علوم ارتباطات اجتماعي Mass Communication

مقالات علوم ارتباطات اجتماعی Mass Communication Articles

Archive for the ‘روزنامه نگاری’ Category

اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري: زمينه‌هاي تاريخي، مقررات‌گذاري‌هاي ملي

Posted by ميرزاخاني در ژوئن 14, 2012

نوشتة: دکتر محمد کاظم معتمدنژاد
* اين مقاله شصت و ششمين شماره فصلنامه رسانه (تابستان 1385)چاپ شده است. سايت نويسنده:دکتر محمد کاظم معتمد نژاد مقدمه تهيه، تنظيم و اعلام و انتشار اطلاعات و اخبار رويدادهاي جاري زندگي جمعي و تحليل و تفسير آنها و همچنين انعکاس عقايد عمومي دربارة اين رويدادها، به عوامل و وسايل ارتباطي ضروري و به بيان ديگر، به روزنامه‌نگاران و رسانه‌هاي همگاني، نياز دارند. به همين‌جهت، اطلاعات و اخبار، که محصول فعاليتهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاران به‌شمار مي‌روند، از طريق رسانه‌هاي چاپي (روزنامه‌ها و مجله‌ها) يا رسانه‌هاي سمعي و بصري (راديو و تلويزيون)، انتشار مي‌يابند. در هر دو فرايند اخير، فرآورده‌هاي محتوايي رسانه‌ها، به مخاطبان انبوه و باز عرضه مي‌شوند و «شيوة ارتباطي»1 مربوط به آنها، شيوة «انتشار» يا «اعلان»2 است، که با مفهوم «علني‌سازي»3 موردنظر، يورگن هابرماس، متفکر مشهور آلماني در کتاب «فضاي عمومي» (گسترة همگاني) وي، قرابت دارد. درعين حال، اطلاعات و اخبار روزنامه‌نگارانه، از طريق رسانه‌هاي خاصي که براي مخاطبان محدود و نيمه‌بسته وجود دارند نيز انتقال مي‌يابند. «شيوة ارتباطي» معمول اين رسانه‌ها، برخلاف رسانه‌هاي چاپي و سمعي و بصري، شيوة «تبليغ»4 يک هدف يا يک هويت است. بنابراين، چنين اطلاعات و اخباري، در هر صورت جنبه‌هاي واقعاً ارتباطي به معناي تعامل متقابل بين پيام‌دهنده و پيام‌گيرنده را دارا نيستند و رسانه‌هاي مخصوص انتقال آنها، يک سويه‌اند. بايد در نظر داشت که ارتباط اجتماعي از طريق نوشتار چاپي، مدتهاي طولاني تنها در پرتو يک آزادي پرجاذبه، موسوم به آزادي بيان صورت مي‌گرفت و به همين لحاظ، روزنامه‌نگاران غربي به خود مي‌بالند که همکاران پيشين آنان در قرون 17 و 18 ميلادي در راه تأمين و تضمين اين آزادي و تبديل مطبوعات به «رکن چهارم دموکراسي»، نقش مهمي ايفا کرده‌اند. اما از اواسط قرن نوزدهم، به دنبال پيشرفتهاي سريع تکنيکهاي جديد ارتباطي و جايگزيني آتليه‌هاي چاپي کوچک مورد استفادة روزنامه‌هاي عقيدتي و سياسي قبلي با يک صنعت جديد مطبوعاتي، که همزمان با افزايش پرجهش جمعيت و گسترش شهرنشيني و مخصوصاً توسعة سريع آگهي‌هاي بازرگاني و سهم بيش از پيش رو به رشد آنها در تأمين مالي روزنامه‌ها و پاسخگويي به مقتضيات سودآوري مؤسسات بزرگ انتشاراتي صورت گرفت، مسائل جديدي در مورد کيفيت کار روزنامه‌نگاري پديد آمدند. به‌گونه‌اي که از آن پس، ديگر براي حل اين مسائل، تکيه بر نقش حياتي آزادي بيان و مخصوصاً آزادي مطبوعات، براي پيشرفت و توسعة روزنامه‌ها کفايت نمي‌کرد و روزنامه‌نگاران ناچار بودند براي مقابله با مسائل مذکور، راه حلهاي مناسب بيابند. روزنامه‌نگاران در اين ميان به ويژه توجه پيدا کردند که اکنون در جامعه‌اي فعاليت مي‌کنند که پيامهاي ارتباطي آنها به شکل انبوه و نامشخص، پخش و منتشر مي‌شوند و الزاماً با شرايطي روبه‌رو مي‌گردند که ديگر تنها اتکا به آزادي بيان براي انجام صحيح کار حرفه‌اي آنان، کافي نيست و در اين زمينه مسئوليت آنها نيز بايد طرف توجه واقع شود. به اين ترتيب، روزنامه‌نگاران وضعيتي را که به آنان به مثابة هنروران فکري نگريسته مي‌شد، پشت سر گذاشتند و نقش توليدکنندگان اطلاعات و اخبار را به عهده گرفتند. به همين جهت، از آن پس دست‌يابي به شرايط انجام درست وظايف شغلي آنها، اهميت خاصي حائز گرديد. ضرورت چاره‌جويي براي مسائل مذکور، سبب شد که در ميان روزنامه‌نگاران و مديران مطبوعات، به‌تدريج گرايشهاي تازه‌اي براي تدوين و تصويب مجموعه‌هاي اصول و مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري و تأسيس نهاد‌هاي غيردولتي مستقل و نويني، موسوم به «شوراي مطبوعات»، به منظور حراست از آزادي مطبوعات و نظارت بر اجراي اصول و مقررات مذکور پديد آيند. هر چند اکنون نخستين متنهاي حاوي اين اصول و مقررات، اغلب به علت آن‌که چندين دهه پيش، براي پاسخگويي به مسائل يک دورة خاص و با توجه به ضرورتهاي مربوط به بهبود و کيفيت مطبوعات، تدارک يافته بودند، با پرسشهاي فراوان روبه‌رو شده‌اند و در برابر پيشرفت و گسترش رسانه‌هاي راديويي و تلويزيوني و همچنين رسانه‌هاي نوين الکتروني، در معرض اصلاح و تجديدنظر قرار گرفته‌اند، اما هنوز هم بسياري از اين متنها، به عنوان مظاهر اولين کوششهاي روزنامه‌نگاران براي مقررات‌گذاري دربارة مباني اخلاقي حرفة آنان، نکات مهم و جالب توجهي در بردارند و مي‌توانند در تدارک مجموعه‌هاي جديد اصول و مقررات اخلاقي رسانه‌هاي نوين، مورد استفاده قرار گيرند. مباحثه‌هاي راجع به اصول اخلاقي حاکم بر رسانه‌ها و حرفة روزنامه‌نگاري، مدتهاي طولاني بيشتر جنبة حاشيه‌اي داشتند. اين مباحثه‌ها، از يک سو در بررسيهاي مربوط به آزادي مطبوعات و قدرت وسايل ارتباط جمعي و به ويژه در پژوهشهاي مختلف دربارة تأثير رسانه‌ها در زندگي جوانان، به لحاظ انتشار و پخش پيامها و برنامه‌هاي خشونت‌آميز و نقش آنها در دگرگوني خصوصيات اخلاقي آنان، مطرح مي‌شدند و از سوي ديگر، در مطالعات خاص مربوط به شرايط کار روزنامه‌نگاران و استقلال حرفه‌اي آنها، طرف توجه قرار مي‌گرفتند. در چند دهة گذشته، در برخي از کشورهاي اروپايي و مخصوصاً در فرانسه و کشورهاي داراي فرهنگ فرانسوي‌، به‌اين گونه مباحثه‌ها توجه دقيقي معطوف نمي‌گرديد. در حالي که در آلمان و کشورهاي آنگلوساکسون، در اين زمينه‌ها مطالعات و تحقيقات عميقي، صورت مي‌گرفتند. سرانجام در فرانسه و برخي از ممالک فرانسوي زبان هم تحت‌تأثير چند رويداد مهم جهاني، مانند «بهار پکن»، «فروپاشي ديوار برلن»، «انقلاب روماني» و جنگ دوم خليج فارس…ـ که در طول سالهاي 1989 و 1990 وقوع يافتند ـ وجدانهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگارن تکان خوردند و چند تن از آنان براي مقابله با آثار منفي گزارشهاي جنجالي و پرهياهوي رسانه‌اي و مخصوصاً شيوه‌هاي تبليغاتي جديد «جنگ نظامي تلويزيوني» ، به انتشار کتابهاي مهمي در اين‌باره دست زدند. در يکي از اين کتابها، با عنوان «روزنامه‌نگاري و حقيقت: براي يک مجموعه اصول اخلاقي اطلاعات»، که به وسيلة «دانيل کورنو»، روزنامه‌نگار فرانسوي زبان معروف سويسي، مدير مرکز آموزش روزنامه‌نگاري ژنو و استاد دانشگاه «نيو شاتل»، در سال 1994 تدوين و منتشر شده، نويسنده کوشيده است تا بدون تکيه بر يک ديدگاه کلي در مورد «اصول اخلاقي رسانه‌ها» و يا يک ديدگاه وسيع راجع به «اصول اخلاقي ارتباطات اجتماعي»، به بررسي «اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري» بپردازد و از اين طريق به مباحثه‌هاي علمي درباره اهميت مطالعات و تحقيقات مربوط به «اصول اخلاقي در نهادهاي اجتماعي رسانه‌اي و تأثيرات ويژة آنها در تمام جامعه»، کمک کند.(1) * * * * * براي شناخت اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري، در بخشهاي زير، ابتدا مفهومها و واژه‌هاي خاصي که براي معرفي اين اصول به کار مي‌روند، معرفي مي‌شوند. سپس چگونگي ريشه‌گيري انديشة ترويج اصول اخلاقي مذکور و زمينه‌هاي اصلي و چارچوبهاي موضوعي معيارها و ضابطه‌هاي شاخص آنها، بررسي مي‌گردند. آنگاه تجربه‌هاي مقررات‌گذاري بسياري از کشورها در زمينة اصول اخلاقي اين حرفه، ارائه مي‌شوند و در پي آن، کوششهاي بين‌الملي و منطقه‌اي در زمينة تهيه و تدوين اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري و برنامه‌هاي پژوهشي مربوط به آنها، تشريح مي‌گردند. 1. شناخت مفاهيم در مورد مفهوم‌ها و واژه‌هايي که بايد براي معرفي معيارهاي اخلاقي فعاليتهاي رسانه‌اي و کارهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاران به‌کار برده شوند، در دهه‌هاي اخير اختلاف‌نظرهاي فراواني وجود داشته‌اند و اغلب محققان و متخصصان علوم ارتباطات و برخي ديگر از شاخه‌هاي علوم انساني، در تصميم‌گيري راجع به کاربرد آنها، با ترديد روبه‌رو بوده‌اند. براي کساني که دربارة معيارهاي اخلاقي مذکور، به بررسي و پژوهش پرداخته‌اند، اغلب اين پرسش مطرح گرديده است که آيا بايد از «اخلاق اطلاعات»، «اصول اخلاقي اطلاعاتي» يا «اخلاق‌شناسي اطلاعات» سخن به ميان آورد؟ آيا «اطلاعات»، يک فعاليت تابع مقررات حقوقي است يا از مقررات اخلاقي تبعيت مي‌کند؟ به همين جهت، کوشش شده است تا مفاهيم اخلاقي مختلفي که براي چارچوب‌گذاري قواعد هنجاري کار روزنامه‌نگاران و فعاليت رسانه‌ها به کار برده مي‌شوند، بررسي گردند و مناسبترين آنها، طرف توجه واقع شوند. بنابراين، معرفي دقيق اين مفاهيم، اهميت ويژه‌اي پيدا کرده است. الف. اخلاق و اصول اخلاقي واژه‌هاي «اخلاق»5، «اصول اخلاقي»6 و «اخلاق‌شناسي»7، در اغلب مطالعات و تحقيقات مربوط به طرز عمل مؤسسات رسانه‌اي و حرفة روزنامه‌نگاري، به‌طور مترادف يا به جاي يکديگر، به کار رفته‌اند. برخي از محققان، واژة «اصول اخلاقي» را بر واژة «اخلاق» ترجيح داده‌اند و «اصول اخلاقي» را به عنوان شکل صريح يا غيرصريح «اخلاق» که ديگرسعي مي‌گردد تا به صراحت از آن نام برده نشود، معرفي مي‌کنند. آنان معتقدند که هر دو واژة مذکور، سوابق تاريخي طولاني دارند. با اين تفاوت که واژة «اصول اخلاقي»، ريشه يوناني دارد و از کلمة «اتوس»8 در زبان اين سرزمين باستاني اقتباس شده است. در حالي که واژة «اخلاق» از زبان لاتين و کلمة «مورس»9 معمول در اين زبان سرچشمه گرفته است. در عين‌حال، هر دو واژه تقريباً در برگيرندة معاني مشترک، شامل رفتارهاي متعارف و «اخلاقيات»10‌اند. در دهه‌هاي اخير، کوشش به عمل آمده است تا معاني اين دو واژه از هم تفکيک شوند و با يکديگر مشتبه نگردند. به اين منظور، واژة «اخلاق» براي مشخص کردن معيارهاي «رفتار نيک» و واژة «اصول اخلاقي» براي معرفي يک رويکرد خردگرا و حتي علمي و توجيهي، در مورد «قواعد رفتاري» به کار گرفته شده‌اند. در اين زمينه، صاحب‌نظران فلسفة نوين سعي کرده‌اند مفاهيم اين دو واژه را از هم متمايز سازند. به ويژه، «آندره لالاند»، محقق فلسفه‌شناس فرانسوي، در اثر معروف خود با عنوان «واژه‌نامة فني و انتقادي فلسفه»، که در فرانسه از اعتبار علمي فراواني برخوردار است، از يک سو، واژة «اصول اخلاقي» را به مثابة «… علمي که موضوع آن، قضاوت ارزشي است و براي تمايز خوب از بد، به کار مي‌رود…»، معرفي کرده است و از سوي ديگر، آن را از واژة «اخلاق» که به نظر وي با «…مجموع رفتارهاي تجويزي مورد قبول در يک دوره و در يک جامعة مشخص، انطباق مي‌يابد و کوشش افراد براي سازگاري با اين تجويزها و پيروي از آنها را در بر دارد…»، متمايز شناخته است.(2) «دانيل کورنو» استاد علوم ارتباطات و روزنامه‌نگار مشهور سويسي، که در بالا مورد معرفي قرار گرفت، دربارة تفاوتهاي «اصول اخلاقي» و «اخلاق» چنين نوشته است: «…اصول اخلاقي، …. معرف نوعي توقع نظام‌مند سازي از طريق يک رويکرد انتقادي است. توجه به اصول اخلاقي سبب مي‌شود که مباني اساسي آن، مورد پرسش قرار گيرند. اين واژه در معناي جديد پذيرفته شدة آن، به سوي يک مفهوم متجانس و مشخص زندگي انساني گرايش دارد. در حالي که اخلاق، مجموع قواعد رفتاري مورد پذيرش عمومي در يک جامعة تاريخي را مشخص مي‌سازد. هرچند که اين تمايز، قابل بحث و بررسي است. مطمئناً، تمايز بين يک اخلاق «اجتماعي» و يک اصول اخلاقي «شخصي»، به منظور ارزيابي راجع به «عمل اخلاقي»11 و «تصميم مبتني بر اصول اخلاقي»،12 پذيرفتني است. «عمل اخلاقي»، به‌طور صريح يا غيرصريح، مجموعه‌اي از هنجارهاي مشترک و مناسب را مورد ارجاع و استناد قرار مي‌دهد. در صورتي که «تصميم مبتني بر اصول اخلاقي»، از طريق يک فرايند دروني انتقادآميز نسبت به بنياد مشروعيت هنجارها، صورت مي‌گيرد. به اين ترتيب، از يک سو، وجداني طرف توجه است که خود را به پيروي از قواعد موظف مي‌داند و از سوي ديگر، وجداني موردنظر است که مشخص ساختن تکاليف را جست‌وجو مي‌کند. در عين حال، اين تفکيک هنگامي که «عمل اخلاقي» و «تصميم مبتني بر اصول اخلاقي»، از لحاظ توجيه‌پذيري و اثربخشي آنها مطرح مي‌شوند، کم اعتبار مي‌گردد. در چنين حالتي، وجه اجتماعي يا فردي خاص آنها، ديگر جنبة واقعاً تمايزآميز ندارد. زيرا در اين موارد، براي تکيه بر يک مفهوم سنتي، با توجه به آن که «عمل اخلاقي» و «تصميم مبتني بر اصول اخلاقي» هر دو به شخص و حريم خصوصي او مربوط مي‌شوند، الزاماً از جهت توجيه‌پذيري و اثر بخشي آنها در يک فضاي اجتماعي قرار مي‌گيرند. علاوه بر آن، براساس چشم‌اندازهايي که براي هر دو مفهوم، به سبب برخورداري هر کدام از آنها از يک خصوصيت عمومي و بنابراين اجتماعي در زمينة اصول اخلاقي ارتباطات، گشوده مي‌شوند، در يک فضاي عمومي مباحثه‌اي جاي مي‌يابند و براي توجيه خود از يک استدلال مناسب، که آثار آن ممکن است از همان مرحلة تبادل‌نظر خودنمايي کنند، بهره‌ مي‌برند. بنابراين، بيش از آن که بر تفاوت بين «اخلاق» و «اصول اخلاقي»، بر مبناي تعارض بين جنبه‌هاي اجتماعي و خصوصي تأکيد گردد، به‌نظر مي‌رسد بايد پذيرفت که بين اين دو مقولة عقل عملي، نوعي تقسيم کار، وجود دارد. به اين صورت که «اخلاق» يک وظيفة نظام‌دهي، که از طريق عمومي و علني‌سازي هنجارهاي آن تسهيل مي‌شود، ايفا مي‌کند، در حالي که «اصول اخلاقي»، با مورد سؤال قراردادن هنجارهاي خود، يک نقش مشروعيت بخشي به عهده دارد….».(3) ب. اخلاق و حقوق علاوه بر ابهام‌ها و ترديدهايي که دربارة کاربرد «اخلاق» يا «اصول اخلاقي» وجود دارند، هنگامي که وجه خصوصي «اخلاق» به‌منظور متمايز ساختن آن از «حقوق»، به عنوان تنها عامل تأمين و تضمين نظم عمومي، مطرح مي‌شود، دشواريهاي ديگري نيز در اين زمينه پديد مي‌آيند. بايد توجه داشت که بين «قانون» و «قاعدة اخلاقي»، تفاوتهاي مهمي موجودند. زمينة اعمال «حقوق»، نظارتها و اجبارهايي را ايجاب مي‌کند که «اخلاق» به آنها نمي‌پردازد و همچنين، ضمانت اجراهايي را مورد نظر قرار مي‌دهد که کاربرد «اخلاق» به آنها نياز ندارد. اما هم «حقوق» و هم «اخلاق»، هر دو بر مجموعه‌اي بنيادي از اعتقادها و عملکردها، که در يک جامعة تاريخي مشخص، جنبه‌هاي مشترک دارند، استوار شده‌اند. اين مجموعة بنيادي، در «حقوق وضعي»13 (يا حقوق موضوعه)، به صورت شکل يافته، مدون شده و ساختار داده شده در آمده‌اند و به ايجاد قوانين نوشته يا قواعد عرفي داراي اعتبار و قدرت قانوني، منجر گرديده‌اند. بيش از آن هم مجموعة بنيادي اخلاق اجتماعي و قوانين حقوقي، در پرتو «حقوق طبيعي»،14 يعني حقوق ناشي از طبيعت انسان‌ها و روابط آنها، مستقل از هرگونه پيمان يا قرارداد يا قانونگذاري، ارزش و اعتبار خاص خود را کسب کرده بودند و امروزه نيز حقوق فردي هر انسان در هرگونه شرايطي، در پرتو «حقوق بشر»15 مورد حمايت قرار مي‌گيرند. شناسايي رسمي «حقوق بشر» در قوانين رسمي کشورها و توجه خاص اين قوانين و همچنين ابزارهاي حقوقي مهم بين‌المللي، مانند منشور ملل متحد و اعلامية جهاني حقوق‌بشر به حقوق مذکور و «آزاديهاي بنيادي» انساني و به ويژه آزاديهاي عقيده، بيان، مطبوعات و اطلاعات، معرف و مؤيد آنند که هرگونه بررسي و ارزيابي دربارة «اصول اخلاقي» مربوط به فعاليتهاي رسانه‌اي و حرفة روزنامه‌نگاري، بايد بر «حقوق‌بشر» استوار باشد. توجه به رابطة بين «اخلاق» و «حقوق» و همچنين تبعيت مشترک آنها از يک اقتدار عالي (حقوق طبيعي يا حقوق‌بشر)، به درک بهتر ويژگي «اصول اخلاقي» کمک مي‌کند. در اين ميان، در حالي که «اخلاق» جنبة تجويزي دارد، «اصول اخلاقي» پيش از آن که به صورت هنجاري ساختار دهي شود، بازتاب‌دهنده، پرسش‌کننده و انتقادآميز است. به بيان ديگر، «اصول اخلاقي»، ابزار ممتاز پرسشگري دربارة وضعيت يک جامعه و نظم حقوقي آن است و مي‌تواند آنها را مورد ترديد و نفي قرار دهد و همچنين توانايي دارد که وضعيت و نظم مذکور را بازسازي کند. اگر حقوق مظهر مباني قانوني و اخلاق جمعي يک جامعه بشمار مي‌رود، «اصول اخلاقي»، موقعي که اين اخلاق جمعي تحت تأثير شرايط جديد جامعه، انطباق خود را با آن از دست مي‌دهد، به خودنمايي مي‌پردازد و براي فرد، ضرورت گزينش را مطرح مي‌سازد. به‌اين ترتيب، «اصول اخلاقي» در حوزة آزاديها قرار‌ مي‌گيرد. به اين معنا که چون ويژگي مهم «اصول اخلاقي» مورد پرسش قراردادن ارزشهاي اخلاقي است، نقش آن در دوره‌هاي دگرگوني، موقعي که پاسخهاي اخلاق اجتماعي، ديگر به‌طور مناسب با واقعيتها انطباق نمي‌يايند، اهميت خاصي پيدا مي‌کند. در چنين شرايطي، دستگاه قانونگذاري اغلب کم تحرک مي‌گردد و حتي تحرک خود را از دست مي‌دهد. به عبارت ديگر، اگر «حقوق» به عنوان ستون پايه، به‌منظور کمک به حفظ بنياد اجتماعي و جلوگيري از فروپاشي آن به‌کار گرفته شود، براي شکل يافتن و مستحکم شدن، مؤثر گرديدن و به هدف رسيدن، به زمان طولاني نياز دارد. بنابراين، در چنين اوضاع و احوالي، براي مقابله با فروريزي بنياد مورد تهديد، از «اصول اخلاقي» کمک گرفته مي‌شود. اما مأموريت ياد شده، به زودي سبب مي‌گردد که دشواري اساسي«اصول اخلاقي» به فوريت طرف توجه قرار گيرد و اين پرسش پديد آيد که آيا مي‌تواند از گسترة خصوصي خارج شود و به صورتي در آيد که براي همه قابل درک و باشد و به عموميت‌گرايي نائل گردد. (4) پ. اخلاق‌شناسي حرفه‌اي با توجه به روابط بين اخلاق و حقوق، مي‌توان جايگاه اخلاق‌شناسي حرفه‌اي را مشخص کرد و ويژگي هاي آن را بررسي نمود. «اخلاق‌شناسي» بر مبناي ريشة يوناني واژة «دئون»16، به معناي نظرية تکاليف يا وظايف، شناخته مي‌شود. اين واژه را ظاهراً «جرمي بنتام»، فيلسوف معروف انگليسي و پدر مکتب منفعت‌گرايي انگلستان، براي توصيف استنباط خاص خود در مورد اخلاق ابداع کرده است. وي در اين زمينه، کتابي با عنوان «اخلاق‌شناسي يا علم اخلاق»17، تدوين نموده بود که در سال 1834، مدتي پس از مرگ او در انگلستان انتشار يافت. بنتام در کتاب ياد شده، «منفعت‌گرايي» را مستلزم يک اخلاق عملي شناخته است، اخلاقي که از طريق ترويج هنجار‌ها و کاربرد آنها به مثابة ابزار کنترل اجتماعي و محدوديت آزادي فرد، پديد مي‌آيد. بايد در نظر داشت که از نقطه‌‌نظر فلسفي، «اخلاق‌شناسي» مورد نظر در اين مبحث، بر علم تکاليف يا وظايف به‌طور عام و به مفهوم طرف توجه «امانوئل کانت»، فيلسوف شهير آلماني ـ که براي آن يک مبناي ذاتي و کاملاً احترام گذار به آزادي فردي، قائل شده است ـ استوار نيست. بلکه برعکس، بر رويکردي تجربي درباره تکاليف مختلف مربوط به يک وضعيت اجتماعي يا يک حرفة مشخص، اتکاء دارد. براين مبنا، خصوصيت‌هاي ابزاري و در نتيجة آن، محدوديت‌هاي اخلاق‌شناسي، آن چنان که اغلب نيز به خوبي درک مي‌شوند، آشکار مي‌گردند. به‌اين گونه، اخلاق‌شناسي روزنامه‌نگاران هم مانند اخلاق‌شناسي پزشکان يا اخلاق‌شناسي وکلاي دادگستري، ويژگي‌هاي مربوط به خود را داراست. «اخلاق‌شناسي»، به سبب آن که معمولاً به صورت مدون و در قالب توصيه‌هاي مندرج در ماده‌ها و بندهاي خاص عرضه مي‌شود، به حقوق نزديک است. اما برخلاف مقررات حقوقي که عموميت دارند و براي همة افراد لازم‌الاجرا به‌شمار مي‌روند، مقررات اخلاق‌شناسي، خصوصيت اقتدار‌آميز ندارند، تنها يک گروه اجتماعي ـ حرفه‌اي‌ خاص را در برمي‌گيرند و جنبه‌هاي الزام‌آور آنها نيز محدوداند. بنابراين، اخلاق‌شناسي حرفه‌اي، به نوعي، در حدفاصل بين «اخلاق»، که به آن تکيه مي‌کند و «حقوق»، که ظواهر آن را حائز است، قرار مي‌گيرد و چنين وضعيتي سبب مي‌شود که گاهي مقررات اخلاق‌شناسي با مقررات حقوقي، همگرايي داشته باشند و در بعضي زمينه‌ها هم با آنها در تعارض باشند. با بررسي مفاهيم مذکور، مي‌توان تفاوتهاي اساسي موجود بين اصول اخلاقي اطلاعات و اخلاق‌شناسي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري را مشخص ساخت. در حالي که «اصول اخلاقي»، به منزلة قدرت زير سؤال بردن مجموع فرايند اطلاعات، طرف توجه قرار مي‌گيرد، «اخلاق‌شناسي» زمينة کاربرد محدود يک اخلاق ويژة فعاليتهاي روزنامه‌نگارانه را معرفي مي کند. به عبارت ديگر، اخلاق‌شناسي، قواعد حرفه‌اي را که معرف شرايط معمولاً قابل قبول يک اطلاع يا خبر صحيح به معناي عمل‌گرايانة آن هستند، در بردارد و به نحوي، بر يک اخلاق حاکم بر فعاليتهاي روزانة روزنامه‌نگاري استوار است. به‌اين‌گونه، توجه به خصوصيت تجربي اخلاق‌شناسي حرفه‌اي و همچنين خصوصيت گردآوري شده و قالب‌بندي شده مجموعة مقررات اخلاقي مربوط به آن، مطالعه اين زمينه را تسهيل مي‌کند. (5) به‌طور کلي، با بررسي مقايسه‌اي مفاهيم «اخلاق»، «اصول اخلاقي»، «حقوق» و «اخلاق شناسي»، مي‌توان همانگونه که در «نظرية مجموعه‌ها»، به جنبه‌هاي مشترک و جنبه‌هاي ويژة عناصر تشکيل‌دهندة هر مجموعه توجه مي‌شود، مشخصات آنها را از هم تفکيک کرد: 1. «اخلاق»، اصول مهم عمومي و مورد قبول در يک جامعة معين (حقيقت، شرافت، آزادي، احترام به شخص…) را برقرار مي‌سازد. 2. «اصول اخلاقي» اطلاعات يا رسانه‌ها، قواعد اخلاقي موردنظر را در چارچوب يک نظرية رسانه‌اي، که اساس آن هميشه مورد مباحثه و مناقشه است، تعريف و پايه‌گذاري مي‌کند. 3. «حقوق»، وظيفة تجويز اصول اخلاقي را به عهده دارد. به طوري که از يک سو، آنها را به صورت قوانين و مجموعه‌هاي مقررات قانوني در مي‌آورد و از سوي ديگر، آنها را از طريق آراء قضايي دادگاهها و ايجاد رويه‌هاي قضايي برخوردار از قدرت قانون، به اجرا مي‌گذارد. 4. «اخلاق‌شناسي حرفه‌اي»، براساس اصول اخلاقي مورد پذيرش روزنامه‌نگاران، قواعد رفتار حرفه‌اي آنان را که کم‌وبيش جنبه الزام‌آور دارند، مورد توجه قرار مي‌دهد و از طريق آنها براي مقابله با مسائل مشخص و در عين حال مختلف و گاهي جدي، راه‌حل‌هاي مناسب ارائه مي‌کند. به همين جهت، يک گرايش پر طرفدار «اخلاق‌‌شناسي»، معتقد است که تدوين و تصويب قواعدرفتاري موردنظر در آن، بايد به وسيلة خود روزنامه‌‌نگاران و بر مبناي اصل خود نظام‌‌دهي، صورت گيرد. اما در عمل، در بسياري از کشورها، قدرتها و نهادهاي ديگر هم در اين زمينه مداخله مي کنند.