويسها:

1. Rene Descartes, Discourse on Method and the Meditations. trans. F. E. Sutcliffe (Hammondswoth: Penguin Books, 1968), p 100.
2. براي كتاب‌شناسي مفصل موضوع عكاسي ديجيتال مراجعه كنيد به:
History of Photography 20 (1996), pp. 336-8.
3. براي جزئيات اين مورد و موارد مشابه، مراجعه كنيد به:
Fred Ritchin, In Our Own Image (New York: Aperture, 1990).
4. براي شرح كامل و قانع‌كننده‌اي از چگونگي ساخت اين تصوير و چگونگي پذيرش اجتماعي آن، مراجعه كنيد به مجموعه مقاله‌هاي جفري كراولي در نشرية عكاسي بريتيش از 24 دسامبر 1982 تا 8 آوريل 1983.
5.See: Warburton, ‹Varieties of Photographic Representation›, History of Photography 15 (1991), pp. 203-10.
6. Joel Snyder and Neil Walsh Allen, ‹Photography, Vision and Representaion›, Critical Inquiry, 2 (1975), pp. 143-69.
7.Disele Freund, Photopraphy and Society. (London: Gordon Fraser, 1980), pp. 178-9.
8. See: Warburton, ‹Varieties of Photographic Representation›.
9. G. J. Warnock, quoted in Sissela Bok, Lying: Moral Choice in Public and Private Life, (Brighton: Harvseter, 1987), 287.
10. Robert Nozik, Anarchy, State and Utopia (Oxoford: Blackwell Publishers, 1974), p. 43
11. Harold Evans, Eyewitness: 25 Years Through World Press Photos (London: Quiller Press, 1981), p. 8.
12. كندال والتون در اثر زير به‌خوبي استدلال مي‌كند كه مي‌توان از طريق عكس با اصل واقعيت ارتباط برقرار كرد:
Kendal Walton, ‹Transparent Pictures: on the Nature of Photographic Realism›, Critical Inquiry, 11 (1984), pp. 246-77.
13. از ماتيو كايران براي نظرهايش پيرامون ويراست پيشين اين مقاله صميمانه تشكر مي‌كنم.

به نقل از : http://www.rasaneh.org/persian/page-view.asp?pagetype=articles&id=84

Posted in فناوری اطلاعات, متفرقه, روزنامه نگاری | Leave a Comment »

نکاتی درباره اساس کار عکاسی

Posted by ميرزاخاني در ژوئیه 15, 2010

گرفتن افقی دوربین در دست

برای گرفتن افقی دوربین در دست که یکی از معمول ترین شیوه ها در گرفتن عکس می باشد دوربین عکاسی را در کف دست چپ خود قرار می دهیم به گونه ای که تمام سنگینی دوربین روی کف دست شما باشد. انگشت شصت و انگشت اشاره خود را جهت تنظیم فاصله و حلقه فاصله تنظیم دیافراگم همیشه آزاد نگه داشته و به طور معمول به دور لنز حلقه کنید. تا همواره برای تنظیم فاصله یا فوکوس کردن و یا تغییر حلقه و دیافراگم آماده باشد.

شیشه مات

شیشه مات که زمينه صحنه یاب شما را گرفته در صورتیکه فاصله تنظیم شده باشد به صورت شفاف و واضح خواهد بود. در صورت میزان نبودن فاصله تصویر در شیشه مات غیر واضح دیده خواهد شد.

دیافراگم

دیافراگم تنها وسیله ای است که شدت و میزان نور رسیده به فیلم عکاسی را در دوربین تحت کنترل دارد که به آن روزنه یا دیافراگم می گویند. دیافراگم در داخل لنز بوسیله ی حلقه ایی قابل کنترل است دیافراگم ها به ترتیب اعداد زیر است : 2 و 8/2 و 4 و 6/5 و 8 و 11 و 16

وقتی دیافراگم باز است میزان نور بیشتری را می تواند از خودعبور دهد، تا زمانی که دیافراگم به حالت بسته تری قرار گرفته است. بنابراین لازم است هموراه میزان نوری را که به فیلم می رسد طبق شرایط نوری موجود که با آن عکاسی می کنیم تحت کنترل داشته باشیم تا فیلم ها به مقدار لازم نور دیده باشند .

نکته :هر چه درجه دیافراگم بزرگتر شود میزان نوری که از خود عبور می دهد به نصف مقدار قبلی کاهش می یابد . بنابراین عدد 2 گشادترین عدد دیافراگم و عدد 16 تنگ ترین درجه دیافراگم می باشد. دیافراگم 2 نقش مهم رادر عکاسی ایفا می کند.