(6) اکنون با شناخت مفاهيم چهارگانة مذکور، مي‌توان علل توجه به قواعد «اخلاق‌شناسي روزنامه‌نگاري»، چگونگي ظهور نخستين مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي حاوي اين قواعد، شکل‌هاي پيشرفت و گسترش آنها و اصول جديد حاکم بر قواعد ياد شده را، مورد بررسي قرار داد. 2. ريشه‌گيري انديشة ترويج اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري برخي از محققان ارتباطي و محققان روزنامه‌نگاري، دگرگوني شرايط فعاليت روزنامه‌هاي عقيدتي و انقلابي اواخر قرن هيجدهم ميلادي و جايگزيني آنها با روزنامه‌هاي خبري مؤسسات بزرگ تجارتي را، که از اواسط قرن نوزدهم بر اثر رشد سرمايه‌داري و پيشرفت امکانات فني جديد مخابراتي و ماشينهاي نوين حروفچيني و چاپ، ايجاد و توسعة وسائط تازه حمل‌ونقل و به ويژه راه‌آهن و گسترش آگهي‌هاي بازرگاني و سوددهي اقتصادي صورت گرفت، از عوامل مهم توجه به اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري، معرفي مي‌کنند. الف. مقتضيات مطبوعات تجارتي و عينيت اخبار مخصوصاً اهميت اصل عينيت اخبار و گزارشهاي خبري، که يکي از معيارها و ضابطه‌هاي عمدة اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري به‌شمار مي‌رود و تحت‌تأثير ضرورتها و اقتضاهاي فعاليتهاي خبرگزاريهاي جديدالتأسيس غربي براي توليد مطالب عيني و بي‌طرفانة قابل عرضه به مشتريان مختلف آنها، از دهة چهارم قرن نوزدهم طرف توجه قرار گرفته است، در گرايش مؤسسات مطبوعاتي و خبري به تهيه و تدوين اصول اخلاقي، حرفه‌اي نقش تعيين‌کننده‌اي داشته است. (7) شکل‌گيري سبک خبرنويسي «هرم وارونه»، که با تکيه بر عناصر رويدادها، براي تهيه و تنظيم اخبار و گزارشهاي خبري، پرسشهاي معروف «چه؟، چرا؟، چه‌گونه؟، که؟، کجا؟، کي؟» را طرف توجه قرار مي‌دهد و از زمان پس از اختراع تلگراف برقي و ضرورت مختصر نوشتن پيامهاي تلگرافي، به‌ويژه در دورة جنگ داخلي ايالات متحدة آمريکا در سالهاي 1861 تا 1865، اهميت زيادي پيدا کرده است نيز با ضرورت انطباق با عيني‌گرايي موردنظر روزنامه‌هاي خبري تجارتي، هماهنگي داشته است. در اين زمينه، مقتضيات اقتصادي مؤسسات تجارتي اداره‌کنندة مطبوعات خبري، در معرفي اصل عينيت اخبار به عنوان يکي از قواعد مهم اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري، تأثير خاص داشته‌اند و به توجيه عملکردهاي تمرکزگرايي و انحصارجويي مؤسسات عظيم مطبوعاتي غربي و مخصوصاً آمريکايي در اوايل قرن بيستم، کمک کرده‌‌اند. به بيان ديگر، توسل به اصل عيني‌گرايي و رعايت بي‌طرفي در تهيه و تنظيم و انتشار اخبار، در شرايط گسترش بازارفروش روزنامه‌هاي خبري، براي عطف توجه خوانندگان آنها از جنبه‌هاي سوداگرانة عملکردهاي مؤسسات مطبوعاتي به جنبه‌هاي آزادي‌گرايانة فعاليتهاي روزنامه‌نگاري در جهت آگاهي‌دهي همگاني و پيشبرد افکارعمومي، بسيار مؤثر بوده‌اند. از اين لحاظ، ديدگاههاي اقتصادي «ژاک کايزر»، استاد مشهور روزنامه‌نگاري انستيتوي مطبوعات دانشگاه پاريس و محقق پرتلاش «يونسکو» در زمينة اخبار بين‌المللي، راجع به لطمات بزرگ مطبوعات تجارتي و انحصارجوي قرن نوزدهم بر مباني روزنامه‌نگاري اصولي پيش از آن، جالب توجه‌اند. وي در کتابي با عنوان «مرگ يک آزادي»، که در آن چگونگي افول آزادي مطبوعات به دنبال انقلاب صنعتي و توسعة سرمايه‌داري در کشورهاي غربي، مورد بررسي قرار گرفته است، به عملکرد مطبوعات خبري تجارتي که به عنوان «انقلاب مطبوعات» معرفي شده‌، شديداً حمله کرده است و با سبکي شبيه خطابه‌هاي پرشور سياسي، از آثار و نتايج فعاليتهاي آنها انتقاد نموده است. استدلالهاي «ژاک کايزر» در اين زمينه را مي‌توان به ترتيب زير خلاصه کرد: 1. پيش از انقلاب مطبوعات، روزنامه‌ها به ويژه سياسي بودند و به معرفي افکارعمومي مي‌پرداختند. پس از اين انقلاب، مطبوعات بزرگ موسوم به «مطبوعات خبري»، به «حقيقت رويدادها» در جهت به خواب بردن افکارعمومي، توجه مي‌کنند. 2. قبل از انقلاب مذکور، آزادي مطبوعات به وسيلة کساني که مي‌خواستند عقايد خود را براي تأمين منافع عموم مردم بيان نمايند، مورد مطالبه قرار مي‌گرفت. بعد از آن، در حالي که ادعا مي‌شود آزادي مطبوعات تأمين شده است، اکثر مالکان روزنامه‌ها جز به آزادي فعاليت خود به چيز ديگري توجه ندارند. 3. پيش از انقلاب مطبوعات، صاحبان مؤسسات تجارتي، به آزادي مطبوعات بي‌اعتنا بودند. پس از اين انقلاب، هر زمان که آزادي ياد شده به افزايش سود مؤسسات آنها خدمت کند، با شيفتگي از آن حمايت مي‌نمايند. 4. قبل از انقلاب ياد شده، مدير روزنامه، انديشه‌هاي خويش را آشکارا بيان مي‌کرد. بعد از اين انقلاب، مدير روزنامه انديشه‌هاي خود را مخفي مي‌کند يا آنها را انعطاف‌پذير نشان مي‌دهد. زيرا عقيده دارد اگر روزنامة او انديشه‌اي که براي بخشي از مشتريان او ناخوشايند باشد، در بر نداشته باشد، بهتر به فروش خواهد رسيد. 5. پيش از انقلاب مطبوعات، مدير روزنامه مانند همکاران روزنامه‌نگار خود، به يک گروه اجتماعي واحد و مشترک وابسته بود و براي آنان مطالب موردنياز را تهيه و منتشر مي‌کرد. پس از انقلاب مذکور، مدير روزنامه در عين‌حال که مؤسسة خود را اداره مي‌کند، با بانکداران و صاحبان صنايع مراوده دارد. 6. قبل از انقلاب مطبوعات، خوانندگان، روزنامه‌هاي مورد علاقة خويش را با توجه به عقايد مندرج در آنها انتخاب مي‌کردند. بعد از اين انقلاب، خوانندگان، روزنامه‌ها را به سبب علاقه به داستانهاي پياپي (پاورقيها)، مطالب سرگرم‌کننده و قصه‌هاي تصويري آنها، خريداري مي‌کنند. 7. پيش از انقلاب ياد شده، هر فردي که به محافل اهل مطالعه و صاحبان قلم تعلق يا وابستگي داشت، مي‌توانست روزنامه‌نگار شود و انديشه‌هاي خود را به آنگونه که مي‌خواهد، ارائه دهد. پس از اين انقلاب، روزنامه‌نگار ناچار است از صاحبان مطبوعات بخواهد تا به وي اجازه دهند، انديشه‌هاي خويش را در روزنامه‌هاي آنان منتشر کند.(8) در پي انتقادهاي مذکور، «ژاک کايزر» با نقل قول از «کندي جونز»، يکي از دست‌اندرکاران توسعة مطبوعات عامه‌پسند انگلستان در اواسط قرن نوزدهم، افزوده است: «… پيش از اين، روزنامه‌نگاري يک حرفة آزادي‌گرا بود. اکنون، آن را به شاخه‌اي از فعاليتهاي تجاري تبديل کرده‌ايم…». وي سپس با ذکر گفتة «گوردون بنت»، مؤسس روزنامة آمريکايي نيويورک هرالد (تأسيس شده در 19 اوت 1836)، که معتقد بود «… يک روزنامه مي‌تواند نقش بزرگ‌ترين ارگان زندگي اجتماعي را به عهده بگيرد و به رهبري تمام جنبشهاي مهم انديشه‌اي و تمدني انساني نائل گردد و همچنين به کسب پول دست يابد. … بايد در اين زمينه‌ها تجربه پيدا کرد…»، اضافه نموده است: «… تجربة موردنظر انجام يافته است و به خصوص به تحقق هدف آخر، يعني کسب پول، توجه خاصي معطوف شده است…» (9) ب. ضرورت مقابله با آثار منفي مطبوعات جنجالي همان‌گونه که گفته شد، با سپري شدن عصرکوتاه مطبوعات عقيدتي و مسلکي که اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم را در برگرفته بود، به زودي عصر مطبوعات خبري تجارتي فرا رسيد و از توجه به مطالب انتقادي و مقالات تحليلي و تفسيري کاسته شد. به‌طوري که اکثر روزنامه‌هاي اروپايي و آمريکايي براي جلب خوانندگان انبوه و افزايش تيراژ و کسب آگهيهاي بيشتر، به جاي ارائه و بررسي افکار و عقايد سياسي و اجتماعي، به انتشار خبرهاي پرجاذبه و مطالب هيجان‌انگيز و سرگرم‌کننده، دست زدند، از آن پس دو نوع مطبوعات «پرکيفيت»18 و «عامه پسند»19، که معرف روزنامه‌هاي عقيدتي قبلي و روزنامه‌هاي خبري جديد به‌شمار مي‌روند، در برابر هم قرار گرفتند. «روزنامه‌هاي پرکيفيت» که تعداد آنها محدود و تيراژ آنها نيز پايين است، در کنار اخبار جاري روزانه، به ارائة مطالب تفسيري و مقالات انتقادي هم ادامه مي‌دهند. در صورتي که «روزنامه‌هاي عامه‌پسند» بيشتر به عرضة خبرها و تصويرهاي مربوط به رويدادهاي هيجان‌انگيز، همچون جنايتها، رسواييها، زندگي چهره‌هاي پرشهرت و نظاير آنها مي‌پردازند. به بيان ديگر، روزنامه‌هاي نوع اول، مانند مطبوعات عقيدتي و مسلکي گذشته، با تکيه بر افکار و عقايد عمومي و مباحثه‌هاي انتقادي، معيارهاي عقلي و منطقي خوانندگان را مورد توجه قرار مي‌دهند و روزنامه‌هاي نوع دوم، که به خبرهاي پرجاذبه و مطالب سرگرم‌کننده اولويت مي‌دهند، بر انگيزه‌هاي حسي و عاطفي خوانندگان، تأثير مي‌گذارند. به‌اين ترتيب، از اواسط قرن نوزدهم، در شرايط پيشرفت سرمايه‌داري و تمرکز اقتصادي مؤسسات مطبوعاتي، «فضاي عمومي» جوامع غربي دگرگون شد و نقش انتقادي روزنامه‌نگاري، تحت‌تأثير افزايش تبليغات بازرگاني و گسترش مطالب سرگرم‌کننده کاهش يافت. از آن پس علاقه به مباحثه‌هاي سياسي و فرهنگي مورد توجه افکارعمومي، جاي خود را به اشتغالات ذهني مصرف‌کنندگان انبوه داد. به‌گونه‌اي که فرايند عقلايي افکارعمومي، رو به ضعف گذاشت و به موازات ظهور دولت رفاه‌طلب و تبليغات سياسي و مهندسي اجتماعي موردنظر آن از طريق وسايل ارتباط‌جمعي، به جاي «فضاي عمومي سالم» پيشين، يک «فضاي عمومي کاذب»، ايجاد شد. (10) استفاده از فعاليتهاي خبري‌روزنامه‌نگاران در جهت تحقق هدفهاي سياستهاي جهاني کشورهاي بزرگ غربي، از طريق تدارک حملات نظامي آنها به کشورهاي ديگر نيز از نيمة دوم قرن نوزدهم، نمونه‌هاي جنجال‌انگيزي ايجاد نموده بود که در ميان آنها پرداخت کمکهاي مالي بيسمارک صدراعظم آلمان به برخي از روزنامه‌نگاران فرانسوي براي ترغيب آنان به گسترش مخالفت با سياستهاي ناپلئون سوم امپراتور وقت فرانسه و ايجاد تزلزل در ارکان سياسي و نظامي اين کشور، به منظور تدارک حملة آلمان براي تصرف ايالتهاي «آلزاس» و «لرن» در سال 1870، از موارد بسيار معروف به‌شمار مي‌رود. مهمترين و پرسروصداترين نمونة کاربرد گزارشهاي خبري مطبوعاتي براي نيل به هدفهاي سلطه‌آميز جهاني و توسعة قدرت نظامي و سياسي دولتهاي بزرگ، اقدام «ويليام راندلف هيرست»،20 مدير روزنامة جنجالي «نيويورک جورنال»، براي اعزام خبرنگار ويژه به کوبا در جريان مناقشة سياسي شديد ايالات متحدة آمريکا و اسپانيا و تهية مقدمات حملة نظامي آمريکا به اين سرزمين و بيرون راندن نظاميان اسپانيايي در سال 1898 بود. هيرست با انتشار گزارشهاي هيجان‌انگيز دربارة خشونتهاي اسپانياييها عليه استقلال‌خواهان کوبا، افکارعمومي ايالات متحده را عليه ادامة سلطة امپراتوري اسپانيا بر سرزمين مذکور، برانگيخت. وي براي تهييج هرچه بيشتر مردم آمريکا و تدارک مقدمات حملة ايالات متحده به کوبا، يکي از خبرنگاران خود به نام «فردريک رمينگتون»21 را که در تصويرگري و عکاسي مهارت داشت، به هاوانا مرکز کوبا فرستاد، تا از چگونگي خشونتهاي اسپانياييها و مبارزات کوباييها عليه آنان، براي نيويورک جورنال، گزارش تهيه کند. اين خبرنگار، در يکي از پيامهاي تلگرافي که براي هيرست به نيويورک فرستاد، چنين نوشت: «همه چيز آرام است، هيچ‌گونه اغتشاش و آشوبي وجود ندارد. جنگ روي نخواهد داد و مي‌خواهم به آمريکا باز گردم.» هيرست در پاسخ خبرنگار خود براي او پيام فرستاد: «لطفاً در کوبا بمانيد. شما تصوير ارسال کنيد، من مقدمات جنگ را فراهم خواهم کرد.» هيجان‌انگيزترين کار مدير «نيويورک جورنال» در راه تهية مقدمات جنگ آمريکا و اسپانيا بر سر کوبا، فرار دادن يک دختر کوبايي از زندان اسپانياييها به‌وسيلة يکي ديگر از خبرنگاران او بود. روز بعد از فرار دادن اين دختر، روزنامة ياد شده در دهم اکتبر 1897 با حروف درشت، تيتر زير را در بالاي صفحة اول آن چاپ کرد: «اوانجلينا سينرو»22 به‌وسيلة روزنامة ما، آزاد شد.» به‌اين ترتيب، يک روزنامة آمريکايي با يک اقدام ناگهاني موفق شد، آنچه را که ديپلماسي آمريکا با وجود کوششهاي فراوان در طول چندين ماه نتوانسته بود انجام دهد، به تحقق برساند. (11) مدتي بعد، يک ناوشکن آمريکايي به‌طور تصادفي در نزديک سواحل مجاور هاوانا، منفجر شد. هيرست بلافاصله مسئوليت انفجار ناوشکن را به عهدة دولت اسپانيا گذاشت و سپس با انتشار اخباري دربارة ساخت ناوهاي جنگي جديد اسپانيا براي مقابله با آمريکا، افکارعمومي را بيش از پيش براي ورود ايالات متحده به نبرد نظامي عليه اسپانيا بر سر کوبا آماده ساخت. تا سرانجام چندماه بعد، در سال 1898، دولت آمريکا در مورد مسئله کوبا، به اسپانيا اعلان جنگ داد و به دنبال پيروزي در اين جنگ، آن سرزمين را تصرف کرد. (12) رويداد اخير و فعاليتهاي مطبوعاتي جنجال‌انگيز و هيجان‌انگيز «ويليام راندلف هيرست» سبب شدند که سالها بعد، «اورسن ولز» سينماگر و هنرپيشه معروف، در تهية داستان فيلم «همشهري کين»23 که در واقع حاوي زندگي‌نامة هيرست بود، از آن الهام بگيرد.(13) در سالهاي اول قرن بيستم و در آستانة جنگ جهاني اول نيز بسياري از مطبوعات جنجالي غربي در آمريکا و اروپا، براي جلب خوانندگان بيشتر، به انعکاس اخبار خشونتها در صفحات خود ادامه مي‌دادند. در طول جنگ مذکور هم افراط برخي از مطبوعات آمريکايي در بزرگتر کردن واقعيتهاي جنگي و ايجاد نگراني‌هاي بيشتر در افکار عمومي، عکس‌العمل منفي شديدي عليه روزنامه‌نگاران در آن کشور ايجاد کرد و در پي آن، با انتشار گزارشهاي غيرعيني و هيجان‌انگيز خبرنگاران آمريکايي دربارة انقلاب روسيه، بي‌اعتمادي خوانندگان نسبت به مطبوعات ايالات متحده افزايش يافت. پ. انتقاد روزنامه‌نگاران اروپايي از آمريکايي‌سازي روزنامه‌نگاري در اواخر قرن نوزدهم، در شرايطي که روزنامه‌نگاري خبري جنجالي در ايالات متحده، رشد خارق‌العاده‌اي پيدا کرده بود و رقابت شديد «مطبوعات زرد» براي جلب بيشتر خوانندگان انبوه، به کشمکش بسيار عجيب اين‌گونه مطبوعات و تأثير آن در آغاز جنگ آمريکا با اسپانيا بر سر کوبا، منجر شده بود، در کشورهاي اروپايي جنبه‌هاي منفي اين شيوه روزنامه‌نگاري، مورد انتقاد قرار گرفت. «اميل زولا» نويسنده و روزنامه‌نگار مشهور فرانسوي، در سال 1894، در انتقاد از تنزل سطح کيفي مطبوعات، بر اثر افزايش پيايي اخبار و گزارشهاي رويدادهاي جاري و کاهش مطالب تفسيري و عرضة افکار و عقايد در صفحات روزنامه‌ها، چنين نوشت: «… اخبار … روزنامه‌نگاري را دگرگون ساخته، مقاله‌هاي پراهميت سياسي را از ميان برده و نقد ادبي را نابوده کرده‌اند. روزنامه‌ها هر روز جاي بيشتري به پيام‌هاي خبري تلگرافي، خبرهاي بزرگ و کوچک، گزارشها و مصاحبه‌هاي خبرنگاران، اختصاص مي‌دهند… مطبوعات در حال نابود کردن ادبيات‌اند و معلوم نيست عملکرد آن، به چه شيوه‌اي منتهي خواهد شد…» (14) چندسال بعد يک روزنامه‌نگار ديگر فرانسوي، به نام «ايوگويو» 24 نيز دربارة روزنامه‌نگاري خبري جديد رايج در آن کشور، به انتقاد برخاست: «… مدتي طولاني، مطبوعات يک کرسي خطابه بود. اکنون بيش از پيش به دفتر جمع‌آوري اطلاعات و نوعي آزمايشگاه تبديل مي‌شود. روزنامه‌ها، قبلاً با استفاده از گزارشهاي مکتوب و سپس از طريق پيامهاي خبري تلگرافي، تهيه مي‌شدند… اکنون، به کمک مکالمات تلفني، منتشر مي‌گردند. (15) روزنامه‌نگار فرانسوي ديگري به‌ نام «لئوکلارتي»25 نيز در همان زمان، در انتقاد از «آمريکايي سازي» روزنامه‌نگاري، که با مخالفت هواداران مطبوعات سياسي و عقيدتي روبه‌رو شده بود، چنين اظهارنظر مي‌کرد: «… ذوق برخورداري از اطلاعات سريع، خشک و دقيق، انگليسي ـ آمريکايي است. اين‌گونه اطلاعات، براي ذوق فرانسوي نيز خوشايند است، اما او را کاملاً ارضا نمي‌کند. افراط در روزنامه‌نگاري خبري باعث شده است، همراه آن، نوعي روزنامة ادبي ـ که اخبار جاري را با افسانه‌ها، فانتزيها، شعرها و تصنيفها، به هم مي آميزد ـ پديد آيد…» (16) ت. حمايت روزنامه‌نگاران آمريکايي از روزنامه‌نگاري عيني‌گرا وضع نامطلوب روزنامه‌نگاري جنجالي سبب شد که به زودي در ايالات متحدة امريکا هم عليه آن مخالفتهايي برانگيخته شوند. به‌طوري که در دورة پس از جنگ جهاني اول، «والتر ليپمن»26 روزنامه‌نگار و متفکر مشهور آن کشور، به دنبال يک تجزيه و تحليل علمي در مورد مندرجات مطبوعات، از عملکرد منفي روزنامه‌هاي آمريکايي در گزارش رويدادهاي انقلاب بلشويکي روسيه، به‌شدت انتقاد کرد. او مخصوصاً جهت‌گيريهاي شخصي و مغرضانة برخي از خبرنگاران روزنامة «نيويورک‌تايمز» در اين باره را يادآور شد و براي جلوگيري از تکرار آنها، بر ضرورت دگرگوني روزنامه‌نگاري ذهني‌گراي موجود و تبعيت از يک شيوة «روزنامه‌نگاري عيني»27 ، تأکيد گذاشت. در همين دوره، «والتر ليپمن»، در کتاب مشهور خود به نام« افکارعمومي»، که در سال 1922، انتشار يافت، نيز براي مقابله با روزنامه‌نگاري جنجالي و ذهني‌گرا و حمايت از روزنامه‌نگاري واقعيت‌جو و عيني‌گرا، از تأثير نامناسب «قالب‌هاي ذهني» خبرنگاران در ارائة گزارشهاي خبري، نگوهش کرد. وي در اين کتاب، به تعريف «روزنامه‌نگاري عيني» طرف توجه خويش، پرداخت و با تأکيد بر لزوم جدايي بين ذهنيت فردي خبرنگار و عينيت واقعه يا مسئلة مورد گزارش، تأثير ندادن احساسات و تمايلات شخصي و رعايت بي‌طرفي کامل در کسب و انتشار اخبار را، از اصول اساسي روزنامه‌نگاري مذکور، معرفي کرد. گردانندگان «انجمن آمريکايي مديران روزنامه‌ها»28 هم به موازات کوششهاي «والتر ليپمن» براي پشتيباني از «روزنامه‌نگاري عيني»، در سال 1923 به تدوين اصول اخلاقي و شرافتي حرفة روزنامه‌نگاري، دست زدند. به موجب اين اصول، حقيقت‌جويي و صحت‌گرايي، استقلال و بي‌طرفي و همچنين احترام به حيثيت فردي و نيز احساس مسئوليت در برابر مصالح عمومي، از مهمترين مباني حرفه‌اي روزنامه‌نگاري شناخته شدند. از آن پس براي جبران آثار منفي روزنامه‌نگاري جنجالي، به معرفي روزنامه‌نگاري آمريکايي در قالب اصول عيني‌گرايي و بر مبناي يک شيوة خاص حرفه‌اي، همراه با يک ديدگاه ويژة اجتماعي ـ سياسي، توجه فراوان مبذول گرديد. به همين جهت از لحاظ حرفه‌اي، براي تحقق عينيت اخبار، بر ضرورت گزارش رويدادها بر مبناي عناصر مهم خبر ـ که معمولاً با پرسشهاي ششگانة که؟ کجا؟ کي؟ چه؟ چرا؟ و چگونه؟، جست‌وجو مي‌شوند، تأکيد مي‌گردد و از جنبة اجتماعي و سياسي نيز با تکيه بر موقعيت مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي به عنوان «رکن چهارم دموکراسي»، لزوم ايفاي «نقش مقابله‌جويي و مخالفت‌گري» در برابر دولت و انجام وظيفة «نگهباني» روزنامه‌نگاران از مصالح جامعه، در مقابل سوءسياستهاي دولتي،خاطرنشان مي‌شود. (17) ث. «کميسيون آزادي مطبوعات» آمريکا و حمايت از مسئوليت اجتماعي روزنامه‌نگاران با وجود تمام اين کوششها، در اواخر دهة 1930 و به‌ويژه در آستانة جنگ جهاني دوم، تحت‌تأثيرتمرکز اقتصادي مطبوعات و سلطة کمپانيهاي بزرگ بر فعاليتهاي مؤسسات جديد راديو، عملکرد روزنامه‌ها و شبکه‌هاي سرتاسري راديويي، که بيشتر به گسترش آگهيهاي بازرگاني و افزايش درآمدهاي مالي توجه داشتند، با انتقادها و اعتراضهاي فراوان روبه‌رو شد. به همين جهت، در دورة جنگ جهاني دوم، در حالي‌که حدود يک قرن از پيشرفت و گسترش روزنامه‌نگاري خبري تجارتي مي‌گذشت، در ايالات متحدة آمريکا براي اعتبار بخشي مجدد به فعاليت وسايل ارتباط جمعي، به تشکيل يک «کميسيون آزادي مطبوعات» ، در جهت تأکيد بر «مسئوليت اجتماعي» آنها، توجه پيدا شد. اين کميسيون، که در سالهاي 1945 و 1946 به رياست رئيس وقت دانشگاه شيکاگو و شرکت دوازده تن از حقوقدانان، سياست‌شناسان و اقتصاددانان آمريکايي در دانشگاه ياد شده، برگزار گرديد، گزارش نهايي خود، با عنوان «مطبوعات آزاد و مسئول» را در سال 1947، انتشار داد. در اين گزارش وظايف اجتماعي وسايل ارتباط جمعي، به ترتيب زير مشخص شده‌اند: 1. ضرورت «گزارش حقيقت‌آميز، قابل درک و هوشمندانة رويدادهاي روز»، نخستين وظيفة رسانه‌هاي همگاني محسوب مي‌شود. 2. استفاده از وسايل ارتباط‌جمعي به مثابة «يک کانون مباحثه، به‌منظور تبادل تفسيرها و انتقادها»، دومين وظيفة مهم آنها به‌شمار مي‌رود. کميسيون در اين مورد، مخصوصاً يادآور شده است که «وسايل ارتباط جمعي بايد خود را به منزلة وسايل انتقال افکار در زمينة مباحثة عمومي، بنگرند» و به عبارت ديگر، امکانات تبادل انديشه‌هاي مهم و قابل توجه جامعه را فراهم سازند. به اين طريق، کميسيون مذکور سعي کرده است که در برابر تبديل «روزنامه‌هاي عقيدتي» اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم، به «روزنامه‌هاي جمع‌آوري‌کنندة اخبار» در طول يک قرن اخير، توجه مجدد به انتشار افکار و عقايد را مورد تشويق و ترغيب قرار دهد و از وسايل ارتباطي و به ويژه، مطبوعات بخواهد تا علاوه بر کوشش براي رعايت عيني‌گرايي اخبار، به عرضة وسيع انديشه‌هاي مختلف اجتماعي نيز بپردازند. 3. کميسيون ياد شده، سومين وظيفة وسايل ارتباط جمعي را، ارائة «تصويرهاي معرف گروههاي مختلف جامعه و توجه به ارزشها و آرمانهاي هر گروه و همچنين ضعفها و خطاهاي آنها و نيز خودداري از عرضة تصويرهاي قالبي»، دانسته است. 4. چهارمين وظيفة وسايل ارتباطي در گزارش «کميسيون آزادي مطبوعات»، معرفي «هدفها و ارزشهاي جامعه»، شناخته شده است. به‌گونه‌اي که در اين مورد، از تحريک احساسات و دستکاري فکري راجع به رويدادها، به‌منظور عرضة تصويري زيبا، خودداري شود. به عبارت ديگر، وسايل ارتباط جمعي، در اين زمينه، نقش ابزارهاي آموزشي را به عهده دارند و نيرومندترين آنها به‌شمار مي‌روند. بنابراين، بايد مسئوليتي مانند مسئوليت معلمان را ايفا کنند و آرمانهايي را که جامعه مي‌بايد به سوي آنها پيش برود، معرفي نمايند. به‌طور دقيق‌تر، وسايل ارتباطي بايد نقش رهبري در جهت بهبود و پيشرفت جامعه را دارا باشند. به اين‌ترتيب، مي‌توان گفت که در مورد اخير، کميسيون مذکور، بر اجراي مسئولانة نقش تحليل و تفسير و انعکاس افکارعمومي در وسايل ارتباط‌جمعي، تأکيد گذاشته است. 5. آخرين وظيفه اجتماعي موردنظر کميسيون، توجه وسايل ارتباطي به «تدارک دستيابي کامل به اطلاعات روز»، براي مردم، معرفي شده است. در اين زمينه، به عقيدة اعضاي کميسيون، وسايل ارتباط جمعي بايد تعهد و مسئوليت اجتماعي مربوط به حفظ «آزادي اطلاعات» را بپذيرند و توجه داشته باشند که به موازات دستيابي آنها به بازار وسيعتر خوانندگان، مسئوليت آنان در برابر «همگان»29 افزايش مي‌يابد. زيرا، «همگان»، «حق دستيابي به اطلاعات»30 و «حق اساسي مطلع شدن»31 را دارا هستند. اين حق که در اواخر قرن هجدهم، از سوي رهبران انقلاب آمريکا، به عنوان «نياز شهروندان يک جامعة دموکراتيک»، مورد تأکيد قرار گرفته بود، در عصر حاضر، «حق همگان براي دانستن»32، ناميده مي‌شود. (18) 3. تدوين و تصويب مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري ضرورت تدوين و تصويب اصول و مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري، همراه با توسعة مطبوعات خبري تجارتي، از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، ابتدا از سوي انجمنها و اتحاديه‌هاي صاحبان مطبوعات و روزنامه‌نگاران کشورهاي غربي و پس از آن در سطح جهاني، از طرف سازمانهاي حرفه‌اي بين‌المللي و منطقه‌اي و همچنين «جامعة ملل» و «سازمان ملل متحد»، مورد توجه قرار گرفت. الف. نخستين کوششهاي ملي و بين‌المللي روزنامه‌نگاران کشورهاي اسکانديناوي در تهيه و تدوين مقررات،اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري پيشگام بوده‌اند. کشورهاي نروژ، سوئد و فنلاند، به ترتيب در سالهاي 1912، 1916 و 1919 از مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاران برخوردار شده بودند. گردانندگان «سنديکاي ملي روزنامه‌نگاران فرانسوي»33 در سال 1918، مجموعه‌اي از مقررات اخلاقي، با عنوان «منشور وظايف روزنامه‌نگاران»34 را تصويب کردند. اين مجموعه، در سال 1938، اصلاح و تکميل شد و اکنون مورد حمايت و احترام تمام سازمانهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاران اين کشور است. در ايالات متحدة آمريکا، هم همانگونه که قبلاً گفته شد، مديران روزنامه‌ها در سال 1923 پيشگام تدوين و اجراي مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري شدند و مجموعه‌اي با عنوان «اصول اخلاقي انجمن مديران روزنامه‌هاي آمريکا»35، منتشر کردند. «اتحادية ملي روزنامه‌نگاران»36 انگلستان هم در سال1936، مجموعة مقرراتي دربارة اصول اخلاقي و رفتاري حرفة روزنامه‌نگاري تصويب کرد، که از آن زمان تاکنون، چندبار مورد تجديدنظر قرار گرفته است. بايد خاطرنشان ساخت، که در فاصلة بين دو جنگ جهاني، به موازات اقدامات تشکلهاي حرفه‌اي کشورهاي غربي براي تدوين و اجراي مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري در سطح ملي آنها، سازمانهاي حرفه‌اي منطقه‌اي و جهاني و جامعة ملل نيز به وضع مقررات اخلاقي حرفه‌اي در سطح بين‌الملي و کوشش براي بهبود شرايط کار و آزادي و مسئوليت روزنامه‌نگاران در سراسر دنيا، توجه يافتند. يکي از نخستين اقدامها در اين زمينه، تصويب «مجموعة مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري»37 در اولين «کنفرانس مطبوعات سراسر قارة آمريکا»38 بود، که در سال 1926 در واشنگتن برگزار شد. اين مجموعه، در «کنفرانس مطبوعات کشورهاي آمريکايي»39، که در اکتبر 1950 در نيويورک تشکيل گرديد نيز مورد تأييد قرار گرفت و در حال حاضر، از آن به عنوان يک مجموعة مقررات اخلاقي منطقه‌اي، نام برده مي‌شود. نخستين «فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران»40 ، که در سال 1926 تأسيس شد و در دورة پس از جنگ جهاني دوم منحل گرديد و براي دومين‌بار در سال 1945، فعاليتهاي خود را آغاز کرد، در سالهاي آخر دهة 1920 و در طول دهة 1930، با برخورداري از فعاليتهاي «جامعة ملل»، اقدامات مختلفي براي تدوين و ترويج اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري انجام داد، که در ميان آنها، ايجاد يک «ديوان بين‌المللي شرافتي»41 در سال 1931 و تصويب يک «مجموعة مقررات شرافتي حرفه‌اي»42 در سال 1939، از اهميت خاصي برخوردار بودند. «فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران»، همچنين در اولين سالهاي فعاليت خود، با همکاري «انجمن بين‌المللي روزنامه‌نگاري»، که پيش از آن تشکيل شده بود، از «دفتر بين‌المللي کار»43، وابسته به «جامعة ملل» تقاضا کرد، به بررسي وضع روزنامه‌نگاران در سراسر جهان بپردازد و علاوه بر شرايط کار و دستمزد آنان، وضعيت حقوق حرفه‌اي، امکانات آموزش تخصصي و چگونگي مسئوليت اجتماعي آنها را نيز مورد مطالعه قرار دهد. براين اساس، «دفتر بين‌المللي کار»، در سال 1928، گزارش جامعي با عنوان «شرايط کار و زندگي روزنامه‌نگاران»44، در ژنو در مقر «جامعة ملل» و دفتر مذکور، منتشر کرد که يکي از نخستين کوششهاي جامعة بين‌المللي دربارة بهبود شرايط مادي و معنوي فعاليتهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، به‌شمار مي‌رود. در اين ميان، مي‌توان به کوششهاي «فدراسيون بين‌المللي انجمنهاي مديران و ناشران روزنامه‌ها»45، که در سال 1933 تأسيس گرديد و از آن پس، در بسياري از کنگره‌هاي خود، اصل ضرورت تصحيح فوري اخبار نادرست را مورد تأييد و تأکيد قرار داد و در اين‌باره، انجمنهاي عضو را به امضاي موافقت‌نامه‌هاي همکاري براي اجراي اصل مذکور، تشويق کرد، نيز اشاره نمود. در همين زمينه، مجموعة اصول مربوط به اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، که در سال 1936، از سوي «اتحادية بين‌المللي انجمنهاي مطبوعاتي»46 تصويب شد، هم شايان يادآوري است.(19) ب. اقدامات مجمع‌عمومي ملل متحد و يونسکو در دورة پس از جنگ جهاني دوم، «سازمان ملل متحد» نيز مانند «جامعة ملل»، با پشتيباني کشورهاي بزرگ غربي، به مسائل مختلف مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي در سطح جهاني، توجه خاص پيدا کرد و از جمله، تهيه و تدوين يک «مجموعة مقررات اخلاقي بين‌المللي» دربارة روزنامه‌نگاري را هم موردنظر قرار داد. به اين‌منظور، يک گروه 12 نفري از کارشناسان معرفي شده از سوي برخي کشورهاي عضو ملل متحد»، نخستين طرح پيش‌نويس چنين مجموعه‌اي را آماده کردند و در سال 1950 به «کميسيون فرعي آزادي اطلاعات و مطبوعات» وابسته به «شوراي اقتصادي و اجتماعي ملل متحد» ارائه دادند. طرح ياد شده، بلافاصله از سوي دبيرکل سازمان ملل متحد، براي اظهارنظر و دادن پيشنهاد، در اختيار حدود 500 سازمان تخصصي و مؤسسة ارتباطي در سراسر جهان گذاشته شد و با استقبال اکثريت آنها روبه‌رو گرديد. کميسيون فرعي مذکور، براساس نظرها و پيشنهادهاي دريافتي، در سال 1952، متن جديدي راجع به «طرح ملل متحد دربارة مقررات اخلاقي بين‌المللي همکاران حرفه‌اي مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي»47 تدوين کرد، که مانند متن قبلي براي اظهارنظر مجدد به سازمانهاي حرفه‌اي ملي و بين‌المللي و مؤسسات ارتباطي کشورهاي جهان ارائه گرديد، تا در صورت تأييد آن از سوي اکثريت سازمانها و مؤسسات ياد شده، براي تصويب نهايي آن به وسيلة کشورهاي عضو ملل متحد، يک کنفرانس بين‌المللي تشکيل شود. اما پس از آن، براي تصويب اين طرح، از طرف سازمان ملل متحد اقدامي صورت نگرفت و طرح مذکور به فراموشي سپرده شد. در دهة 1970، در حالي که کوششهاي کشورهاي جهان سوم راجع به تعادل اطلاعات و برابري ارتباطات و برقراري «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات»، در مباحثه‌هاي کنفرانس عمومي «سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد» (يونسکو)، تمام سياستها و برنامه‌هاي ديگر اين سازمان تخصصي بين‌المللي، را تحت‌الشعاع قرار داده بودند، بار ديگر موضوع تدوين و تصويب مجموعة مقررات بين‌المللي اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، طرف توجه قرار گرفت. نکتة جالب آن که کشورهاي بزرگ غربي، در اين دوره برخلاف نخستين سالهاي پس از جنگ جهاني دوم، به سبب پيشبرد هدفها و برنامه‌هاي تازة مورد حمايت کشورهاي جهان سوم در راه مقابله با سلطة فرهنگي و ارتباطي جهاني و از جمله، مساعي کشورهاي اخير براي تصويب مقررات اخلاقي حرفه‌اي در جهت معارضه با سوءاستفاده‌هاي بسياري از گزارشگريهاي مغرضانه و تحريف‌آميز روزنامه‌نگاران غربي دربارة ممالک آسيايي و آفريقايي و آمريکاي لاتين، با اقدامات «يونسکو» در زمينة مقررات ياد شده، مخالفت مي‌کردند. با وجود اين، اقداماتي که از سال 1973 از سوي «يونسکو» براي تبادل‌نظر نمايندگان سازمانهاي ارتباطي حرفه‌اي منطقه‌اي و بين‌المللي راجع به تهيه و تدوين مجموعة مقررات اخلاقي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري آغاز شده بودند، در سال 1983، به دنبال برگزاري چهار گردهمايي مشورتي از طرف کارشناسان منتخب سازمانهاي مذکور در پراگ و پاريس، سرانجام به نتيجه رسيدند و اصول اخلاقي موردنظر، با «عنوان اعلامية يونسکو دربارة رسانه‌ها»48 به‌وسيلة اکثريت کشورهاي عضو آن سازمان، تصويب شدند. اعلامية اخير داراي ده اصل است که در آنها به ترتيب، «حقوق خلق‌ها در مورد اطلاعات حقيقي»، «بستگي روزنامه‌نگار به واقعيت عيني»، «مسئوليت اجتماعي روزنامه‌نگار»، «صحت عمل حرفه‌اي روزنامه‌نگار»، «دستيابي و مشارکت مخاطبان در زمينه‌هاي اخبار و اطلاعات» (حق جواب مخاطبان و وظيفة تصحيح روزنامه‌نگاران)، «احترام به زندگي خصوصي و شرافت انساني»، «احترام به منافع عمومي»، «احترام به ارزشهاي جهاني و گوناگوني فرهنگها»، «از ميان بردن جنگ و مصائب ديگر بشريت»، «پيشبرد نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات»، مورد تأکيد قرار گرفته‌اند. در دورة پس از جنگ جهاني دوم، سازمانهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري نيز در سطح‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي به تدوين و تصويب مقررات اخلاقي توجه خاصي مبذول داشتند. در ميان کوششهاي اين سازمانها، اعلامية مصوب آوريل 1954 «فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران»، موسوم به «اعلامية بوردو» 49، که در دومين کنگرة جهاني اين فدراسيون در شهر بوردو در فرانسه صورت گرفت و ضمن آن، وظايف اخلاقي روزنامه‌نگاران و رفتار حرفه‌اي آنان در 9 بند، ارائه شدند، از اهميت خاصي برخوردار است. در همين زمينه، «اعلامية مربوط به وظايف و حقوق روزنامه‌نگاران»50 که در نوامبر 1971 از سوي نمايندگان سنديکاها و اتحاديه‌هاي روزنامه‌نگاري شش کشور عضو جامعة اقتصادي اروپا (اتحادية اروپايي کنوني) در شهر مونيخ آلمان تصويب شد و به همين مناسبت به «اعلامية مونيخ» مشهور است، نيز طرف توجه فراوان قرار گرفته است. علاوه بر اعلاميه‌هاي مذکور، قطعنامة مصوب سال 1962 «سازمان بين‌المللي روزنامه‌نگاران»51 دربارة اصول اخلاقي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، که در پنجمين کنگرة جهاني اين سازمان در بوداپست مرکز مجارستان، ارائه گرديد و اعلامية سال 1976 «فدراسيون روزنامه‌نگاران آمريکاي لاتين»52 راجع به اصول اخلاقي مذکور، هم در زمينة مورد بررسي، قابل توجه‌اند. (20) پ. تجربه‌هاي جديد در مورد مقررات اخلاقي حرفه‌اي در سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم، تدوين و تصويب مجموعه‌هاي اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري، در سطح ملي بعضي از کشورهاي غربي، که پيش از آن فاقد چنين مجموعه‌هايي بودند نيز طرف توجه واقع شده است. در اين مورد، به ويژه، تجربة کشور بلژيک، که مجموعة «مقررات اخلاقي مطبوعات» آن در سال 1947، در بيست‌وپنجمين اجلاسية «کنفرانس ملي مطبوعات بلژيک»53 به تصويب رسيد و در سال 1951 در 20 ماده انتشار يافت، جالب توجه است. در اين مجموعه که در دهه‌هاي اخير چندبار مورد تجديدنظر قرار گرفته است، حقوق و مسئوليتهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاران به‌طور دقيق و مفصل، مشخص شده‌اند. در هلند، همساية بلژيک هم از زمان تأسيس «شوراي روزنامه‌نگاري»54 اين کشور در سال 1958، اصول اخلاقي و رفتاري خاص اين شورا، اعمال مي‌گردند. در جمهوري فدرال آلمان، نخستين مجموعة مقررات اخلاقي حرفه‌اي، که اکنون هم در حال اجراست، در سال 1956، هم‌زمان با تأسيس «شوراي مطبوعات»55 اين کشور، از سوي شوراي مذکور، تدوين و تصويب شده است. اين مجموعه، مقررات ويژه‌اي در مورد حق نظارت روزنامه‌نگاران در ادارة امور اقتصادي و مالي مطبوعات و مقابله با ايجاد انحصارهاي مطبوعاتي و نيز حق مشارکت آنان در مالکيت مطبوعات و مديريت تحريرية آنها در بردارد که مشابه آنها در مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي ساير کشورهاي غربي، وجود ندارد. جمهوري ايتاليا، هم از سال 1957، به کوشش «شوراي ملي مطبوعات ايتاليا»56، که در همان سال تأسيس گرديد، از يک مجموعة مقررات اخلاقي، برخوردار شده است. در سويس، مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري در متن «اعلامية مربوط به وظايف و حقوق روزنامه‌نگاران»57، که در سال 1972 از سوي انجمن مطبوعات اين کشور تصويب شده است، پيش‌بيني گرديده‌اند. بايد يادآور شد که در دهه‌هاي اخير، در برخي از کشورهاي غربي پيشگام تدوين مقررات اخلاقي حرفه‌اي نيز تحولات تازه‌اي در اين زمينه پديد آمده‌اند، که در ميان آنها تصويب «منشور حق اطلاعات»58در سال 1973، از سوي «سنديکاي ملي روزنامه‌نگاران فرانسه» و ساير سنديکاهاي روزنامه‌نگاران اين کشور، اهميت خاص دارد. دراين اعلاميه، حقوق و مسئوليتهاي جديدي براي روزنامه‌نگاران در نظر گرفته شده‌اند که در متون قبلي مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي فرانسه و ساير کشورهاي غربي، پيش‌بيني نگرديده‌اند. در ميان مقررات اخلاقي حرفه‌اي تازة کشورهاي غربي، «مجموعة مقررات عملي کميسيون شکايات مطبوعاتي»59 انگلستان، که در سال 1991، پس از تعطيل «شوراي مطبوعات» بسيار معروف اين کشور و تشکيل «کميسيون شکايات مطبوعاتي»، به جاي آن تصويب شده است، نيز از اهميت زيادي برخوردار است. در کشورهاي آسيايي و آفريقايي و آمريکاي لاتين، کوششهاي مربوط به تهيه و تدوين مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري، تنها در دورة پس از جنگ جهاني دوم و همراه با جنبشهاي استعمارزدايي و بيداري سياسي اين کشورها، آغاز شدند، که در اين مورد، کشورهاي هند (1947)، ترکيه (1960)، شيلي (1963)، کرة جنوبي (1964)، اندونزي (1968)، نيجريه (1970) و مصر (1972) پيشگام محسوب مي‌شوند. در دو دهة اخير، در تعداد زيادي از کشورهاي در حال توسعه، به تدوين و تصويب مجموعه‌هاي حاوي اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري، توجه خاصي معطوف گريده است و بسياري از آنها، به نحوي از اين‌گونه مجموعه‌ها برخوردار شده‌اند. علاوه بر آن، نمونه‌هاي جديد همکاري منطقه‌اي براي تدارک و اجراي مقررات اخلاقي مشترک در کشورهاي غيرغربي نيز پديد آمده‌اند، که در اين مورد مي‌توان به صدور «اعلامية کنفدراسيون روزنامه‌نگاران کشورهاي عضو سازمان «آسه آن» (در جنوب شرقي آسيا)، در مورد اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري، مصوب 25 نوامبر 1985، اشاره کرد. «فدراسيون روزنامه‌نگاران کشورهاي عرب» نيز از مدتها پيش براي تدوين و تصويب مقررات اخلاقي مشترک قابل قبول سازمانهاي حرفه‌اي عضو آن، به کوشش پرداخته است. اين فدراسيون در سال 1977، طرح مجموعة اصول اخلاقي حرفه‌اي روزنامه‌نگاران را براي بررسي آماده ساخته است، که ظاهراً تاکنون مورد تصويب قرار نگرفته است.(21) ت. زمينه‌هاي مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري بررسي محتواي مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري در سطح‌هاي ملي، منطقه‌اي و جهاني، مشخص مي‌سازد که مقررات مذکور، به‌طور کلي چهار زمينة مهم زير را در برمي‌گيرند: I.آگاهي‌دهي عمومي با توجه به رسالت و مأموريت اصلي روزنامه‌نگاري براي پاسخگويي به حق همگان در مورد دريافت اطلاعات عيني مربوط به زندگي جمعي، برخورداري از آزادي بيان و انتقاد و همچنين بازتاب آزادانة افکار عمومي از طريق رسانه‌هاي متعدد و متنوع خبري، وظيفة آگاهي‌دهي آنان در رأس وظايف حرفة روزنامه‌نگاري قرار گرفته است. به همين سبب، در اصول اخلاقي اين حرفه، به بي‌غرضي روزنامه‌نگار، خودداري وي از تبليغ سياسي و بازرگاني و مقاومت در برابر فشارهاي درون تحريريه‌اي و برون تحريريه‌اي، براي تحقق اغراض و مقاصد خاص مغاير حقيقت‌جويي و عيني‌گرايي، توجه خاصي مبذول شده است. II. آزادي مطبوعات، شرط اساسي فعاليت روزنامه‌نگاري براي تحقق حق همگان به شناخت رويدادهاي خبري و افکارعمومي، تأمين استقلال عملي روزنامه‌نگار و تحکيم و تضمين حيثيت و منزلت حرفة روزنامه‌نگاري، در مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي اين حرفه، جايگاه برجسته‌اي دارند. به همين لحاظ، دفاع روزنامه‌نگار از آزادي اطلاعات و تفسير و انتقاد، از وظايف اصلي او به‌شمار مي‌رود. آزادي اطلاعات، فضاي ضروري مورد نياز براي شناخت حقيقت را فراهم مي‌آورد و بدون آن، نمي‌توان انتظار داشت که حقيقت محترم شناخته شود و دروغ مطرود گردد. ضرورت حفظ اسرار حرفه‌اي روزنامه‌نگاري و خودداري روزنامه‌نگاران از افشاي منابع خبري آنان نيز از اصل آزادي اطلاعات منشاء گرفته است. III. بيان حقيقت، وظيفة بنيادي روزنامه‌نگار رسالت اجتماعي حرفة روزنامه‌نگاري ايجاب مي‌کند که روزنامه‌نگار هميشه در خدمت کشف و بيان حقيقت باشد. بيان حقيقت در واقع شالودة آگاهي‌دهي را تحکيم مي‌کند. به موجب اين اصل، روزنامه‌نگاران وظيفه دارند آنچه را که به راستي روي داده است و در آن شائبه دروغ ندارد، منعکس کنند. به‌اين ترتيب، روزنامه‌نگاران بايد از گزارش مغرضانة رويدادها و مسائل و يا کتمان حقايق پرهيز کنند. روزنامه‌نگاران همچنين موظفند که در صورت ارتکاب اشتباه، هرچه سريعتر آن را اصلاح کنند. درست است که کار روزنامه‌نگاري با سرعت عمل همراه است، اما اين سرعت عمل نبايد مانع کوشش و جست‌وجو براي پي‌بردن به صحت و سقم اطلاعات شود. به همين دليل، در مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري تأکيد مي‌شود که روزنامه‌نگاران سعي کنند منابع خبري خود را خوب بشناسند و اگر نسبت به يک واقعيت و عينيت يک خبر ترديد دارند، آن را از منابع ديگر تعقيب و تکميل کنند. IV. احترام به حيثيت فردي و زندگي خصوصي توجه خاص به حيثيت شخصي و زندگي خصوصي افراد، يکي از ضرورتهاي انجام صحيح فعاليت روزنامه‌نگاري و جلوگيري از توسعة جرائم مطبوعاتي و مخصوصاً توهين و افترا به افراد است. به همين سبب در تمام مواردي که ممکن است انتشار مطلب يا خبري از طريق مطبوعات و يا راديو و تلويزيون، به حيثيت افراد لطمه وارد آورد بايد حق تصحيح يا حق پاسخ براي آنان محفوظ بماند. به بيان ديگر، هرگاه رسانه‌ها موضوعي را عليه يک فرد مطرح کنند او حق دارد که دربارة آن توضيح دهد و مطبوعات و راديو و تلويزيون نيز موظف به انعکاس آن پاسخ هستند. اگر روزنامه‌نگاران به موقع پاسخهاي افراد را منعکس کنند و يا دربارة موضوع مورد ايراد و اعتراض توضيح کافي بدهند، از مراجعة بسياري از شاکيان به دادگاهها نيز پيشگيري مي‌شود. * * * * * با در نظر گرفتن تازگي و فراگيري «مجموعة مقررات عملي» اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري انگلستان، که در سال 1991 همزمان با تأسيس «کميسيون شکايات مطبوعات»، به جاي «شوراي مطبوعات» قبلي اين کشور، از سوي کميسيون مذکور به تصويب رسيده و به اجرا گذاشته شده است، خلاصة اين مقررات اخلاقي، که در 16 بند تدوين گرديده است، در اينجا، ارائه مي‌شود: 1. صحت اخبار: ضرورت عذرخواهي از خوانندگان همراه با اصلاخ خبر نادرست يا مبهم 2. حق پاسخ: از روزنامه‌نگاران خواسته شده است به مخاطبان خود امکان پاسخ بدهند و پاسخهاي آنان را درج کنند. 3. تفسير و انتقاد: به روزنامه‌نگاران توصيه گرديده است که ميان اصل واقعه، اوضاع و احوال وقوع واقعه و اظهارنظرهاي مربوط به آن، تفاوت قائل شوند. 4. زندگي خصوصي افراد: احترام به حريم زندگي افراد و عدم درج خبر در اين زمينه، مگر در مواردي که براي جامعه ضروري است. 5. معرفي شخص روزنامه‌نگار و درخواست اجازة ورود به بيمارستانها و محترم شمردن حريم زندگي افراد و بيماران. 6. اعلام هويت: روزنامه‌نگار براي کسب اخبار بايد صريحاً بگويد من روزنامه‌نگارم، نه اين که چون يک جاسوس يا کارآگاه عمل کند. 7.منع تحت فشار قراردادن افراد براي گرفتن خبر، مگر آن که براي جامعه بسيار ضروري باشد. 8. عدم دريافت وجه از منبع خبر يا افراد ذينفع؛ خواه براي انتشار و خواه براي خودداري از انتشار خبر و گزارش. 9. رعايت حال اشخاصي که دچار شوک رواني شده‌اند در هنگام تهية خبر. 10. خودداري از افشاي مشخصات و هويت نزديکان شخص متهم به جرم (پدر، مادر، خواهر، برادر و…) 11. درک حساسيت مصاحبه با کودکان و گرفتن عکس ازآنها: روزنامه‌نگاران هرگز حق ندارند که بدون اجازة والدين و يا مسئولان آموزشي کودکان، از آنان اطلاعاتي کسب کنند و يا عکس بگيرند. 12. خودداري از مطرح کردن کودکان کمتر از 16 سال در مسائل اخلاقي و تخلفات اخلاقي، حتي در مواردي که قانون منع نکرده باشد. اين منع؛ به ‌خصوص در مسائل مربوط به تجاوزات جنسي حادتر است. خواه فردي که دربارة او خبر منتشر مي‌شود، قرباني تجاوز باشد و خواه شاکي يا متهم. 13. فاش نکردن هويت قربانيان جنايات جنسي؛ حتي در مواردي که قانون اجازه داده است. 14. خودداري از تبليغ تبعيض نژادي، تبعيض قومي، تبعيض مذهبي، تبعيض جنسي و نيز افشاي حالت رواني اشخاص. 15. خودداري از سوءاستفاده از اطلاعات مالي به دست آمده، در جهت منافع خود و نزديکان. 