1-کنترل شدت نور

2-تأثیر بر عمق میدان وضوح تصویر

عمق میدان وضوح در تصویر

مقدار فضای واضح در تصویر عمق میدان وضوح نامیده می شود اگر فضای واضح درد تصویر محدود باشد عمق میدان وضوح کم و اگر فضای واضح زیاد باشد عمق میدان وضوح نیز زیاد می باشد. با استفاده از دیافراگم های باز عمق میدان وضوح تصویر کم می شود و با دیافراگم های بسته عمق میدان وضوح افزایش می یابد.

اصول كادربندي

كادر، عامل تعيين حدود فضاي عناصر تشكيل دهنده تصوير است و عكاس با در نظر گرفتن روابط خاص بين عناصر و جزئيات، تصوير را در آن محدود مي كند.

در واقع، كادر اولين عاملي است كه بيننده با آن تماس پيدا مي كند، اما شكل كادر نيز در بيان تصوير موثر است.

امروزه در عكاسي از كادرهاي مستطيل عمودي، افقي و مربع استفاده

مي شود.

انواع كادر

هر يك از اين كادرها تأثيرات بصري ويژه اي دارند كه بايد از خصوصيات كلي آنها اطلاع يافت.

1- كادرهاي مستطيل افقي: اگر نقطه اي را در داخل كادر مستطيل افقي در نظر بگيريم و حركتي براي آن تصور كنيم، به نظر مي رسد كه مي تواند به سمت چپ و يا راست حركت كند. اين كادر با حالت عناصري كه در امتداد خط افق گسترده شده اند، متناسب است.

2- كادر مستطيل عمودي: نقطه مورد نظر در اين كادر، فقط مي تواند به صورت عمودي حركت كند. كادر مستطيل عمودي، پوياتر از مستطيل افقي است؛ بنابراين، موضوع ها درآن پوياتر و پرجنب و جوش تر به نظر مي رسد. اين كادر با حالت موضوع هايي كه شكل آنها عمودي است، همخواني بيشتري دارد.

3- كادر مربع: به دليل تساوي بين اضلاع اين كادر، ديد بيننده به تساوي به چهار ضلع آن جلب مي شود. به بيان ديگر، كادر مربع ساكن، آرام و بي تحرك است.

عوامل تعيين كننده كادررا مي توان به طور كلي به دو دسته تقسيم کرد:

1- موضوع

2- عوامل هدايت كننده چشم

موضوع:

حالت كلي موضوع در انتخاب كادر موثر است. چشم انسان به مقتضاي طبيعتش، عناصر و عواملي را كه در امتداد خط افق گسترده شده است، به صورت افقي مي بيند و اشكال و فرم هاي عمودي را در كادرهاي عمودي تجسم مي كند.

به طور كلي، انتخاب كادر بايد با حالت جا افتاده و پذيرفته شده طبيعي موضوع كه در نهايت به راحتي مورد پذيرش چشم بيننده قرار مي گيرد، متناسب باشد.

براي عكسبرداري از يك يا چند عنصر عمودي از كادر مستطيل عمودي استفاده مي شود اما هنگامي كه عوامل متعدد مي شوند و در سطح افق گسترش مي يابند، كادر مستطيل افقي، مناسب تر است.

عوامل هدايت كننده چشم:

عواملي متعدد كه در يك تصوير وجود دارد كه چشم بيننده را به سمت و سوي خاص، هدايت مي كند. اين عوامل، موجب تعيين كادر نيز مي شوند. از اين نمونه مي توان به جهت ديد و يا سمت حركت موضوع، خطها، سطح ها و تاريكي ها و روشنايي ها اشاره كرد.

به عنوان مثال اگر جهت و سمت حركت موضوع، افقي باشد كادر افقي و اگر حركت موضوع عمود بر دوربين باشد كادر عمودي مناسب است. اين مسئله در مورد خطها، تاريكي ها و روشنايي ها، سطح ها و غيره مناسب است. در مجموع، حالت كلي موضوع و شكل عناصر تشكيل دهنده، كه چشم به راحتي آن را بپذيرد و منطبق بر مفهوم عكس باشد، مبناي انتخاب كادر است.

اصولاً، مقابل رو به روي سمت حركت و نگاه موضوع، بيشتر از فضاي پشت سر او در حالت كادر افقي در نظر گرفته مي شود.

تقسيمات درون كادرها

كادر دوربين هاي 135 كه ابعاد آن 36×24 ميليمتر است جزء كادرهاي طلايي محسوب مي شود.

كادرهاي طلايي، داراي تناسبات هندسي موزون هستند كه چشم بيننده آنها را خوشايندتر از تناسبات ديگر مي پذيرد.