16. حفظ اسرار منابع خبري. ث. مسألة اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري در ايران در ايران، همان‌طور که قبلاً اشاره شد، هنوز هيچ‌گونه اقدام جدي و مؤثري در مورد تصويب و اجراي مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري، انجام نگرفته است. در دورة پيش از انقلاب اسلامي، تحت‌تأثير شرايط سياسي نامطلوب وقت و محدوديتهاي مطبوعاتي و شرايط نامساعد فعاليتهاي روزنامه‌نگاري، همان‌گونه که به آزادي و استقلال مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي توجهي نمي‌شد، موضوع اجراي اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري هم با بي‌اعتنايي روبه‌رو بود. به همين لحاظ، در اين دوره جز تدوين مجموعة کوتاهي از اين‌گونه اصول، که در هشت بند و با عنوان «نظام مطبوعات» در مهرماه سال 1342، در يکي از جلسات هيأت مديرة «سنديکاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات»، به تصويب رسيد و متن آن در بولتن خبري سنديکاي مذکور انتشار يافت، کوشش ديگري در اين زمينه صورت نگرفت. در دورة پس از انقلاب هم، به سبب توقف کار سنديکاي ياد شده و عدم تأسيس و فعاليت نهاد يا نهادهاي حرفه‌اي جديد روزنامه‌نگاري، امکان اقدام عملي براي تدوين و تصويب مجموعة مقررات اخلاقي موردنظر وجود نداشت. البته در اين ميان، به ابتکار «مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها» در معاونت مطبوعاتي و تبليغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، «نخستين هم‌انديشي اخلاق مطبوعاتي روزنامه‌نگار مسلمان»، در آذرماه 1375 در تهران برگزار شد. اما اين هم‌انديشي، با درنظر گرفتن هدف تشکيل آن در جلب همبستگي و همکاري روزنامه‌نگاران کشورهاي اسلامي‌ـ همچنان که در بند چهار بيان‌نامة پاياني آن راجع به ايجاد دبيرخانة دائمي هم‌انديشي اخلاق مطبوعاتي روزنامه‌نگار مسلمان، مورد تأکيد قرار گرفته بود ـ به «تدوين نطامنامة اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگار مسلمان» به‌طور عام، توجه داشت. پس از انتخابات هفتمين دورة رياست‌جمهوري در خرداد 1376 و ايجاد فضاي نسبتاً مطلوب براي آزادي مطبوعات و به ويژه، تأسيس انجمن صنفي روزنامه‌نگاران در پاييز همان سال، شرايط مساعدي براي تأمين استقلال حرفة روزنامه‌نگاري پديد آمدند. به همين جهت، در زمان تشکيل «دومين سيمنار بررسي مسائل مطبوعات ايران»، که در خردادماه 1377، به کوشش مرکز مذکور برگزار شد، با تبادل‌نظر گردانندگان سمينار و مسئولان انجمن، از سوي نگارنده، طرح مجموعه‌اي از اصول اخلاقي حرفه‌اي با عنوان «ميثاق اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاران» به سيمنار عرضه شد. هدف اين طرح، که در واقع به صورت يک پيش‌نويس مقدماتي پيشنهاد گرديده بود، جلب پيشنهادهاي اصلاحي و تکميلي و تسهيل کوششهاي بعدي انجمن صنفي روزنامه‌نگاران براي تدوين و تصويب نهايي مجموعة مقررات اخلاقي حرفه‌اي مورد نياز کشور بود. (22) طرح مذکور، در سال 1384 مورد اصلاح و تجديدنظر قرار گرفت و در کنار پيش‌نويس قانون «شوراي عالي رسانه‌ها»، که به کوشش نويسنده و همکاري «مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها» تهيه و تدوين شده بود، به انجمن صنفي روزنامه‌نگاران و مديران مطبوعات و روزنامه‌نگاران ارائه گرديد. 4. پژوهشهاي جهاني دربارة اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري اهميت و ضرورت تحقيقات علمي راجع به اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري، براي نخستين بار در دورة پس از جنگ جهاني اول، همزمان با افزايش و گسترش کوششهاي تشکلهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاران در راه تحقق خواستهاي آنان براي تأمين و تضمين استقلال و امنيت شغلي روزنامه‌نگاري طرف توجه قرار گرفت و در اين زمينه، «دفتر بين‌المللي کار»، که در چارچوب نهادهاي وابسته به «جامعة ملل» تشکيل شده بود، نقش پيشگام را ايفا نمود. پس از جنگ جهاني دوم، «سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد» (يونسکو)، به تحقيقات مربوط به حرفة روزنامه‌نگاري توجه يافت و در برنامه‌هاي خاص اين تحقيقات، براي اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري جايگاه ويژه‌اي در نظر گرفت. الف. گزارش تحقيق «دفتربين‌المللي کار» در مورد شرايط کار و زندگي روزنامه‌نگاران توجه «دفتر بين‌المللي کار» به بررسي و پژوهش در مورد وضعيت حرفه‌اي و شغلي روزنامه‌نگاران، از سال 1925، که «فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران» براي شناخت شرايط کار و زندگي آنان، به توصية «جامعة ملل» دفتر مذکور را به کمک و همکاري فراخواند، به اين موضوع جلب گرديد. «دفتر بين‌المللي کار»، به تقاضاي فدراسيون ياد شده تصميم گرفت در مورد وضعيت روزنامه‌نگاران در سراسر جهان به مطالعه و تحقيق بپردازد و در گزارشي که به دنبال آن منتشر مي‌کند، نه تنها شرايط کار و دستمزدهاي آنان، بلکه وضعيت حقوقي حرفه‌اي، چگونگي آموزش تخصصي، شيوه‌هاي استخدامي و همچنين مسئوليتهاي اجتماعي آنها را نيز مشخص سازد. در گزارش نهايي اين پژوهش با عنوان «شرايط کار و زندگي روزنامه‌نگاران»، که در سال 1928 از سوي «دفتر بين‌المللي کار»، انتشار يافت، راجع به وضعيت کلي آنان نکات مهم زير مورد تأکيد قرار گرفته بودند: «… اگر چه دريافت دستمزدي که زندگي عادي روزنامه‌نگار را تأمين‌کند، اهميت اساسي دارد، اگر چه اشتغال به حرفة روزنامه‌نگاري، امکان برخورداري از نوعي امنيت شغلي براي فرد فراهم مي‌سازد و او را از دگرگونيهاي غيرقابل انتظار مربوط به اشتغال دور نگه مي‌دارد و همچنين براي وي آزادي و آرامش فکري، که لازمة يک فعاليت پربار است، پديد مي‌آورد، اما اين واقعيت نيز بايد طرف توجه قرار گيرد که فعاليت حرفه‌اي روزنامه‌نگار بايد در شرايط مساعد صورت پذيرد، دربرابر کار شديد که از انجام وظايف خارق‌العاده ناشي مي‌شود و همچنين سوءاستفاده از نيروي او که حق دارد حداقل قسمت کوچکي از آن را به فعاليتهاي خارج از حرفة خويش اختصاص دهد، مورد حمايت واقع شود…» اين گزارش، در حالي که از بهبود شرايط کار و افزايش دستمزدهاي روزنامه‌نگاران دفاع مي‌کرد، به موازات آن، از خواستهاي آنان براي برخورداري از يک وضعيت حقوقي مطلوب و آموزش تخصصي مناسب و نيز طرد روزنامه‌نگاري غيرحرفه‌اي ، که به سبب فعاليتهاي پراکندة آماتورهاي اتفاقي جوياي درآمد مالي بيشتر و عدم توجه آنان به مسئوليتهاي اخلاقي و حرفه‌اي اين شغل، لطمه وارد مي‌کند، پشتيباني مي‌نمود. به همين جهت در گزارش مذکور، چنين تأکيد شده بود: «… ايجاد دادگاههاي حرفه‌اي اختصاصي، که روزنامه‌نگاران تقريباً با اتفاق‌نظر خواستار آن هستند، با دشواري مهمي روبرو نخواهد شد…» به‌اين گونه، توجه به اهميت تشکيل دادگاههاي شرافتي براي نظارت بر مسئوليت اخلاقي روزنامه‌نگاران نشان مي‌داد که آنان تنها در انديشة رفع مشکلات مادي و مالي خود نيستند و حصول توافق در زمينة مسائلي غير از شرايط کار و دستمزدها را نيز ضروري مي‌دانند. به همين لحاظ، در متن گزارش «دفتر بين‌المللي کار»، راجع به حرفه و روزنامه‌نگاري، بر خصوصيتهاي آرماني و فکري افراد دست‌اندرکار اين حرفه نيز تأکيد گرديده بود. در اين‌باره، در گزارش ياد شده، چنين آمده بود: «… اگر روزنامه‌نگاري، به عنوان حرفه‌اي براي تأمين زندگي شاغلان آن معرفي مي‌شود، بايد در نظر داشت که اين حرفه از نوعي خصوصيت آرماني نيز برخوردار است که به آن يک خصلت ويژه مي‌دهد. روزنامه‌نگار فردي نيست که تنها امکان تأمين معيشت خويش را فراهم مي‌سازد. او فردي است که عقايد و معتقدات خاص خود را داراست و مي‌تواند آنها را در کار حرفه‌اي خويش به کار بگيرد. در حالي که در بسياري از حرفه‌هاي ديگر، عقايد سياسي و معتقدات ديني مي‌توانند کاملاً از اعمال فعاليتهاي حرفه‌اي مجزا باشند. به عبارت ديگر، مي‌توان محافظه‌کار يا ترقي‌خواه بود، بدون آن که داشتن چنين عقايدي در شيوة ساخت يک ساعت يا طرز درمان بيماران يا سبک ساختن پل‌ها، تأثير بگدارد، به همين سبب عقايد و معتقدات روزنامه‌نگار، از بسياري جهات، يکي از عناصر متشکلة حرفة او به‌شمار مي‌رود. «… عقايد يک روزنامه‌نگار با چگونگي انجام فعاليتهاي شغلي او رابطة بسيار نزديک دارند. اما انسانها آن چنان که به‌طور مثال، افراد شاغل در صنعت، خود را در برابر تغيير شيوة ساخت کالاي توليدي، با آن انطباق مي‌دهند، عقايد خود را عوض نمي‌کنند. علاقة شديدي که هر انسان به معتقدات خويش دارد، احترامي که هر کس بايد به انديشه‌هاي ديگران داشته باشد، براي روزنامه‌نگاري يک شرافت ترديدناپذير پديد مي‌آورد و به موازات آن، او را در معرض خطرات واقعي هم قرار مي‌دهد. بنابراين، بحرانهايي که در زمينة انديشه‌ها ايجاد مي‌شوند. بيش از بحرانهاي اقتصادي، بر تأمين معيشت روزنامه‌نگار تأثير منفي مي‌گذارند…» به‌طور کلي، گزارش سال 1928 «دفتر بين‌المللي کار»، يک نقطة عطف تاريخي در زمينه مطالعات و تحقيقات مربوط به اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري به‌شمار مي‌رود و به دنبال تجربه‌هاي عملي کشورهاي اسکانديناوي در مورد تدوين و تصويب مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي مربوط به اين حرفه، نخستين کوشش سازنده در جهت کمک به تدارک مجموعه‌هاي مشابه در کشورهاي ديگر جهان، شناخته مي‌شود. هدف اصلي اين کوشش بين‌المللي آن بود که به موازات حمايت از روزنامه‌نگاران حرفه‌اي در برابر عدم امنيت شغلي و محدوديتهاي مالي مربوط به پرداخت دستمزد و توقعات غيرمنطقي کارفرمايان در انجام وظايف سنگين آنان در هيأتهاي تحريريه و مأموريتهاي خبري، براي تقويت و تحکيم وضعيت حقوقي اشتغال آنها و اجراي اصول اخلاقي و شرافتي حرفة روزنامه‌نگاري نيز اقدامات مؤثري صورت گيرند.(23) به همين سبب، در سالهاي بعد، «فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران»، که در سال 1926 تأسيس شده بود، براساس گزارش پژوهشي «دفتر بين‌المللي کار» دربارة شرايط کار و زندگي روزنامه‌نگاران، براي تهيه و تدوين مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري، اقدامات مهمي انجام داد. فدراسيون مذکور موفق شد در سال 1931 يک «ديوان بين‌المللي شرافت روزنامه‌نگاري» در شهر لاهه در هلند، ايجاد کند و در سال 1939 هم يک «مجموعه مقررات اخلاقي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري» در سطح جهاني، به تصويب برساند. ب. تجربه‌هاي پژوهشي يونسکو در زمينة مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري «سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد« (يونسکو)، که از آغاز فعاليت آن در پاييز 1945، با توجه به رسالت و مأموريت اين سازمان تخصصي بين‌المللي، در مورد آزادي بيان و جريان جهاني آزاد اطلاعات، به مسائل مختلف ارتباطات و اطلاعات توجه ويژه‌اي معطوف داشته است، در دهه‌هاي اخير، براي بررسي و تصميم‌گيري دربارة اصول اخلاقي فعاليتهاي وسايل ارتباط جمعي و اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاران نيز کوششهاي فراواني به عمل آورده است. به طوري که در مواد 2،8،9و10 «اعلامية مربوط به نقش ارتباطات جمعي در روابط بين‌المللي» (مصوب بيستمين اجلاسية کنفرانس عمومي يونسکو در نوامبر 1978) و همچنين در فصل پنجم قسمت چهارم گزارش نهايي کميسيون مک برايد با عنوان «يک جهان و چندين صدا»، که در سال 1980 انتشار يافت، توصيه‌هاي بسيار مهمي در مورد تحقق اين اصول عرضه کرده است و با انجام پژوهشهاي جهاني‌ دربارة اصول اخلاقي مذکور، براي پيشبرد آنها مساعي خاصي انجام داده است. I. گزارش تحقيق سال 1980 يونسکو «يونسکو» در سال 1980، گزارش يک تحقيق جهاني را که به توصية هجدهمين اجلاسية کنفرانس عمومي در سال 1974، راجع به چگونگي تهيه و تدوين اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري و فعاليت رسانه‌اي در بسياري از کشورهاي جهان صورت گرفته بود، منتشر کرد. سه سال پس از انتشار گزارش مذکور هم يونسکو متن اعلاميه‌اي را که با مساعي اين سازمان دربارة اصول اخلاقي اين حرفه، به تصويب رسيده بود و در صفحه‌هاي قبلي به آن اشاره شده، انتشار داد. گزارش سال 1980 «يونسکو» با عنون «اخلاق‌شناسي رسانه‌ها: مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي و شوراهاي مطبوعات ـ مطالعة تطبيقي قواعد اخلاق عملي در حرفه‌هاي رسانه‌اي و خبري در جهان»، به وسيلة «کلمنت جونز» روزنامه‌نگار پرتجربة انگليسي تدارک يافته بود. انتشار اين گزارش با توجه به اوضاع و احوال تاريخي پرتعارض خاص آن زمان، که براي وسايل ارتباط جمعي از يک سو تحت‌تأثير جاذبه‌هاي تصاوير تلويزيوني و توسعة رو به رشد شبکه‌هاي اطلاعاتي، علاقه‌منديهاي جديدي پديد آورده بود و از سوي ديگر در شرايط بحران اقتصادي موجود و بحران ناشي از کاهش اعتماد عمومي به فعاليتهاي روزنامه‌نگاري، بدبيني‌هايي وسيعي راجع به عملکرد رسانه‌هاي جهاني ايجاد کرده بود، از اهميت ويژه‌اي برخوردار بود. گزارش تحقيق يونسکو در مورد اخلاق‌‌شناسي رسانه‌ها، که از طريق جمع‌آوري و ارزيابي اطلاعات مندرج در پرسشنامه‌هاي ارسالي براي دولتها، سازمانهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري و عده‌اي از روزنامه‌نگاران با تجربه در کشورهاي مختلف جهان، تهيه و تدوين شده بود، داراي دو قسمت مهم است. در نخستين قسمت اين گزارش، تجربه‌هاي 50 کشور اروپايي، آمريکايي (آمريکاي شمالي، مرکزي و جنوبي) ، آسيايي و اقيانوسيه‌اي و آفريقايي و عربي در تدارک و تصويب مجموعه‌هاي مقررات اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري ارائه شده‌اند و در دومين قسمت آن، چگونگي تشکيل و طرز فعاليت شوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي در کشورهاي جهان سوم، عرضه گرديده‌اند. در قسمت يکم گزارش مذکور، پس از معرفي و بررسي مجموعه‌هاي اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري، نتيجه گرفته شده است که اين مجموعه‌ها معمولاً سه هدف را دنبال مي‌کنند: ـ اولين هدف موردنظر، حمايت مخاطبان ارتباطات جمعي و به عبارت ديگر، مجموعة جمعيت يک کشور، در برابر تبليغات غيرمسئولانه، ضداجتماعي يا کذب‌آميز رسانه‌هاست. ـ دومين هدف طرف توجه، بر حمايت افراد شاغل در حرفة روزنامه‌نگاري در مقابل فشارهاي ناروا يا تحقيرهاي شخصيتي، به منظور الزام آنان به فعاليتهايي مغاير با صداي و جدان آنها، استوار شده است. ـ سومين هدف موردنظر، به حفظ کشودگي تمام مجراهاي ارتباطي از بالا به پايين و از پايين به بالا و مراقبت از دسترسي آزادانة همگاني به اطلاعات در هر زمان، از هر منبع، به منظور مطلع ساختن افکار عمومي از طرز ادارة کشور و ايجاد امکانات مناسب براي بيان نظرات تمام شهروندان از طريق وسايل ارتباط جمعي، معطوف گرديده است. سپس، در اين نتيجه‌گيري با توجه به هدفهاي سه‌گانة مذکور، خاطرنشان شده است که مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي حرفة‌ روزنامه‌نگاري بايد بر مبناي قواعد دوگانه، شامل قواعد الزامي و تعهدات قراردادي، تهيه و تدوين شوند: 1. مقررات الزامي که از ضمانت اجراي مشابه مقررات قانوني برخوردارند، براي تخلفهايي که نوعي مجازات، مانند پرداخت جريمه، تنزل رتبة شغلي، سرزنش علني و حتي تعليق اشتغال يا ابطال کارت هويت حرفه‌اي فرد متخلف را ايجاب مي‌کنند، به‌کار مي‌روند. 2. تعهدات قراردادي، که تحت‌تأثير علاقة خاص اعضاي حرفة روزنامه‌نگاري به تعهد براي احترام به قواعد اخلاقي مشخص مورد توافق آزاد آنها، ايجاد و اجرا مي‌گردند. اين تعهدات، هيچگونه الزام و مجازاتي در بر ندارند و بي‌اعتنايي و بي‌توجهي به آنها تنها با نارضايي روحي کساني که به آنها احترام مي‌گذارند، روبرو مي‌شوند. در گزارش ياد شده، پس از آن خاطرنشان گرديده است که هر کدام از دو نوع قواعد مذکور در فوق را مي‌توان به دو نوع متفاوت ديگر از هم متمايز ساخت. به اين معنا، که مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي مورد توافق مشترک اعضاي حرفه‌اي رسانه‌ها، بيش از آن که بر حفظ منافع عمومي استوار باشند، به منافع عمومي خود آنها معطوف‌اند و مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي تحميل شده از خارج رسانه‌ها، بر دفاع از منافع استفاده‌کنندگان وسايل ارتباط جمعي ـ خوانندگان، شنوندگان و بييندگان ـ که معمولاً به عنوان مصرف‌کنندگان يا پرداخت‌کنندگان بهاي فرآوردهاي رسانه‌هاي همگاني، معرفي مي‌شوند ـ تمرکز دارند. در مورد اخير، به ويژ‌ه وضع مشتري خريدار يک صفحه آگهي مطبوعاتي يا چند دقيقه آگهي راديويي يا تلويزيوني، که هدف تجارتي، حرفه‌اي يا سياسي مشخص دارد، اهميت زيادي پيدا مي‌کند. در نتيجه‌گيري پايان قسمت اول گزارش تحقيق يونسکو دربارة اصول اخلاقي حرفه‌اي، تأکيد گرديده است که مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي موردنظر در اين زمينه، گاهي همة انواع وسايل ارتباطي مانند نشريات چاپي، راديو و تلويزيون، سينما و همچنين وسايل ارتباطي و اطلاعاتي الکتروني را در بر مي‌گيرند. گاهي تمام محتوهاي ارتباطي، از نقطه‌نظر تحريريه‌اي و انتشاراتي، به معناي بسيار وسيع آنها، شامل مطالب اطلاعاتي، آموزشي و تفريحي، يا پيامهاي مربوط به آگهيهاي تجارتي و حتي تکنيکهاي توزيع کالاها و خدمات، مطالعات بازار و پيش‌فروش را شامل مي‌شوند. گاهي هم زمينه‌هاي شمول آنها، محدودند و فقط يکي از وسايل ارتباط جمعي، مانند مطبوعات، راديو، تلويزيون؛ سينما يا تئاتر يا سيستمهاي الکترونيک و انفورماتيک پردازش و سنجش و ارزيابي اطلاعات را مي‌پوشانند و گاهي نيز حوزه‌هاي شمول آنها بسيار محدودند و فقط يکي از جنبه‌هاي خاص مانند حقوق و وظايف اعضاي هيأت تحريريه يا محتواهاي آگهيهاي تجارتي يا طرز کار راديوها و تلويزيونهاي عمومي و خصوصي و نظاير آنها را شامل مي‌شوند. به اين ترتيب، يک کشور داراي نظام ارتباطي توسعه يافته و برخوردار از شبکه‌هاي ارتباطي پيچيده، مي‌تواند از جندين مجموعه مقررات اخلاقي حرفه‌اي در زمينه‌هاي مختلف با محتواهاي متنوع و ضمانت اجراهاي متفاوت، استفاده کند. بنابراين با توجه به انواع افرادي که مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي حرفه‌اي، آنها را مورد حمايت قرار مي‌دهند، مي‌توان چهار نمونه مقررات را از هم تفکيک کرد: 1. مقرراتي که از استفاده‌کنندگان يا مصرف‌کنندگان وسايل ارتباطي حمايت مي‌کنند. 2. مقرراتي که حمايت از حقوق افراد حرفه‌اي شاغل در رسانه‌ها را تأمين مي‌نمايند. 3. مقرراتي که منافع مالکان و سهامداران مؤسسات مطبوعاتي و رسانه‌اي را مورد حمايت قرار مي‌دهند. 4. مقرراتي که حمايت از حقوق شخصيت حقيقي يا حقوقي فرد مسئول فعاليت مؤسسة ارتباطي را موردنظر دارند. در پايان نخستين قسمت گزارش يونسکو دربارة اخلاق‌شناسي رسانه‌ها، چهار طرح خاص براي تهيه و تدوين مجموعه‌هاي مقررات اخلاق حرفه‌اي ارائه شده‌اند. نخستين طرح پيشنهادي، که بايد مورد توافق تمام وسايل ارتباط جمعي قرار گيرد، به توصيه‌هاي مربوط به حمايت از مصرف‌کنندگان اطلاعات ـ خوانندگان، شنوندگان، بينندگان و استفاده‌کنندگان از خدمات تجارتي رسانه‌ها و مخصوصاً دست‌اندرکاران تبليغات بازرگاني اختصاص يافته است. اين طرح داراي پنج بند است. ـ دومين طرح مورد پيشنهاد، مقررات اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاران شاغل در مطبوعات و راديوها و تلويزيونها و به عبارت ديگر، تمام افراد متصدي جمع‌آوري، تهيه و تنظيم و انتشار و پخش اخبار و تفسيرها را طرف توجه قرار داده است و رئوس کلي آنها را در 10 بند معرفي کرده است. ـ سومين طرح مربوط به مجموعه‌هاي مقررات اخلاق حرفه‌اي رسانه‌ها، براي سردبيران و مديران و مطبوعات و برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني، که مسئوليت قانوني مطالب مورد انتشار و پخش را به عهده دارند، در نظر گرفته شده است. توصيه‌هاي مربوط به تهيه و تدوين اين طرح در 9 بند، عرضه گرديده‌اند. ـ چهارمين طرح طرف توجه در تدارک مجموعه‌هاي مذکور، براي مالکان و سهامداران رسانه‌ها و همچنين دولتهاي مسئول رسانه‌ها، عرضه شده است. در اين طرح 10 بند پيش‌بيني گرديده‌اند. قسمت دوم گزارش يونسکو، به بررسي وضع شوراهاي رسانه‌اي در جهان اختصاص داده شده است. نخستين بخش اين قسمت، ضرورت اهميت تأسيس و فعاليت شوراهاي رسانه‌اي در کشورهاي جهان سوم را طرف توجه قرار داده است و در دومين بخش آن، چگونگي تدارک پيش طرحهاي الگوهاي شوراهاي رسانه‌اي در کشورهاي مذکور، مشتمل بر هيأتها، طرز تشکيل و ترکيب شوراهاي رسانه‌اي ملي و مأموريتها و مسئوليتهاي آنها، تشريح گرديده است. در نتيجه‌گيري نهايي پايان گزارش هم نوعي ارزيابي از يافته‌هاي استخراج شده از پرسشنامه‌هاي مربوط به وضع مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي حرفه‌اي و شوراهاي رسانه‌اي در سراسر جهان ارائه شده است و ضمن آن، گرايشهاي مهم تدارک مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي و تشکيل شوراهاي رسانه‌اي و تفاوتهاي موجود در طرز تهيه و تدوين اين مجموعه‌ها و شيوة تأسيس و ترکيب شوراهاي ياد شده، عرضه گرديده‌اند. در متنهاي پيوست گزارش يونسکو، به ترتيب مجموعة مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاران استراليا، مجموعة مقررات شرافتي راديويي و تلويزيوني کانادا و همچنين منشور صحت عمل حرفه‌اي روزنامه‌نگاران آن کشور، منشور کار و مجموعة مقررات اخلاق مطبوعات مصر، مجموعه مقررات اخلاقي مطبوعات هند، ميثاق اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري ژاپن، قواعد اخلاقي انجمن مؤسسات مطبوعاتي سوئد در مورد آگهيهاي تحريريه‌اي، مجموعة مقررات اخلاقي اتحادية ملي روزنامه‌نگاران انگلستان و همچنين اساسنامة شوراي مطبوعات آن کشور، مجموعة مقررات اخلاقي مديران روزنامه‌هاي ايالات متحدة آمريکا و همچنين مجموعة مقررات اخلاقي انجمن روزنامه‌نگاران حرفه‌اي آن کشور، «اعلامية وظايف روزنامه‌نگاران» (مصوب فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران در سال 1954)، «اعلامية وظايف و حقوق روزنامه‌نگاران» در اتحادية اروپايي (مصوب سال 1971)، «طرح مجموعة مقررات شرافتي بين‌المللي کارکنان حرفه‌اي مطبوعات و ساير رسانه‌ها» (طرح مجموعة مقررات اخلاقي موردنظر مجمع عمومي ملل متحد در سال 1952)، ارائه شده‌اند. (24) II. گزارش تحقيق سال 2000 يونسکو «سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد» (يونسکو)، در سال 2000، بيست سال پس از انتشار گزارش نخستين تحقيق جهاني آن در مورد «اخلاق‌شناسي رسانه‌ها»، دومين گزارش تحقيق مربوط به همين موضوع را منتشر کرد. گزارش تحقيق اخير يونسکو با عنوان «اخلاق شناسي رسانه‌ها: نهادها، عملکردها و رويکردهاي جديد در جهان»1، به دنبال يک پژوهش هجده ماهه، با همکاري «انستيتوي بين‌المللي ارتباطات»2 انگلستان، «بنياد مطبوعات آسيا3» در فيليپين، «مرکز آسيايي تحقيقات و اطلاعات ارتباط جمعي4» در سنگاپور و «پايگاه داده‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي دانشگاه تامپر» در فنلاند، تهيه و تدوين شده است و سرپرستي آن را دو محقق فرانسوي با نامهاي «هانري پيژا» و «ژان هوتو»، به عهده داشته‌اند. در مقدمة اين گزارش، که به بررسي و ارزيابي اخلاق‌شناسي رسانه‌ها در جهان در آغاز قرن بيست‌ويکم اختصاص يافته است، اهميت تداوم مباحثه‌هاي مربوط به اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري و فعاليت رسانه‌اي در سطحهاي ملي، منطقه‌اي و جهاني،به سبب افزايش نفوذ و تأثير رسانه‌هاي همگاني و به ويژه رسانه‌هاي الکتروني در زندگي جمعي و دنياي امروز و نقش بيش از پيش حساس آنها در تکوين و ترکيب قدرتهاي سياسي و اقتصادي، مورد تأکيد قرار گرفته است. در همين زمينه، در مقدمة مذکور به تحولهاي ناشي از کاربرد تکنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات و فرا رسيدن «عصر اطلاعات» و «جامعة اطلاعاتي»، پرداخته شده و از تهديدهاي ناشي از گسترش سلطة اقتصاد بازار بر مالکيت و مديريت رسانه‌هاي همگاني و از جمله، رسانه‌هاي الکتروني و آثار منفي آنها در کيفيت کار روزنامه‌نگاري، سخن به ميان آمده است و با اشاره به تهديدهاي مذکور، ضرورت توجه بيشتر به اصول اخلاقي اين حرفه خاطرنشان گرديده است. به اين منظور، چگونگي بررسي مقابله با بحران ناشي از بي‌اعتمادي عمومي به روزنامه‌نگاري کنوني، که به ويژه در کشورهاي غربي، به سبب سودجويي مالکان رسانه‌ها و تداوم کيش جنجال‌انگيزي آنها، باعث نارضايتي مخاطبان از برنامه‌هاي تلويزيونهاي تجارتي و محتواهاي مطبوعات عامه‌پسند شده است، از نهادهاي ملي و منطقه‌اي و بين‌المللي تقاضا گرديده است، براي حفظ استقلال و بي‌طرفي رسانه‌هاي همگاني در برابر قدرت سياسي دولتها و قدرت اقتصادي مؤسسات بزرگ خصوصي، از طريق قانونگذاريهاي پارلماني، مقررات‌گذاريهاي اخلاقي حرفه‌اي و تقويت شوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي، کمک و همکاري کنند و امکانات لازم براي اجراي «استراتژي نوين ارتباطي» يونسکو در جهت پيشبرد «رسانه‌هاي آزاد، مستقل و کثرت‌گرا» را فراهم سازند. يونسکو در اين زمينه براي کمک به تحکيم و تقويت مقررات‌گذاريهاي اخلاق حرفه‌اي در تمام کشورها، بر چند نمونة مهم منطقه‌اي و بين‌المللي، مانند «اعلامية فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران» (بوردو: 1954، تجديدنظر شده در 1986)، اعلاميه اتحادية مجمع مشورتي شوراي اروپا در مورد آزادي بيان و اطلاعات (1982)، قطعنامة شمارة 1003 کميتة وزيران شوراي اروپا دربارة اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري (ژوئية 1993) و اعلامية 1983 يونسکو در مورد رسانه‌ها، تأکيد گذاشته است و براي پيشبرد هدفهاي شوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي در اجراي اصول اخلاق حرفه‌اي، نيز توصيه‌هاي خاصي ارائه کرده است. گزارش اخير يونسکو، برمبناي اطلاعات مورد جمع‌آوري از طريق يک «پرسشنامه دربارة مقررات اخلاقي رسانه‌اي در جهان»، که براي 500 نفر از نمايندگان يونسکو در کشورهاي جهان، سفراي کشورهاي عضو يونسکو در مقر اين سازمان در پاريس، استادان دانشگاهها، انجمنهاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، شوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي، مديران رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران معروف جهان ارسال شده بودند، تهيه و تدوين گرديده است. در اين پرسشنامه، 9 بخش خاص در نظر گرفته شده بودند، که در آنها به ترتيب، راجع به نظام حقوقي رسانه‌ها، نظام حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، مجموعة مقررات اخلاق حرفه‌اي، شوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي، قانونگذاريها ي مربوط به شوراهاي عالي راديويي و تلويزيوني، ميانجيهاي حل اختلاف کارکنان حرفه‌اي و مالکان و مديران رسانه‌ها، آموزش و پژوهش رسانه‌اي (دانشکده‌ها يا مدارس روزنامه‌نگاري و ارتباطات و مراکز مطالعات و تحقيقات ارتباطي)، انجمنهاي صاحبان و مديران رسانه‌ها و سنديکاهاي روزنامه‌نگاران، براي پاسخگويي دريافت‌کنندگان، سؤالهايي مطرح گرديده بودند. توزيع پرسشنامة ياد شده، براساس طبقه‌بندي جغرافيايي منطقه‌اي سازمان ملل متحد در شش منطقة جهان، شامل آفريقا، آمريکاي شمالي و مرکزي و جنوبي، آسيا و اقيانوسيه، اروپاي غربي، اروپاي مرکزي و شرقي و کشورهاي شمال آفريقا و خاورميانه، صورت گرفته بود. در متن اصلي گزارش، که پس از مقدمة ياد شده ارائه گرديده است، با توجه به طبقه‌بندي جغرافيايي مذکور، شش قسمت پيش‌بيني شده‌اند. در قسمت يکم راجع به آفريقا، مشخصات مربوط به 9 کشور اين قاره، در قسمت دوم دربارة منطقة آمريکا، خصوصيات مربوط به 10 کشور اين منطقه، در قسمت سوم در مورد آسيا و اقيانوسية مشخصات مربوط به 15 کشور اين منطقه، در قسمت چهارم راجع به اروپاي مرکزي و شرقي، خصوصيات مربوط به 13 کشور اين منطقه، در قسمت پنجم دربارة اروپاي غربي، مشخصات مربوط به 11 کشور اين منطقه و در قسمت ششم در مورد شمال آفريقا و خاورميانه، خصوصيات مربوط به 9 کشور اين منطقه، از لحاظ اطلاعات راجع به 9 بخش موردنظر، معرفي شده‌اند در جدولهاي سه‌گانة عرضه شده در اين گزارش هم اطلاعات مختلفي دربارة مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي حرفه‌اي وشوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي کشورهاي مورد بررسي، ارائه گرديده‌اند. جدول شمارة يک، کشورهاي دارا و کشورهاي فاقد مجموعه‌ها و شوراهاي مذکور در شش منطقة طرف توجه را معرفي کرده است. در جدول شمارة دو، تاريخهاي تأسيس شوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي کشورهاي اروپايي و تاريخهاي اصلاح و تجديدنظر در مقررات اين شوراها عرضه شده‌اند و جدول شمارة سه هم طرز ترکيب اعضاي شوراهاي مطبوعاتي و رسانه‌اي و چگونگي تأمين مالي اين شوراها، (با مشارکت روزنامه‌نگاران، مالکان و مديران رسانه‌ها، مخاطبان رسانه‌ها، دولتها و پارلمانها) را مشخص کرده است. اطلاعات مربوط به مشخصات نه‌گانة مورد نظر در تحقيق اخير يونسکو راجع به ايران، در قسمت ششم گزارش، که کشورهاي شمال آفريقا و خاورميانه را در برمي‌گيرد، ارائه شده‌اند و يکي از مراجع اصلي اين اطلاعات، مقالة نويسنده دربارة «رسانه‌ها و قدرت در ايران» است که در سال 1995 در مجلة «مرکز مطالعات مديترانة شرقي ودنياي ترک و ايران»، در پاريس منتشرشده است. در پايان گزارش يونسکو، کتابشناسي مفصلي نيز در مورد موضوعهاي مربوط به اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري و فعاليت رسانه‌اي در سطح جهان و در سطح مناطق شش‌گانة طرف توجه يونسکو، عرضه گرديده است. (25) به دنبال بررسي گزارش اخير يونسکو، بايد اضافه کرد که اين سازمان در سال 1999، گزارش تحقيق ديگري با عنوان «حراست از استقلال رسانه‌ها»: چارچوبهاي مقررات‌گذاري»، را که به وسيلة «سس هاملينک»، استاد هلندي مشهور علوم ارتباطات و رئيس پيشين «انجمن بين‌المللي تحقيق در رسانه‌ها و ارتباطات»، دربارة نظامهاي حقوقي و اصول اخلاقي رسانه‌ها در 18 کشور اروپايي، تهيه و تدوين شده بود نيز منتشر نموده است.(26) علاوه بر پژوهشهاي مذکور، يونسکو در سالهاي اخير، به برگزاري کنفرانسها و همايشها و کارگاههاي آموزشي منطقه‌اي متعددي دربارة اصول اخلاقي رسانه‌ها هم کمک کرده است. يکي از آخرين برنامه‌هاي مورد اجرا در اين زمينه، کارگاه آموزشي منطقه‌اي يونسکو راجع به «اصول اخلاقي رسانه‌ها و آزادي بيان در کشورهاي عربي» بود، که در روزهاي يکم و دوم دسامبر 2005، با شرکت عدة زيادي از دانشجويان علوم ارتباطات دانشگاههاي لبنان و محققان و متخصصان ارتباطي ساير کشورهاي عربي، در بيروت پايتخت لبنان تشکيل گرديد. (27) يکي از آخرين اقدامهاي مهم يونسکو در زمينة پيشبرد اخلاق حرفه‌اي، تشکيل «کميسيون جهاني اصول اخلاقي معرفت علمي و تکنولوژي»60 است. اين کميسيون، داراي چند کميسيون فرعي است که در ميان آنها، «کميسيون فرعي اخلاق جامعة اطلاعاتي»61، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. نخستين نشست اين کميسيون فرعي در روزهاي 18 و 19 ژوئن 2001 برگزار شده است و نشستهاي بعدي آن در سالهاي اخير ادامه يافته‌اند. پ. برنامه‌هاي پژوهشي و آموزشي جهاني و منطقه‌اي ديگر در مورد اخلاق حرفه‌اي رسانه‌ها در چند سال گذشته، به سبب اهميت بيش از پيش مطالعات و تحقيقات مربوط به اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري و فعاليتهاي رسانه‌اي، کنفرانسها و همايشهاي ديگري نيز با همکاري برخي از دانشگاههاي کشورهاي غربي و بنيادهاي نيکوکاري اين کشورها، در اين زمينه برگزار شده‌اند. يکي از مهمترين اين کنفرانسها، «کنفرانس بين‌المللي اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري: بررسي تطبيقي و دگرگونيها در شرايط خاص کشورهاي اسلامي و کشورهاي غربي» بود که با همکاري «انستيتوي آلماني مطالعات خاورميانه (در هامبورگ) و همکاري «بنياد ابلين و ژروبوسريوس زايت» آلمان، تحت رياست عالي «يوهانس رائو» رئيس‌جمهوري آلمان، در روزهاي 29 و 30 مارس 2001 در «هتل بل ووپالاس» برلن تشکيل شد. مديريت اين کنفرانس را دکتر «غايي حافظ»، استاد سوريه‌اي تبار آلماني به عهده داشت و عده‌اي از محققان و متخصصان کشورهاي اروپايي، آسيايي و عربي نيز در آن مشارکت کردند. دکترمجيد تهرانيان، استاد ايراني علوم ارتباطات دانشگاه هونولولو در هاوايي هم مقاله‌اي به اين کنفرانس عرضه نمود. (28) برگزاري همايشهاي منطقه‌اي مخصوص کشورهاي در حال توسعه راجع به اصول اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري و انتشار مجموعه‌هاي مقالات مربوط به اين فعاليتها از سوي بخش توسعة همکاريهاي بين‌الملي «بنياد فريد‌ريخ ـ اپرت ستيفتونگ» آلمان، که در سالهاي 1999 تا 2002 براي کشورهاي آسيايي (آسياي جنوبي، آسياي جنوب شرقي و آسياي مرکزي)، کشورهاي آمريکاي لاتين و کشورهاي آفريقايي صورت گرفته‌اند نيز در اين‌باره قابل توجه‌اند. (29) يک بنياد آلماني ديگر، موسوم به «بنياد هنريخ بال» هم در ژوئن 2004 ، با همکاري «انستيتوي روزنامه‌نگاران حرفه اي» لبنان، همايشي با عنوان «اصول اخلاقي رسانه ها و روزنامه‌نگاري در دنياي عرب: نظريه‌ها و عملکردها و چالش‌هاي پيش‌رو» ، در دانشگاه آمريکايي بيروت ترتييب داد. در اين همايش، عده‌اي از روزنامه‌نگاران کشورهاي عربي شرکت داشتند. (30) * اين مقاله در شصت و ششمين شماره فصلنامه رسانه (تابستان 1385)چاپ شده است. پي‌نويسها: 1. Le Mode de Communication 2. La Publication 3. La Publicité 4. La Propagation 5. La Morale (F.) – The Moral (E.) 6. L› Ethique (F.)- The Ethics (E.) 7. La Déontologie (F.) – The Deonthology (E.) 8. Ethos 9. Mores 10. Les Moeurs (F.)- The Morals (E.) 11. L› Acte Morale 12. La Décision Morale 13. Le Droit Positif 14. Le Droit Naturel 15. Les Droits de l’Homme 16. Deon 17. Deonthology and the Science of Morality 18. Quality Paper 19. Popular Paper 20. William Randolf Hearst 21. Frederic Remington 22. Evangelina Cisnero 23. Citizen kane 24. Yve Guyot 25. Léo Claretie 26. Walter Lippman 27. Objective Journalism 28. The American Society of Newspaper Editors (A.S.N.E) 29. The Public 30. The Right of Access to Information 31. The Basic Right to be Informed 32. The Public Right to Know 33. Le Syndical National des Journalistes (SNG) 34. La Charte de Devoirs des Journalistes Francais 35. The Canons of Journalism, The American Society of Newspaper Editors (A.S.N.E.) 36. The National Union of Journalists 37. The Code of Journalistic Ethics 38. The Pan-American Press Conference 39. The Inter-American Press Conference 40. The International Federation of Journalists 41. The International Code of Honour 42. The Professional Code of Honour 43. The International Labour Office (I.LO) 44. The Conditions of Work and Life of Journalists. Geneva: The International Labour Office, 1928 45. The International Federation of Associations of Newspaper Managers and publishers 46. The International Union of Press Associations 47. The United Nations Draft International Code of Ethics for Information Personal, 1952 48. La Déclaration de l’Unesco sur les Médias 49. The Bordeaux Declartion/ La Déclartion de Bordeaux 50. The Munich Declaration on Duties and Rights of Journalists 51. The International Organization of Journalists (I.O.J.) 52. The Latin American Federation of Journalists (F.E.L.A.P.) 53. La Conférence Nationale de la Presse Belge 54. The Journalism Council 55. The Press Council 56. The National Council of the Italian Press 57. La Déclaration sur lers Devoirs et les Droits des Journalistes 58. La Charte du Droit a` l› Information 59. The Code of Practice of Press Complaints Commission 60. Unesco World Commission on the Ethics of Scientific Knowledg and Technology 61. The Sub – Commission on Elthics of Information Sociely منابع: 1. Daniel Cornu. Journalisme et Vérité: Pour une Ethique de l’Information. Genève: Labor et Fides, 1994, 510 pp. 2. Andrè Lalande. Vocabulaire Technique et Critique de la Philosophie. 8ème Edition, Paris: P.U.F., 1960, pp. 305, 306. 3. Daniel Cornu. Journalisme et Vérité: Pour Une Ethique de l’Information. pp. 45,46. 4. Ibid. pp. 46,47. 5. Ibid. pp. 47,48. 6. Henri Pigeat et Jean Huteau. Déontologie des Médias: Institutions, Pratiques et Nouvelles Approches dans le Monde. Paris: Unesco – Economica, 2000, pp. 17-46. 7. Michael B. Palmer. Des Petits Journaux aux Grandes Agences: Naissance du Journalisme Moderne. Paris: Aubier, 1983, p. 10. 8. Jacques Kayser. Mort d’une Liberté: Techniques et Poliiques de l’Information. Paris: Plon, 1953. 9. Ibid. pp. 28,29. 10. Louis Quéré. Des Miroirs Equivoques: Aux Origines de la Commumication Moderne. Paris: Aubier Montaigne, 1982, pp. 82-83. 11. Jacques Kayser. Mort d’une Liberté; Techrnques et Politiques de l’Information P. 104. 12. 12. Ibid. p. 222. 13. براي آگاهي بيشتر در اين زمينه، مي‌توان به مأخذ زير مراجعه کرد: ــ کاظم معتمدنژاد، با همکاري ابوالقاسم منصفي، روزنامه‌نگاري با فصلي جديد در بازنگري روزنامه‌نگاري معاصر. تهران: نشر سپهر، چاپ پنجم، 1382، صص 282 تا 286. 14. Les Annales Politiques et Littéraires, 22 Juillet 1894. 15. Claude Bellanger et Autres. Histoire Générale de la Presse Francaise. Paris P.U.F., 1972, p. 278 16. Ibid P. 278. 17. کاظم معتمدنژاد. «مقاله‌نويسي در روزنامه‌نگاري معاصر»، مقدمة کتاب مقاله‌نويسي در مطبوعات، نوشتة حسين قندي. تهران: انتشارات دانشگاه علامه‌طباطبايي، 1376، صص 3 تا5. 18. همان مقاله، صص 5 تا 7. 19. براي آگاهي بيشتر از سير تحول تدوين و تصويب اصول اخلاق حرفة روزنامه‌نگاري در سطح هاي ملي و بين‌المللي و منطقه‌‌اي و همچنين مباني نظري اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، به مأخذهاي زير مراجعه شود: _ J.Clement. Jones, Mass Media Codes of Ethics and Councils: A Comparative Internationa Study on Professional Standards. Paris: Unesco (Reports and Papers on Mass Communication, Special Issue), 1980, PP. 20-69. – Daniel Cornu. Journalisme et Vérité: Pour ine Ethique de L’Information. pp. 41-142,478-494. ـ کاسپرس يوست؛ «رعايت اصول اخلاقي در روزنامه‌نگاري». ترجمة مهين‌دخت صبا. تحقيقات روزنامه‌نگاري، سال سوم، شمارة 10، فروردين‌ماه 1347، صفحات 4ـ8 و به‌ويژه صص 7و8. ـ محمدرضا عسکري؛ «شرف روزنامه‌نگار». تحقيقات روزنامه‌نگاري. سال سوم، شمارة 11 و 12، مهرماه 1347، صص 28 و 29. ـ رضا اميني؛ «اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري». تحقيقات روزنامه‌نگاري، سال سوم، شماره 11 و 12، مهرماه 1347، صص 30و 31. ـ کارل نوردنسترنگ. «اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري: جنبه‌هاي پنهان و آشکار». ترجمة مجتبي صفوي، رسانه، سال ششم، ش 3، پاييز 1374، صص 76ـ79. ـ کليفورد جي، کريستيانز. «اخلاق رسانه‌اي: مبارزة اخلاق رسانه‌اي با امپرياليسم فرهنگي». ترجمة مينو بهتاش، رسانه سال هفتم، ش 3، پاييز 1375، صص 30ـ33. ـ کارل هوسمن. بحران وجدان: اخلاق روزنامه‌نگاري. ترجمة داود حيدري. تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، معاونت مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1375. ـ پي.جي. سني‌مان، و ديگران، نگاهي ديگر به اخلاق رسانه‌اي: ترجمة محمود حقيقت کاشاني و ديگران. تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1375. ـ جان مريل. «مقررات اخلاقي حرفة روزنامه‌نگاري در انگلستان، هند، نيجريه و پاکستان». ترجمة محمدحسن اسدي‌طاري، رسانه، سال چهارم، ش 2، تابستان 1372، صص 24ـ26. ـ «اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري در آسياي جنوب شرقي». رسانه، سال ششم، ش 2، تابستان 1374، صص 102ـ105. در اين گزارش، علاوه بر متن اصول اخلاقي مشترک يادشده، متن‌هاي مجموعه‌هاي مقررات اخلاقي مورد توافق انجمن‌ها و اتحاديه‌هاي روزنامه‌نگاري هر کدام از کشورهاي عضو (اندونزي، تايلند، سنگاپور، فيليپين و مالري) نيز درج شد‌ه‌اند. 20. همان مأخذ. 21. همان مأخذ. 22. براي شناخت ديدگاه‌هاي روزنامه‌نگاران و محققان ارتباطات ايران دربارة اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري و همچنين چگونگي برگزاري «نخستين هم‌انديشي اخلاق مطبوعاتي روزنامه‌نگار مسلمان»، مي‌توان به مأخذهاي زير رجوع کرد: ـ ليلا رستگار. «اخلاق حرفه‌اي و روزنامه‌نگاران ايران: گزارش ويژه». رسانه، سال هفتم، ش 3، پاييز 1375، صص 2ـ19. ـ حميدر رضا مقدم‌فر. «اخلاق حرفه‌اي و قوانين مطبوعاتي». رسانه، سال هفتم، ش 3، پاييز 1375، صص 81ـ87. ـ سيّدمحمد مهدي‌زاده. «مطبوعات و اخلاق گفت‌وگو». رسانه، سال هفتم، ش 3، پاييز 1375، صص 81ـ87. ـ دکترمهدي محسنيان‌راد. «ارائة مدلي براي روزنامه‌نگاري در جوامع اسلامي». رسانه، هفتم، ش 4، زمستان 1375، صص 70ـ77. ـ رويکرد اخلاقي در رسانه‌ها: مجموعة مقالات. تهرا: انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه‌‌ها، جلد يکم، 1375. ـ منوچهر محمدشميراني. «اخلاق مبوعاتي را نهادينه گنيم: گزارشي از نخستين هم‌انديشي اخلاق مطبوعاتي روزنامه‌نگار مسلمان ـ19 تا 22 آذر ماه 1375». رسانه، سال هفتمة ش 4، زمستان 1375، صص 86ـ96. ـ بيانية پاياني نخستين هم‌انديشي اخلاق مطبوعاتي روزنامه‌نگار مسلمان». رسانه، سال هفتم، ش 4، زمستان 1375، ص 10. ـ علي خان‌احمدي. اصول اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري از ديدگاه روزنامه‌نگاران ايران: بررسي و نظرجويي پيرامون مفاهيم و معيارهاي اصول اخلاقي حرفه‌اي. پايان‌نامة کارشناسي‌ارشد رشتة علوم ارتباطات اجتماعي دانشکدة علوم اجتماعي دانشگاه علامه‌طباطبايي، سال تحصيلي 76ـ1375، استاد راهنما: دکتررؤيا معتمدنژاد، 284 ص. ـ کاظم معتمدنژاد. «ميثاق اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري: يک طرح پيشنهادي». مجموعة مقالات دومين سمينار بررسي مسائل مطبوعات ايران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1377، جلد دوم، صص 944ـ948. 23. The Conditions of Work and Life of Journalists. Geneva: The International Labour Office (ILO), 1928. 24. Clement J. Jones. Mass Media Codes of Ethics and Councils: A Comparative International Study on Professional Standards. Paris: Unesco, 1980. 25. Henri Pigeat et Jean Huteau. Déontologic des Médias : Institutions, Pratiques of Nouvelles Approches dans Le Monde. Paris: Unesco – Economica, 2000. 26. Cees J.Hamelink. Preserving Media Independence: Regulotary Framework. Paris: Unesco, 1999. 27. Unesco Beirut Workshop on Media Ethics and Freedom of Expression, Beirut, 1,2 December 2005 http:// Portal.Unesco. Org/en/ev.php-url 28. The Ethics af Journalism: Comparision and Transformations in the Islamic – Western Context: An International Conference Under the Auspices of the President of the federal Republic of Germany, Johannes Rau, Bellevue Palace, Berlin, 29-30 March 2001. http://www.journalism Islam. dei Konferengen/Index. Html. 29. Michael Kunczik (ed.) Ethics of Journalism: A Reader on their Perception in the Third World Bonn: Friedrich Ebert Stiftung, 1999. 30. Media Ethics & Jounalism in the Arab World: Theory, Practice and Challenges Ahead, Institute for Professional Journalists in Cooperation with The Heinrich B?ll Foundation, Beirut: June 9-11 2004, Lebanese American University.