اگر طول و عرض اين كادر را به وسيله خطوط فرضي به سه قسمت مساوي تقسيم كنيم، خطوط ترسيم شده را «مقاطع طلايي» و نقاط ناشي از برخورد اين خطها را «نقاط طلايي» مي نامند. اگر قطر يك مربع طول مستطيل با همان عرض مربع قرار دهيم كادر متسطيل طلايي به وجود مي آيد.

نورسنج دوربين

دوربين عكاسي مجهز به يك نوع نورسنج الكترونيكي داخلي است، كه نور پس از عبور از لنز، مورد ارزيابي قرار مي دهد. كادر اصلي نورسنج، صرفاً كمك به عكاس در انتخاب مناسب ترين روزنه ديافراگم مطابق با شرايط نوري است.

اگر به صحنه ياب دوربين خود بار ديگر نگاه كنيد، به هنگامي كه دكمه عكسبرداري را تا نيمه فشار دهيد، با تغيير دادن حلقه تنظيم ديافراگم در روي لنز، دو لامپ كوچك قرمز رنگ، يكي در بالا و يكي در پايين سمت راست صحنه ياب و يك لامپ سبز رنگ در وسط آن دو خودنمايي خواهند كرد. كه هر كدام از اين لامپ ها كه از نورسنج دوربين فرمان مي گيرند. براي اعلام حالت خاصي در نظر گرفته شده اند.

1- لامپ قرمز رنگ فوقاني: اين لامپ زماني روشن است كه ديافراگم انتخابي شما بيش از اندازه باز شده، براي نتيجه بهتر و مناسب بايد رزونه ديافراگم را كمتر از مقدار قبلي تنظيم نمود.

2- لامپ قرمز رنگ تحتاني: اين لامپ زماني روشن مي شود كه، روزنه ديافراگم انتخابي شما بسيار تنگ است و اگر بخواهيد با اين شرايط عكس بگيريد، به فيلم تان به اندازه كافي نور نديده و كمرنگ خواهد بود. بنابراين بهتر است، ديافراگم دوربين خود را باز كنيد.

3- لامپ سبز رنگ مياني: اين لامپ نشان دهنده دقيق ترين حالت انتخاب ديافراگم مي باشد. پس شما همواره بايد سعي كنيد هنگام عكاسي، درجه ديافراگم را در موقعيتي تنظيم كنيد، كه لامپ سبز رنگ نورسنج به علامت صحيح بودن ديافراگم روشن شود.

انواع لنزها:

عمده لنزها در عكاسي چهار نمونه هستند که به آن مي پردازيم:

1-لنز نرمال: لنز نرمال، لنز عادي، استاندارد است كه فاصله كانوني اش تقريباً با قطر كادر تصويري كه عكسبرداري مي كند، برابر است. و زاويه ديد آن به زاويه چشم انسان بسيار نزديك است و بزرگنمايي آن حالت عادي دارد.

فاصله كنوني اين لنز 50 ميلي متر است.

2- لنز زوم: لنزي كه فاصله كنوني متغير دارد و با تغيير دادن فاصله كنوني و بدون جلو و عقب رفتن عكاس به وسيله دوربين به كادر مورد نظر خود خواهد رسيد. لنزهاي زوم، بيشتر در عكاسي هستند و خبري كه سرعت عمل عكاسی زياد است كاربرد دارد.

3- لنز زاويه باز (وايد اَنگل): لنزهايي هستند كه فاصله كنوني آنها كمتر از لنز نرمال است. با كاهش فاصله كنوني، بر وسعت زاويه ديد لنزها افزوده مي شود. و با افزايش زاويه ديد، درشت نمايي اجزاي صحنه كوچكتر مي شود.

لنزهاي وايد زاويه ديد زيادي دارند و با آن مي توان فضاي زيادي را در عكس خود به جاي داداز اين لنز بيشتر در عكسبرداري استفاده مي شود.

4- لنز زاويه بسته يا تله: اين لنز زاويه ديد آن باريكتر و قدرت بزرگنمايي آن بيشتر از لنز نرمال است. اين نوع لنز فضاي محدودتري را از صحنه عكسبرداري مي كند و در نتيجه درشت نمايي تصوير افزايش مي يابد. تصوير در لنزهاي تله درشت تر و فاصله كنوني بلندتر است. رايج ترين كاربرد لنزهاي تله، براي عكسبرداري از فواصل دور است. همچنين وقتي كه عكاس نمي خواهد به موضوع عكاسب نزديك شود بسيار مناسب است. اين لنز در صحنه هاي حيات وحش جانداران، صحنه هاي ورزشي، صحنه هاي خبري و …. مناسب است.

منبع:
http://zoka.blogfa.com

Posted in متفرقه | Leave a Comment »