Advertisements

Posted in روزنامه نگاری | Leave a Comment »

گزارش نویسی در روزنامه نگاری

Posted by ميرزاخاني در نوامبر 24, 2011

مغدید سپان – ترجمه: ابراهیم محمدحسینی
اشاره: مطلب حاضر از کتاب ژانرهای روزنامه‌نگاری اثر مغدید سپان و دو کتاب هنر روزنامه‌نگاری اثر کاروان علی قادر و دانا حبیب کرکوکی انتخاب شده است. مغدید، نویسنده کرد زبان عراقی، دکترای روزنامه ‌نگاری‌اش را از سوئد گرفته و دارای چندین کتاب در حوزه روزنامه نگاری است. کاروان علی قادر هم‌وطن وی و از روزنامه نگاران فعال روزنامه «کوردستانی نوی» و روزنامه «ئاسو» است. داناحبیب کرکوکی نیز دانشجوی دوره دکترای رشته روزنامه نگاری دانشگاه بغداد است و از وی تاکنون سه کتاب (دو مجموعه داستان و کتاب خطابه سیاسی) و چندین مقاله به زبان عربی منتشر شده است.

* * *

مقدمه

گزارش‌نویسی در هنر روزنامه‌نگاری، اهمیت فراوانی دارد، به ‌طوری‌که بسیاری از روزنامه‌ها صفحات خاصی را به آن اختصاص می‌دهند. خبر، نقل رویداد است اما گزارش، تجزیه و تحلیل رویداد و بررسی ارتباط آن با حوادث دیگر و پیشینه‌ تاریخی موضوع است.

چنانچه رویداد یا حادثه‌ای خاص از اهمیت زیادی نزد مخاطبان برخوردار باشد، روزنامه‌نگار به خبر اکتفا نمی‌کند و با بررسی و تحلیل جنبه‌های مختلف آن، به تنظیم گزارش کاملی درباره‌ رویداد موردنظر می‌پردازد و با روشن‌کردن ابعاد گوناگون مسأله، حس کنجکاوی مخاطب را ارضا می‌کند و درکنار آن می‌تواند دیدگاه خود را هم بیان کند.

تاریخچه

تاریخ گزارش به نیمه اول سده 19 میلادی بر میگردد و آن زمانی بود که برای اولین بار ، گزارش در دادگاه‌ها، مجلس و اجتماع حزب‌های سیاسی استفاده شد.

اما واژه گزارش ریشه در زبان فرانسه دارد و به معنی به گذشته بازگشتن، بازگشت به چیزی و رساندن است. در تاریخ روزنامه‌گاری جهان نیز سه روزنامه‌نگار در پیشرفت این ژانر نقش بیشتری داشته‌اند؛ جان ریدر امریکایی، ایگون ایرون کیشی از پراگ و ارنست همینگوی.

به گفته بعضی از منابع تاریخی،»دیفو»، اولین فردی بوده که در روزنامه‌نگاری بریتانیایی، گزارش نوشته است و بعد از او، «نورتگلیف» درسال 1896 از گزارش به عنوان ستون اصلی روزنامه ملی «دیلی میل» استفاده کرده است.

بعدها به علت گسترش سوادآموزی و آغاز جنبش افکار دموکراسی مانند آزادی گفت و گو و بیان، گزارش‌نویسی به یکی از هنرهای اصلی روزنامه‌نگاری جهان تبدیل شد. سپس، پیشرفت فکری اجتماع و آگاهی از مسایل و مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، مردم را به تغییر وضع اجتماع تشویق کرد و از سوی دیگر، این موضوع سبب شد تا در حوزه روزنامه‌نگاری نیز به گزارش اهمیت بیشتری داده شود.

جالب است بدانیم در سده های گذشته، در روزنامه‌نگاری شوروی، جنجالی بر سر این ژانر ایجاد شد و قضیه این بود که تعدادی از تندروان حزب کمونیست می‌خواستند استفاده از این ژانر در نشریات آن کشور ممنوع شود و دلیل آن‌ها این بود که گزارش را یک نفر تهیه می‌کند؛ در صورتی که اصول کمونیست بر پایه شورا و جمع قرار گرفته است و درنتیجه گزارش نوعی رویکرد و گرایش به سمت سرمایه‌داری است.

تعریف گزارش

گزارش در روزنامه نگاری عبارت است از پیگیری روزنامه‌نگارانه در حوزه‌ای مشخص برای آشنا ساختن خواننده با همه جنبه‌های موضوع و تحریک و تشویق وی برای پیگیری. یا یکی از هنرهای روزنامه‌نگاری است برای تشریح و تبیین ابعاد مختلف یک مسأله و تجزیه و تحلیل آن به‌ شکل موضوعی. هم‌چنین در تعریفی دیگر می‌توان گفت: گزارش عبارت است از اطلاعات و دیدگاه‌هایی که یک روزنامه‌نگار از راه تجزیه و تحلیل، درباره یک مسأله مشخص به‌ رشته‌ تحریر درمی‌آورد.

گزارش خوب کدام است؟

گزارش خوب بر اساس آگاهی کامل در مورد موضوع مشخص نوشته می‌شود. آن‌ها را روزنامه‌نگاران صاحب تجربه به نگارش در می‌آورند. اینان، وقت زیادی را صرف نوشتن گزارش می‌کنند. در گزارش، گزارش‌نویس قهرمان دوم است و به مرور و در بخش‌های مختلف گزارش، قهرمان یا قهرمانان گزارش به خواننده، شناسانده می‌شود. گزارش خوب نزد مخاطب، مثل دیدن فیلم رویدادهاست که در تلویزیون نشان داده می‌شود. استفاده از حواسی غیر از شنوایی در نوشتن گزارش باعث می‌شود مخاطب درکی عمیق‌تر از مطلب داشته باشد و گزارش زنده تر و احساس برانگیز‌تر شود. اشاره به جزیات رویداد، نوشتن با زبانی ساده، همه فهم و با هدفی مشخص، گزارش را چون آیینه‌ای از واقعیت رویدادها برای خواننده جلوه می‌دهد.

قضاوت در گزارش‌نویسی

بیشتر اوقات مشکل است که چگونه بنویسی برای مثال، در زمان تعطیل شدن یک کارگاه، آیا بهتر است بیشتر در مورد کارگران بنویسی و از آن‌ها حمایت کنی یا از صاحب کارگاه؟ درصورتی که صاحب کارگاه در این بین دچار خسارت هم شده باشد. یا در مورد دیگر رویدادها، اولویت باید با چه کسی یا چه چیزی باشد؟ درحقیقت، روزنامه‌نگار نباید از هیچ کدام حمایت کند و برای آن‌ها تبلیغ کند.

اهمیت گزارش دراین است که دروغ در آن جای ندارد و در نوشتن این ژانر روزنامه‌نگاری بایدحقیقت را نشان داد. با این وجود، روزنامه‌نگاران به سه شیوه در مورد رویداد قضاوت می‌کنند: قضاوت خوب، قضاوت بد و بی طرف بودن.

در روزنامه نگاری شوروی، اگر موضوع در مورد سرمایه‌داری باشد، بی شک، روزنامه نگار با دیدی انتقادی به آن می پردازد و تا جایی که امکان داشته باشد علیه آن می‌نویسد. اما در دولت های توسعه یافته و دموکرات، روزنامه‌نگار تنها حقیقت را بیان می‌کند و به نظر من نیز نشان دادن حقیقت در نوشتن، بهترین شیوه است. برای مثال، به جای این‌که بنویسیم یکی از اعضای هیات رئیسه فلان حزب خودفروش است. می‌توان نوشت: مردم، عضو فلان حزب را دوست ندارند چون هنوز با رژیم اشغالی ارتباط دارد. البته باید این حرف را از زبان کسی نوشت و مستند باشد.

طبقه‌بندی انواع گزارش

1ـ بر اساس موضوع: گزارش سیاسی ـ جنگ‌ها و کشمکش‌ها ـ اقتصادی ـ اجتماعی ـ روشنگرانه و خردورزانه ـ علمی ـ هنری و گزارش ورزشی.

2ـ بر اساس مکان جغرافیایی: گزارش داخلی (کشوری) ـ منطقه‌ای و بین‌المللی.

3ـ بر اساس ژانر: گزارش انتقادی ـ ‌خبری ـ توصیفی و گزارش از شخص.

4- براساس هدف: گزارش پیش‌بینی کننده – تحقیقی- عمقی- پس‌زمینه ای – پیگیرانه – گزارش وقت گذرانی.

تفاوت گزارش با برخی دیگر از شیوه‌های نوشتن

خبر: دراین ژانر ، روزنامه‌نگار دیدگاه خود را بیان نمی‌کند، تنها به نقل ساده مسأله می‌پردازد و به 5 پرسش که؟ کی؟ کجا؟ چه؟ و چرا؟ پاسخ می‌دهد در صورتی که در گزارش، روزنامه‌نگار در همان‌حال که به تشریح مسأله می‌پردازد، می‌تواند دیدگاه خود را نیز بیان کند. هم‌چنین گزارش اصولا در پاسخ به دو پرسش چرا؟ و چگونه؟ نوشته می‌شود.

داستان: هر چند در داستان کوتاه و بلند ممکن است گاهی واقعیتی از زندگی بیان شود ولی اساسا به خیال متکی است، اما گزارش به واقعیت متکی است.

سرمقاله: سرمقاله، دیدگاه صاحبان نشریه است ولی گزارش، دیدگاه و سیاست روزنامه را بیان نمی کند هرچند علیه آن نیز نیست.

مقاله ادبی: گزارش اغلب براساس موضوعی مشخص نوشته می‌شود و با مردم ارتباط دارد، درحالی که مقاله ادبی با خود نویسنده پیوند دارد.

مراحل گزارش‌نویسی

1- مشخص ساختن سوژه یا موضوع گزارش با استفاده از رویدادهایی است که تازه اتفاق افتاده و همچنین با مردم مرتبط و نزد آنان مهم هستند. هرچند رویدادهایی که قبلا اتفاق افتاده و الان با زاویه‌ای دیگر به آن پرداخته شود می‌توان به عنوان سوژه مطرح شود. بحث سوژه آنقدر مهم است که در بعضی از روزنامه ها، دسته‌ای از روزنامه‌نگاران توانمند فقط مشغول سوژه یابی هستند.

2- روشن و مشخص ساختن اهداف گزارش نزد خود؛ گزارش‌نویس باید مواردی را که می‌خواهد برای خواننده برجسته سازد، از قبل مشخص نماید. به این شیوه، براساس اهداف گزارش است که روزنامه نگار، نقشه گزارش را طرح ریزی می کند.

3- جمع آوری اطلاعات و سابقه موضوع از طریق مصاحبه، آرشیو مطبوعات و کتابخانه.

4- آماده‌سازی گزارش؛ که آن شامل بررسی میدانی موضوع است و این‌که چگونه می‌تواند به سوالات گزارش، پاسخ دهد و اطلاعات لازم را جمع آوری و افرادی که با موضوع، ارتباط نزدیک دارند مشخص کند.

5- تحقیق در مورد صحت اطلاعات به‌دست‌ آمده، سرعت‌ عمل در جمع‌آوری اطلاعات و نوشتن گزارش، تهیه‌ عکس‌های مربوط به مسأله، به‌عنوان یک سند معتبر برای اقناع مخاطب، ازد یگر موارد آماده‌سازی گزارش است. همچنین گزارش ‌نویس باید بتواند مسأله را نزد خویش در حد نیاز، تجزیه و تحلیل نماید.

6- نوشتن گزارش؛ که باید دراین مرحله روزنامه‌نگار به سه نکته زیر توجه کند:

الف- پیش‌بینی تعداد کلمات؛

ب- بررسی واژه‌ها و اصطلاحات نامفهوم و مبهم؛

ج- درک کردن مخاطب و نوشتن در سطح فهم همه؛ عدم مخالفت گزارش با سیاست روزنامه.

اجزای گزارش

مقدمه، محتوا (متن) و پایان‌بندی به عنوان سه جزء گزارش محسوب می‌شوند که می‌توانند در گزارش به چهار شیوه زیر مطرح شوند.

مقدمه می تواندخلاصه‌ای از تمام جنبه‌های موضوع باشد و متن به هریک از جنبه ها بپردازد و در پایان‌، به نتیجه‌ای که به آن دست یافته اشاره شود.

گزارش نویس در مقدمه به صورت کلی و وصفی به موضوع خواهد پرداخت سپس در محتوا، جزئیات مطرح و در پایان‌بندی، جمع بندی از موضوع ارائه خواهد شد.

در مقدمه، سوال‌هایی مهم در ارتباط با موضوع نوشته می‌شود و در متن از طریق اطلاعاتی که به دست آمده (مطالعه و مصاحبه) به این پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود و درپایان، خلاصه‌ای کوتاه از نتیجه دستاوردها یا نظر گزارش نویس مطرح خواهد شد.

منابع:

– مجموعه مقالات کتاب «ژانره‌کانی روژنامه‌وانی و میژووی چاپخانه 1450 الی 1500»، د . مه‌غدید ‌سه‌پان، عراق، شهر هولیر، انتشارات مکریانی، چاپ دوم، 2008، صص 66-55.

– کتاب» هونه ری روژنامه نووسی » اثر کاروان علی، عراق، سلیمانیه، انتشارات خندان، چاپ اول 9/9/2004 ، صص76-49.

– کتاب»هونه ری روژنامه نووسی»، دانا حبیب کرکوکی، سمیره احمد، عراق، شهر هولیر، انتشارات موکریانی، چاپ اول2008، صص 68-45.

Posted in روزنامه نگاری | Leave a Comment »

سانسور يا سواد رسانه‌اي؟!.

Posted by ميرزاخاني در نوامبر 22, 2011

نوشتة: دکتر محمد سلطاني‌فر*
وب سايت نويسنده: دکتر محمد سلطاني‌فر
*اين مقاله در شصت و هشتمين شماره فصلنامه رسانه منتشر شده است.

مقاله حاضر بر آموزش رسانه‌اي دانش‌آموزان، به منظور ايجاد توانايي مواجهه خودانگيخته در آنها نسبت به محتوا و عملکرد رسانه اي تأکيد مي ورزد. در اين راستا ضمن برشمردن تاثيرات رسانه‌ها بر کودکان و نوجوانان، به نحوه پردازش اطلاعات و سنجش محتواي برنامه هاي رسانه اي نزد آنها اشاره مي شود. در نهايت نيز به سواد رسانه اي مبتني بر الگوي آموزش «تفکر انعکاسي» تأکيد مي‌شود. زاويه ديد از ضرورتهاي عصراطلاعات، نياز آموزش و پرورش قرن بيست و يکم به آن نوع تعليم و تربيتي است که فراگيران را براي رويارويي با چالشهاي زندگي در حال تغيير و غير‌قابل پيش‌بيني آماده سازد. رسانه‌هاي نوين از دو ديدگاه، متهم به ايجاد چالشهاي نوين در زندگي هستند. رسانه‌ها از يک سو رقيب فعاليتهاي آموزشي در امر آموزش هستند و از سوي ديگر زمينه ساز اغلب چالشهاي نوين به حساب مي آيند. در شرايط فوق، چگونه مي‌توان زمينه‌هاي لازم شناختي و انگيزشي لازم را در دانش‌آموزان ايجاد کرد تا به صورت خودانگيخته نسبت به محتوا و عملکرد رسانه اي واکنش نشان دهند و مواجهه خود با رسانه ها و محتواي آنها را، از راه تحليل و تعمق، معنا بخشند. يکي از مهمترين ر‌اههاي دستيابي به هدف فوق، ترويج انديشيدن و انديشه‌ورزي در مدارس و مراکز آموزشي با بهره گيري از ترويج « تفکر انعکاسي » و آموزش سواد رسانه‌اي دانش آموزان است. در اين مورد ديدگاه مقامات مسئول اندونزي قابل تأمل است. در اين راستا آنان سياست تدوين شده اي را در پيش گرفته اند. آنها ضمن پذيرش احتمال اثرات تخريبي برنامه هاي ماهواره‌اي بر فرهنگ بومي، راه حلهايي براي کاهش چنين اثراتي ارائه کرده اند. آنها به اين راه حل رسيده‌اند تا در کنار جذاب کردن برنامه هاي محلي، از طريق آموزش و پرورش، به دانش آموزان نشان دهند که کدام طرف را برگزينند. ضرورتها و اصول تعليم و تربيت کودک، تکامل نيافته و تعليم پذير متولد مي‌شود. او نياز به جامعه بشري دارد تا چنان ساخته شود که بتواند به مقتضيات زندگي پاسخ دهد؛ اما جامعه نيز براي بقاي خود به کودکان احتياج دارد. ارکان شخصيت کودک زماني پايه‌گذاري خواهد شد که او ناخودآگاه روح و فضاي جامعه‌اي را که به آن تعلق دارد، در خود جذب کند. در اين صورت رفتار او به‌طور گسترده‌اي با شرايطي که در محيط وجود دارد، انطباق پيدا مي‌کند. در هر عصري تعليم و تربيت وابسته به انسانهايي است که مسئوليت آن را بر عهده دارند و نيز تابع کيفيت فرهنگي است که در چارچوب آن، اين فعاليت صورت مي‌گيرد. تواناييها و ضعفهاي جوانان بازتابي از تواناييها‌ و ضعفهاي بزرگسالان است ، زيرا نسل جوان از سالهاي اول زندگي خانوادگي تا دوران آموزش ابتدايي و متوسطه و بالاخره آموزش حرفه‌اي، راهي را در پيش مي‌گيرد که از طرف نسلهاي گذشته ترسيم شده است. حال اگر چنانچه در پايان اين راه زنان و مردان جوان به قولي که در دوران بچگي داده بودند، عمل نکنند و به آنچه قرار بود برسند، نائل نشوند و اگر چنانچه روح آنها خالي و بي محتوا باشد مي‌توان نتيجه گرفت آنها با انسانهايي در ارتباطند که هيچ نوع مفهوم و هدف عميقي براي زندگي خود ندارند و شکل ثابتي براي شخصيت خود نيافته‌اند. اين وضعيت همچنين نشانگر سيستم رويارويي با فرهنگي است که با ارزشترين پديده‌هاي آن نيز تاب مقاومت در برابر هرج و مرج و اغتشاش حاکم بر محيط را ندارند. آنجايي که تعليم و تربيت در مقياس وسيعي با شکست مواجه مي‌شود، ضايعاتي مشهود مي‌شود که ريشه آن را بايد قبل از توجه به نقص روشهاي آموزشي، بيشتر در نارساييها و تناقض در رفتارهاي اساسي افراد بالغ يک جامعه جست‌وجو کرد. از اين رو، هر نوع اقدام موثري براي تغيير اين وضع بسيار مشکل است. اهميت آموزش رسانه‌اي به کودکان و نوجوانان درجه نفوذ رسانه در جوامع و تأثيرات آن به‌حدي است که آموزش رسانه، به ضرورتي اجتناب‌ناپذير تبديل شده است. بايد تأکيد کرد که کودکان و نوجوانان که رسانه در جامعه پذير کردن آنها نقش بسزايي دارد، از نظر نحوه استفاده از رسانه و تأثيرپذيري از آن با والدين خود تفاوت کامل دارند. آنها بين «جهان» و «جهان رسانه‌اي » فرق نمي‌گذارند و در به کارگيري رسانه بسيار راحت تر از والدين خود عمل مي‌کنند. آموزش رسانه به گفته کومار : « تحليل اجتماعي – انتقادي رسانه است براي آگاهي و فهم بيشتر نحوه کار رسانه، شناخت کساني که آن را کنترل مي کنند و شکل مي دهند، نقش متخصصان، تبليغات فروش و روابط عمومي در شکل دادن به محتواي رسانه و شيوه هاي مختلفي که مخاطبان با آن پيامهاي رسانه را تفسير مي‌کنند. بنابراين هدف اصلي آموزش رسانه، هشيار کردن، اختيار بخشي در مواجهه با رسانه و برنامه ها و محتواي آن است. آموزش رسانه به افراد مي‌آموزد پيام را تفسير و توليد کنند، مناسب‌ترين رسانه را انتخاب کنند و نقش بيشتري در تأثيرپذيري از آنها به عهده گيرند. » به طور کلي سه جنبه سواد رسانه‌اي عبارتند از : ـ ارتقاي آگاهي نسبت به الگوي مصرف رسانه‌اي و يا به عبارت بهتر تعيين ميزان و نحوه مصرف محصولات رسانه‌اي از منابع رسانه اي گوناگون – آموزش مهارتهاي مطالعه يا تماشاي انتقادي – تجزيه‌و‌تحليل اجتماعي، سياسي و اقتصادي رسانه ها که در نگاه اول قابل مشاهده نيست. از اين ديدگاه آموزش سواد رسانه‌اي به دانش آموزان، اهداف متعددي را دنبال مي‌کند که مهمترين آنها عبارتند از: – ايجاد تفکر خلاقانه، انتقادي و موشکافانه در دانش آموزان نسبت به محتوا و عملکرد رسانه ها – شناخت اشکال بصري ارتباط با استفاده از آن در کنار ساير مهارتهاي خواندن، نوشتن، صحبت کردن و گوش دادن حضور رسانه‌ها در زندگي کودکان و نوجوانان رنه اسپتيز به خاطر پژوهشهايش در مورد محروميتهاي عاطفي کودکاني که در شبانه‌روزيها تربيت مي‌شوند، و تأثير بد اين محروميت بر رشد عاطفي و شخصيتي کودکان، شهرت يافته است. وي مي‌گويد: «دور نگاه داشتن کودک در سالهاي اول زندگي از موقعيتهايي که احساس ناخوشايندي در وي ايجاد مي‌کنند، به همان اندازه زيان آور است که محروم ساختن او از آنچه که خوشايندي و خوشحالي وي را برمي انگيزد. هر دو عامل مذکور در سازندگي دستگاه رواني وي دخالت دارند. به کار نگرفتن هر يک از آنها، يعني نبود مطلق ناخوشايندي و يا خوشايندي در زندگي کودک، به اختلال در شخصيت او منجر مي‌شود». رسانه وسيله‌اي است که اين خلاء را پر مي‌کند. عصر ارتباطات الکترونيک اين امکان را به کودکان و نوجوانان داده است تا از اين جعبه جادويي احساس خوشايندي و ناخوشايندي بگيرند. تأثيرات رسانه‌ها، به ويژه تلويزيون بر کودکان و نوجوانان لوي و گليک در بين مخاطبان رسانه‌ها، سه گروه را از يکديگر متمايز مي‌کنند: گروه اول: موافقين که از پيش، نظر مساعدي نسبت به برنامه‌هاي رسانه‌ها دارند. گروه دوم: معترضين که نگاه انتقادي نسبت به برنامه‌هاي رسانه‌ها دارند. گروه سوم: معتدلين که ما بين دو گروه فوق قرار دارند . رسانه‌ها مي‌توانند هم اثرهاي سودمند و هم اثرهاي زيانبار بر کودکان و نوجوانان بر جاي بگذارند. تحقيقات مويد آن است که پيامهاي تلويزيوني، حداقل گاهي اوقات مي‌تواند بر اطلاعات، نگرشها و رفتارهاي جوانان امروزي اثر بگذارد. رسانه‌ها، به ويژه تلويزيون ( ملي يا کانالهاي ماهواره‌اي ) معناي زندگي را به کودکان و نوجوانان مي‌آموزند و کارکردهاي متعددي براي اين گروه، خصوصاً براي کمک به گذران زمان آزاد، در اختيار آنان قرار مي‌دهند. در اين ميان تلويزيون ماشين اعجاب انگيزي است که بين دنياي زنده‌ها يعني انسانها و موجودات مجازي و موجودات بي جان، يعني ابزارهاي تفريحي و بازي قرار مي‌گيرد. هر چند کودکان و نوجوانان در سنين بالاتر، تاحدودي مي‌توانند در انتخاب برنامه‌ها مداخله کنند، اما پژوهشهاي متعدد بيانگر آنند که آنان در برابر تلويزيون نقشي پذيرا دارند. تلويزيون را همانند فردي مي پندارند که هر لحظه مي تواند داستاني براي آنها بگويد و آنان را سرگرم کند. تلويزيون مي‌تواند چهار نقش را در زندگي کودکان و نوجوانان بازي کند. اولين آن، وقت کشي است ؛ اين عمل پاداشي آرامش بخش و جذاب است که باعث مي‌شود بخشي از زمان لازم براي تکاليف مدرسه، کارهاي خانه و يا بازي در خارج از خانه را به خود معطوف کند. دومين نقش تلويزيون، تلقي آن همچون رويدادي اجتماعي (يا غير اجتماعي) است. يعني فرصتي است براي بودن در کنار والدين و يا فرار از خواهران و برادران لجوج. سومين نقش آن کار پردازش اطلاعات است. يعني اين رسانه مستلزم گوش دادن و تماشاي همزمان و به خاطر آوردن سلسله‌اي از رويدادهاست که ممکن است محتوايي نامربوط تداوم آن را از ميان برده باشد.. نقش چهارم و نهايي آن تجزية فراهم سازي اطلاعات است؛ يعني منبعي است براي شناخت و يا پيشداوري، و معلمي است براي آموختن اين‌که چه بخريم، چگونه بازي کنيم، مبارزه کنيم و يا عشق بورزيم. کارکردها و نقشهاي مختلف رسانه ها در مورد کودکان و نوجوانان وظايف رسانه‌ها در قبال کودکان و نوجوانان را مي توان به دو‌گونه اصلي تقسيم کرد: الف ـ رسانه‌ها کودکان و نوجوانان را آموزش مي دهند و شناخت و معرفت لازم را از محيط اطراف به او منتقل مي‌کنند. ب ـ رسانه‌ها، کودکان و نوجوانان را با توجه به علائق، خواستها و نيازهاي روحي و فکري سرگرم مي‌کنند . به منظور آگاهي بيشتر نسبت به پيامدهايي که رسانه‌ها براي کودکان و نوجوانان به ارمغان مي‌آورند، بهتر است مروري بر نقشها و کارکردهاي رسانه‌ها داشته باشيم. الف – تفريح و سرگرمي وسايل ارتباط جمعي به طور معمول با زمان فراغت انسانها مرتبط است. از اين رو در مواردي چند بايد زمينة جدايي موقت از واقعيت، فراموشي لحظات دشوار زندگي، تمرکز اعصاب و سرگرمي انسانها را فراهم سازد. بسياري از مردمان بر اين باورند که تلويزيون وسيلة تفريحي بي ضرري است؛ اگر چه شايد خود بيننده آگاه نباشد که هنگام تماشاي تلويزيون در مسير يادگيري است. نقش سرگرم کننده و تفريحي تلويزيون بيش از پيش مورد توجه گردانندگان وسايل ارتباطات جمعي غربي است که با وجود همه جذابيتهاي ظاهري آن با غيرسياسي کردن جوامع و بي اعتنا ساختن مردم به امور عمومي، بيشترين آثار منفي را پديد مي‌آورد. از نظر دانشمندان غربي، تلويزيونهاي آمريکا وظيفه خود را به طور تمام و کمال در اين خلاصه کرده اند که تنها به توليد برنامه‌هاي سرگرم کننده بپردازند. ب – جامعه پذيري جامعه‌پذيري، همنوايي فرد است با هنجارهاي گروهي و هر يک از اعضاي جديد گروه به حکم جامعه‌پذيري، رفتار خود را موافق مقتضيات گروه در مي‌آورد و دانسته و يا نادانسته راه و رسم زندگي گروهي‌را مي‌پذيرد. اين جريان از طريق کنش متقابل اجتماعي (Socialal Interaction) صورت مي‌پذيرد و مردم به وسيله آن، شخصيت خود را به دست آورده و شيوه زندگي جامعه خود را مي‌آموزند. جامعه‌پذيري، فرد را به آموختن هنجارها، ارزشها، زبانها، مهارتها، عقايد و الگوهاي فکر و عمل که همگي براي زندگي اجتماعي ضروري است، قادر مي‌سازد. به برکت اجتماعي شدن، هنجارهاي اجتماعي دروني مي‌شوند، جذب مي‌شوند و با شخصيت رواني يکي شده و جزئي از آن مي‌شوند که اين فرايند توسط آموزش از طريق منابع گوناگون صورت مي‌گيرد. با افزايش هر چه بيشتر تفکيک حوزه خانه از محل کار و رسمي شدن آموزش، نظارت اولياء بر جوانان محدودتر شده و رسانه اين جاي خالي اولياء را هر چه بيشتر پر کرده و ارزشمندتر مي‌شود. گرچه شايد بيننده آگاه نباشد اما مطالعات و دانشها به درون ضمير ناخودآگاه او جاري شده، بي‌آن‌که خود بداند تحت‌تأثير ارزشهاي تلقيني قرار مي‌گيرد. اين دانشها که به صورت تصاوير و به حالت متمرکز توليد مي‌شوند، به وسيله رسانه‌هاي همگاني به داخل ذهن توده‌اي، تزريق شده و به همسان کردن رفتار که مورد نياز نظام توليد صنعتي است کمک مي‌کند . در همان حال برنامه‌هاي رسانه‌ها، گرايشهاي جوانان به موقعيتهاي شغلي، مصرفي، سياسي، عشق و زندگي خانوادگي را شکل مي‌دهد و از اين راه مي تواند بر کنترل غير مستقيم بينندگان خود نقشي داشته باشد. در جريان جامعه پذيري افراد توسط تلويزيون، هنجارهاي گروهي زير به افراد آموخته مي‌شود: 1ـ آداب اجتماعي: شامل غذا خوردن، نشستن، تعارف کردن. 2ـ شعائر اجتماعي: مناسک ديني: آداب و تشريفات يک آيين خاص که داراي قدمت و اهميت فراوان باشد. 3ـ اخلاق اجتماعي: رسوم اجتماعي مهمي که جامعه نقض آنها را سخت ناپسند بشمارد. 4ـ مقررات اجتماعي: رسمهايي که جامعه با خواست و آگاهي به وجود مي‌آورد مثل مقررات راهنمايي و رانندگي. در نتيجه يادگيري اين آموزشها که جملگي نتيجة تماشاي تلويزيون است، شخص با جامعه پيام‌آور همنوا و همرنگ شده، ارزشها و هنجارهاي مذکور را دروني کرده و به نظم جامعة مورد نظر کمک مي‌کند. ج – ارضاء نيازها (تقويت روابط اجتماعي) به دليل نياز فطري انسان به روابط اجتماعي به عنوان يکي از نيازهاي اساسي از يک سو و هر چه پيچيده‌تر شدن اين روابط در عصر حاضر به دليل گستردگي نهادها، تلويزيون وظيفه دارد که براي تسهيل نيازهاي افراد، «رسوم اجتماعي» را هرچه بيشتر به بينندگان خود بياموزد تا نيازهاي افراد هر چه بهتر و سريعتر برطرف شود . رسانه‌ها که شيوة فعاليت و روابط انسانها را شکل مي‌دهند و درجات آن را نيز تعيين مي‌کنند، مي‌توانند به آنهايي کمک کنند که از شيوه‌هاي ارضا نياز خود در جوامع پيچيده اطلاعات چنداني ندارند. رسانه‌ها همچنين در تغيير و گستردگي افق يد و دگرگوني عادات ناپسند افراد سهم بسيار دارند. د – آموزش و يادگيري برخلاف گذشته، تنها مدرسه يا به طور کلي سازمانهاي آموزشي انحصار آموختن را در دست ندارند، بلکه آموزش در همه جاي جامعه به چشم مي‌خورد. آموزشي که توسط رسانه‌ها عرضه مي شود، آموزشي غير تجريدي و چند بُعدي است که فرد مي‌تواند ضمن گذراندن زماني خوش با تلويزيون به آموزشي که جنبه فرهنگي هم دارد، بپردازد. وسايل ارتباط جمعي، اگر به درستي به کار آيند، همچون مدرسه‌اي بزرگ بر تمامي حيات انساني پرتو مي‌افکنند و حتي نقشي بالاتر از مدرسه دارند زيرا محدوديت زماني مدرسه را ندارند، براي تمام سنين و تمامي انسانها هستند و تمامي مشخصات مورد آموزش را به خانه آموزش گيرنده مي‌آورند. گرچه تلويزيون نمي‌تواند جايگزين معلم شود زير از جريان پيامي يکسويه برخوردار است و از طرفي امکان تصحيح تکاليف در محل ، کنترل کلاس درس و … را هم ندارد . اما بسياري از پدرها و مادرها ، چه تحصيل کرده يا کم سواد ، فقير يا غني و … از تلويزيون به عنوان يک داية الکترونيک استفاده مي‌کنند . تلويزيون مي‌تواند دانش افراد را افزايش بدهد به طوري که ميليونها کودک در دنيا از تلويزيون درباره زندگي در زادگاه خود و کشورهاي ديگر نکته‌ها مي‌آموزند و هر روز که تلويزيون مي‌بينند ، چيز تازه‌اي ياد مي‌گيرند . پردازش اطلاعات رسانه اي نزد کودکان و نوجوانان بيننده، براي استخراج پيام از محتواي تلويزيون، بايد حداقل علايم ديداري و شنيداري را از دستگاه گزينش کند، آنها را به مغز بفرستد، رمزگشايي کند و براي مراجعه بعدي، آنها را در حافظه نگه‌دارد. تمام اين فعاليتها در مقوله پردازش اطلاعات جاي مي‌گيرد که بايد هنگامي که کودک در حال تماشاي تلويزيون است، به طور مداوم انجام گيرد. حتي يک تبليغات 30 ثانيه‌اي حاوي مقدار «اطلاعاتي» است که کودک در يک زمان، توان پردازش آن را ندارد. چند شخصيت اصلي در جنگهايي هيجان‌انگيز و يا عملياتي شجاعانه درگير مي‌شوند؛ تحرک بيشتري از اين طريق روي صفحه تلويزيون پديدار مي‌شود، زواياي مختلف و متعدد دوربين تغييرات سريع فراواني را در صحنه به نمايش مي‌گذارد و نوار صدا به توصيف حوادث مي‌پردازد. هيچ کودکي نمي‌تواند تمام عناصر چنين آگهي را تماشا کند، گوش کند، انتقال دهد، رمزگشايي کند و يا به خاطر بياورد. همچنين اکثريت کودکان حتي کوششي نيز در انجام دادن اين کار به عمل نمي‌آورند و چنين کاري را نبايد هم انجام دهند. کودک ـ بيننده با انتخابها و کارهاي روزانه فراواني در پردازش اطلاعات روبه‌روست. از نظر رواني، افراد توان آن را ندارند که گوشهاي خود را کاملا بر روي اصوات ببندند. کودکان نيز کم و بيش اصواتي را که پخش مي‌شود مي‌شنوند. با اين همه آنها مي‌توانند تا حدي مقدار صداهايي را که انتقال مي‌دهند انتخاب کنند و در مورد ميزان رمزگشايي و ذخيره صداها قدرت انتخاب بيشتري دارند. همين انتخابها در مورد تصاوير تلويزيون نيز مي تواند صورت گيرد، اما در اينجا نيز کودکان مي‌توانند انتخاب کنند که در مرحله اول به تماشاي چه چيزي بنشينند. در حقيقت، آنها بايد اغلب اوقات دست به انتخاب بزنند، زيرا در يک فاصله زماني بسيار کوتاه برنامه‌هاي بسيار زيادي به بيننده ارائه مي‌شود. اين امر ممکن است نامشهود باشد، زيرا بسياري از ما آنچه را مي‌خواهيم از محرکهاي ديداري تلويزيون مشاهده کنيم، ساده تلقي مي‌کنيم. به هر حال صفحه تلويزيون معمولا از نظر تصويري پرتر از آن است که بتوان در لحظات تماشا و قبل از تغيير هر صحنه و يا زاويه دوربين، همه نکات تصويري را به طور اجمالي بررسي کرد. با توجه به اين‌که ما بزرگسالان معمولاً مي‌دانيم که کدام يک از تصاوير اهميت دارند، بدون انجام هيچ تلاش آگاهانه‌اي براي انتخاب، به آنها نگاه مي‌کنيم و در عين حال به باقي تصاوير توجه چنداني نشان نمي‌دهيم. ما هيچ اجباري براي انتخاب از ميان اطلاعات ديداري که بالقوه اهميت مساوي دارند، احساس نمي‌کنيم. با اين حال ما نيز معمولاً به روش کودکان دست به انتخاب مي‌زنيم. کودک با وجود انتخاب محتواي مورد نظر و فرستادن آن به مغز، هنوز بايد دست به فعاليتهاي رمزگشايي بزند. او مي‌تواند «به درستي» تصاويري مانند يک زن، يک عروسک، يک بازيگر، و يک شيء ـ را تشخيص دهد و يا «به غلط» او را زني جادويي، کلاه قرمزي و يا شخصيتي کارتوني تصور کند. همچنين کودک در مقطعي تصميم خواهد گرفت که چه محتوايي را و به چه شکلي در حافظه دراز مدت خود ذخيره کند. اما آيا تصاوير ديداري به همان شکلي که هستند ذخيره مي‌شوند و يا پس از تبديل به يک معرف زباني رمزي و معنادار در حافظه ذخيره خواهند شد؟ اگر قرار است چيزي در حافظه ذخيره شود، پس بايد فعاليتهاي ذهني لازم به همان گونه‌اي که براي رمزگشايي صورت مي‌گيرد، انجام شود. معمولاً انتخاب اين‌که آيا چيزي بايد در حافظه ذخيره شود يا تصميم گيري در مورد شکل «رد حافظه» و فرايند جايگزين شدن چيزي در حافظه، بدون آگاهي بيننده صورت مي‌گيرد؛ به‌هرحال اين اعمال صورت مي‌گيرند و همزمان با گزينش علايم يا انتقال آنها به مغز و رمزگشايي آنها در هر مفهومي که بيننده براي هر برنامه تلويزيوني مي‌سازد ـ نقشي بر عهده دارند. عوامل متعددي مي‌تواند در مورد توجه قرار گرفتن و پرورانيدن محرکها مؤثر باشد. بعضي از اين عوامل احتمالاً در درون انسان وجود دارند: مثلاً، نگاه کردن به صورتها پيش از نگاه به ساير نقاط بدن، نگاه به حرکت پيش از نگاه به اشياي ساکن و جهت گيري ديداري و موضعي به سمت يک منبع تازه، متفاوت و يا ناگهانيِ صدا. ديگر موارد مثل توجه به کلمات يک آهنگ و يا جست و جوي منشائي براي انگيزه‌هاي افراد، پس از آموخته شدن، تقريبا به شکلي خودکار اجرا مي‌شوند. با اين همه هنوز بخشهايي ديگر حداقل با تکيه بر معاني تفسيري و سنجشي ساخته شده توسط بينندگان تعيين مي‌شوند. تحقيقات گستردة سالهاي اخير نشان مي‌دهد که مردم اصول و ساختهايي را فرا مي‌گيرند که فعاليتهاي آنان را در زمينه پردازش اطلاعات هدايت و حمايت مي‌کند. دانيل اندرسن روانشناس اين‌گونه اظهار مي‌کند که آنچه بچه‌هاي حدود سه سال را به سوي تلويزيون مي‌کشاند و اين مطلب که چقدر و چه زماني به تلويزيون نگاه کنند، حداقل تا حدودي به ميزان قابل فهم بودن برنامه، مربوط مي‌شود (آندرسون و لورچ ، 1983). به نظر مي‌رسد که محتواي غيرقابل فهم برنامه‌ها براي کودکان قبل از دبستان احتمالاَ با ويژگيهايي مثل صداي مردان، زومهاي طولاني و گردش افقي دوربين و تماس چشمي همراه است. در حالي که محتواي قابل فهم احتمالاً با ويژگيهايي مثل وجود زنان، کودکان و عروسکها ارتباط دارد. دانيل آندرسن معتقد است که اين شناخت به عنوان طرحي براي فعاليتهاي مربوط به تماشاي تلويزيون عمل مي‌کند. اگر خواستار معناي طرح يا طرحها باشيد، آنها را مي‌توان ساختارهاي شناخت انتزاعي، پيش نمونه، شکلهاي ايده آل و يا نمونه‌هاي آرماني تلقي کرد. آنها ساختي دروني را براي انتخاب و ذخيره‌سازي محتوا مهيا مي‌سازند؛ انتظاراتي را در مورد آن محتوا به وجود مي‌آورند؛ در جمع آوري مجدد آن تأثير مي‌گذارند و براساس تجربه، تکامل مي‌يابند و تغيير مي‌کنند. طرحها به اشکال مختلفي پديدار مي‌شوند. زماني که کودک با دسته‌اي از محرکهاي ديداري و شنيداري مواجه مي‌شود، مي‌توان از طرحها به منظور هدايت کودک در مورد اين‌که به چه محرکهايي توجه نشان دهد و کدام يک را به مغز بفرستد، استفاده کرد. اگر کودکي به اين نتيجه برسد که داستان درباره مهمانيِ جشنِ تولد يک دختر است و طرحي از مهماني تولد را در ذهن داشته باشد، در اين حالت وي مي‌داند بايد در پي ديدن کيک، بستني، هديه‌ها، بازيها و ديگر سرگرميها و ميهمانان باشد. معمولاً کودک به راحتي مي‌تواند وسايل اتاق، بزرگسالاني را که ميهمانان خردسال با خود مي‌آورند، حيوانات، ساير غذاها و گفت‌و‌گوهاي ميان مهمانان را ناديده بگيرد. درصورتي که بازي «يافتن جاي دُم حيوان» انجام گيرد، ممکن است کودک با رجوع به طرح عمل، توجهش به دستمالي که روي چشم بسته مي‌شود و به دستهاي کودکي که دم حيوان را گرفته است و دستهاي بزرگسالي که کودک را چرخ مي‌دهد، معطوف شود. همچنين اين طرح، کودک را از اتاقي که بازي در آن صورت مي‌گيرد، لباسهاي کودک و يا جنسيت بزرگسال منحرف مي‌کند. اگر کودک فيلمنامه‌اي در ذهنش براي ميهمانيهاي جشن تولد داشته باشد، در چيزهايي در مورد نظمي که بايد بر اساس آن، عناصر و حوادث پديدار شوند، مي‌داند و بنابراين مي‌تواند از نظر ذهني خود را براي توجه نشان دادن به آنها آماده سازد. طرحهايي از اين دست مي‌تواند به رمزگشايي کمک کند. به عنوان مثال کودک مي‌داند که در محتواي برنامه تلويزيوني بايد چيزي براي رمزگشايي وجود داشته باشد و آن مي تواند کيک باشد. اين طرحها مي‌توانند موجب هدايت ذخيره‌سازي در ذهن شوند؛ يعني کودک از قبل ساختي ايده‌آل را در نظر دارد که عناصر و حوادث خاص اين جشن تولد را مي‌تواند در آن جاي دهد. از مثال مهماني جشن تولد، به سادگي مي‌توان دريافت که در فعاليتهاي پردازش اطلاعات که در جريان درک محتواي تلويزيون صورت مي‌گيرد، طرحها چقدر مي‌توانند با اهميت تلقي شوند. اما لازم به گفتن است که اين طرحها تنها عوامل موثر در اين فرايند مسحوب نمي‌شوند؛ بلکه علايق و نيازهاي بينندگان، تواناييها و تعليم آنان، طرحهاي ذاتي پردازش اطلاعاتشان، تفسيرها و ارزيابيهاي آنها از محتوا و ويژگيهاي خود محتوا، همگي با هم مي‌توانند در اين مسير که کدام محرکها بايد مورد توجه قرار گيرند، به مغز انتقال يابند، رمزگشايي و يا به عنوان بخشي از فرايند درک مفهوم محتواي تلويزيون در حافظه ذخيره شوند، مؤثر باشند. سنجش برنامه ها و محتواي رسانه اي نزد کودکان و نوجوانان در فعاليتهاي سنجشي، کودکان به چيزي که مي‌بينند واکنش نشان مي‌دهند. آنها همان‌طور احساس مي‌کنند که فکر مي‌کنند. آنها مي‌خندند، گريه مي‌کنند، مي‌ترسند يا خشمگين مي‌شوند و بالاخره تأييد و يا تکذيب مي‌کنند. تنها کودکان براي محتوايي که پرداخته‌اند و تفسير کرده‌اند، ظرفيتهاي مثبت و منفي در نظر مي‌گيرند و تصميم مي‌گيرند که چه کسي را تحسين کنند و از چه کسي نفرت داشته باشند. آنها به قضاوت پيرامون اصول اخلاقي اعمالي که مشاهده مي‌کنند مي‌پردازند و انگيزه‌هاي کساني را که برنامه و يا آگهيهاي تجاري تهيه کرده‌اند، ارزش‌يابي مي‌کنند. در زندگي روزمره نيز مانند پژوهش و توليد تلويزيوني، اغلب بيشترين تاکيد بر دريافت پيام است تا داشتن احساسهايي دربارة پيام. بيشترين توجه معطوف اين امر است که مردم از تجربه‌هاي خود چه برداشتي دارند و چگونه محتواي ارسالي روزنامه و يا برنامه تلويزيوني را درک مي‌کنند. در مورد کودکان نکته مورد توجه اين است که آنها چگونه ياد مي‌گيرند که مانند بزرگسالان از چيزي که تجربه مي‌کنند، مفهومي برداشت کنند و به نحوي ارتباط برقرار کنند تا ديگران نيز آن را بفهمند. اما انسانها ماشينهاي ساده‌اي نيستند که براي ساخت مفاهيم ظاهري و يا تمثيلي دربارة تجربه‌هاي خودشان، از دانشي بر پايه دسته‌اي از قواعد استفاده کنند. آنها در اين حال موجوداتي هستند که علاوه بر فکر کردن، از احساسهاي علاقه‌مندي، عدم علاقه، بيزاري، خستگي، دلتنگي، اشتياق، ترس، خشم و شادي نيز برخوردارند و در مورد تجربه‌ها و مردم به قضاوت مي‌پردازند آنها را ارزش‌گذاري مي‌کنند. فعاليتهاي سنجشي به شکلي که پردازش اطلاعات و فعاليتهاي تفسيري، اجباري مي‌نمايند، الزامي نيستند. سازندگان برنامه‌هاي تلويزيوني و بينندگان اين برنامه‌ها در اين عقيده شريکند که در محتوا پيامهايي وجود دارد و وظيفه سازندگان اين است که پيامها را در دسترس بينندگان بگذارند و وظيفه بينندگان اين است که پيامهاي درست و يا مورد نظر را از محتوا پيدا کنند. درک محتواي تلويزيون ممکن است انگيزة توليدکنندگان و پخش‌کنندگان محتواي برنامه را نيز روشن سازد. انگيزه‌هاي اسناد شده پس از آن بيشتر بروز مي‌کند و احساسهاي مثبت و منفي را نسبت به محتوا مي‌پراکند. وقتي بچه‌هاي حدود سني هفت، هشت و نه پي مي‌برند که هدف آگهيهاي تجاري اين است که آنها را براي دوست داشتن و درخواست محصولي ترغيب کند، اغلب احساسي منفي نسبت به آن آگهيها پيدا مي‌کنند. اين فعاليتها در نحوه پردازش اطلاعات و تفسير محتواي تبليغات تجاري تاثير مي‌گذارد. نسبت دادن انگيزه‌هاي غيرشخصي به کساني که مسئوليت تهيه برنامه تلويزيوني را دارند، از جمله انگيزه‌هايي مثل آگاه‌سازي، آموختن و يا الهام بخشي مي‌تواند به شکلي مشابه به انجام ارزيابيهاي مثبت تر منجر شود. اگر کودکان مي‌خواهند از محرکهاي ديداري و شنيداري ارائه شده به آنها، مفهومي را بيرون بکشند، بايد در کنش متقابل با تلويزيون فعالانه شرکت کنند. غالباً کودکان حتي بدون فکر کردن در مورد محتواي برنامه هاي تلويزيوني، مفهومي براي آن مي‌سازند.آنها به محرکهاي تلويزيوني توجه نشان مي‌دهند، از ميانشان انتخاب مي‌کنند و با تکيه بر آنها براي استخراج مفاهيم واقعي و ظاهري اقدام مي‌کنند. کودکان همچنين اجزاء محتوا را با هم ترکيب مي‌کنند. رويدادهايي را که به طور ضمني به آنها اشاره شده ولي به تصوير کشيده نشده‌اند، استنباط مي‌کنند و سپس احساسها و انگيزه‌ها را به شخصيتهاي داستاني منتسب مي‌سازند. کودکان در مقابل آنچه مي‌بينند، واکنشهاي هيجاني نشان مي‌دهند، احساسهاي گوناگوني را تجربه مي‌کنند و براي شخصيتها، اعمال و حوادث، ارزشهاي اخلاقي در نظر مي‌گيرند. اين فعاليتهاي پردازش اطلاعات، تفسير و سنجش ، به‌طور همزمان هم مستقل و هم وابسته به يکديگرند و به طور همزمان يا متوالي، در الگويي به هم بافته عمل مي‌کنند که مي‌تواند حتي براي اکثريت بينندگان مجرب و سفسطه گر نيز پيچيده و بحث‌انگيز تلقي شود. با شناخت رسانه‌ها از سوي کودکان و تشخيص مفاهيم مکرر در برنامه‌هاي آنها، با شيوه‌هاي خودشان، درک بهتري از کنش متقابل کودکان و تلويزيون به دست مي‌آيد. در نهايت بر پايه زاويه ديد و استدلالهاي مستتر در اين مقاله، در تعليم و تربيت نوين، يادگيري به معني جمع‌آوري اطلاعات نيست. بلکه شرکت فعالانه يادگيرنده در کسب تجارب و معنابخشي به آن تجارب است. در اين مفهوم، انديشه و انديشيدن جايگاه ويژه‌اي دارد. از اين رو، در مورد آموزش رسانه ها، تفکر انعکاسي در تقويت قواي فکري و ذهني کودکان و نوجوانان که در معرض يادگيري مداوم از رسانه ها قرار دارند، موقعيتي را براي آنها فراهم مي‌سازد تا نسبت به آموزش اکتسابي خود از رسانه ها، انديشه کنند. ديويي تفکر انعکاسي را توجه دقيق،‌ فعالانه، و مستمر به اطلاعات و زمينه‌هاي حمايت‌کننده از آن و درنظر گرفتن نتايج و پيامدهاي آن اطلاعات مي‌داند. يادگيرندگان با استفاده از مشارکت فعالانه در اين نوع تفکر، مي‌توانند نسبت به يادگيري خود آگاه باشند و آن را کنترل کنند. به طور کلي، منظور از تفکر انعکاسي آن است که دانش‌آموز با دقت و انديشة لازم، برآوردي از دانسته‌ها و عدم دانسته‌هاي خود ارائه دهد. از اين طريق مي‌تواند در مواجهه با آموزش رسانه ها، برآورد کند که رسانه ها چه چيزي به او مي آموزند، چگونه توسط رسانه ها هدايت مي شوند، در اين مورد چه نکاتي را مي‌دانند، چه چيز بايد بدانند، و چگونه فاصله بين اين وضعيتها را تشخيص داده، تنظيم و تکميل کنند. مطابق اين ديدگاه، يادگيري يعني ايجاد دانش و درک نسبت به رسانه ها، از طريق تفسير کردن و تحليل اطلاعات رسانه اي. کوان معتقد است دانش‌آموزان در هنگام تفکر انعکاسي، درگير يک مسئله يا رويداد مي‌شوند و اين درگيري معمولاً به شکل درگيري نزديک و تنگاتنگ در فرايند يادگيري است و شاخصي از ميزان يادگيري فرد به حساب مي‌آيد. در اين معنا، فرد يادگيرنده در موقع انديشيدن به يک مطلب، به جزئيات محرک توجه مي‌کند . در تفکر انعکاسي از فرايندهاي ذهني سطح بالا که فراتر از تفکر صرف و يادآوري مطلق اطلاعات است، استفاده مي‌شود. بنابراين، تفکر انعکاسي نقش زيادي در يادگيري و به‌خصوص يادگيري از راه حل‌مسئله دارد. به اين ترتيب کودک با ايجاد ارتباط بين آنچه از رسانه ها، محتوا و کارکرد آنها مي داند و آموخته‌هاي جديد از محتوا و برنامه هاي رسانه اي، به درکي شخصي از آنها مي رسد. يادگيري سواد رسانه اي، مستلزم مشارکت فعالانه دانش‌آموزان در جريان اين نوع آموزش است. بدين ترتيب تقويت تفکر و پرورش انديشه‌هاي دانش‌آموزان به شيوه تفکر انعکاسي، از جمله سازه‌هايي است که به تعمق و ژرف‌انديشي دانش آموزان در ارتباط با رسانه ها مي‌انجامد.

Posted in روزنامه نگاری, رسانه | Leave a Comment »