علوم ارتباطات اجتماعي Mass Communication

مقالات علوم ارتباطات اجتماعی Mass Communication Articles

اخلاق حرفه‌اي، يک بستر و يک جهان رويا

Posted by ميرزاخاني در مارس 28, 2012

يونس شکرخواه
* اين مقاله در شصت و ششمين شماره فصلنامه رسانه (تابستان 1385)چاپ شده است.
وبلاگ نويسنده:دکتر يونس شکر خواه اگرچه از تدوين اولين قانون روزنامه‌نگاري انجمن آمريکايي سردبيران روزنامه‌ها1 به عنوان نخستين قانون رسانه‌اي (سال 1923) سالها مي‌گذرد، اما هنوز مقوله اخلاق رسانه‌اي به رازي سر به مُهر مي‌ماند. شاهد ادعاي من در اين زمينه ماجراي معروف جيسن بلر2 است. جيسن بلر، عضو تحريريه روزنامه مطرح نيويورک تايمز ستاره وار ظهور کرد و شهاب‌گونه رو به افول گذاشت. جيسن بلر 27 ساله با وجود دهها مرامنامه و متن اخلاقي، دست به جعل و تحريف زده بود. او خبرها و گزارشهايي براي نيويورک تايمز نوشته بود که وجود خارجي نداشت و به منابعي استناد کرده بود که يا نبودند و يا اگر هم بودند، حرفهاي مورد استناد بلر را بر زبان نياورده بودند. اما به هرحال از آنجا که ماه زير ابر نمي‌ماند، روزهاي روشن بلر در ماه مه سال 2003 به شبهاي تيره و تار مبدل شد. او استعفا داد و نيويورک تايمز را با اعتباري مخدوش تنها گذاشت. هنجار‌شکنيهاي او در روزنامه‌اي رخ داده بود که تاکنون بيشترين جوايز پوليتزر روزنامه‌نگاري را به خود اختصاص داده است و جالب است بدانيد که نيويورک‌تايمز هفت جايزه پوليتزر را به‌طور همزمان در سال 2002 شکار کرده بود. جيسن بلر که استعفا داد، بحران مشروعيت چنان نيويورک‌تايمز را در هم فشرد که اين روزنامه مجبور شد يک تيم هشت نفره از کار کشته‌ترين گزارشگران خود را مأمور بررسي اين ماجرا کند که چطور بلر توانسته است تا اين حد اعتمادها را به خود جلب کند و سپس اين موارد غيراخلاقي را مرتکب شود. پس حالا پرسش اين است که اگر چنين ماجرايي مي‌تواند در نيويورک تايمز رخ دهد ـ در روزنامه‌اي که نشريه زرد سوپرمارکتي نيست و به خاطر روزنامه‌نگاري تهاجمي و موسوم به حقيقت‌ياب خود نيز اشتهار دارد ـ چه تضميني وجود دارد که ماجراهاي مشابهي هم در ساير رسانه‌ها در جريان نباشد و يا مي‌توان پرسيد، آيا آنچه موسوم به «اخلاق حرفه‌اي» است، تضمينهايي براي اجرا هم دارد؟3 مرامنامه‌هاي اخلاقي طي سالهايي که تدريس کرده‌ام، بارها با پرسشهاي دانشجوياني مواجه شده‌ام که همزمان با تحصيل در رسانه‌ها نيز مشغول کار بوده‌اند. پرسشهاي آنان بسيار ساده اما در عين حال بسيار عميق است. يکي از رايج‌ترين پرسشها اين است: آيا من بايد هر کاري که روزنامه مي‌گويد انجام دهم؟ به گمان من مي‌شود از چند زاويه به مقوله اخلاق حرفه‌اي نگريست؛ و ابتدا اعلام کنم آنچه من در اين مقاله مطرح مي‌کنم صرفاً مي‌تواند در چارچوب يک «مقاله عقيده‌اي»4 قلمداد شود. بنابراين از پيش مي‌گويم هر نوع ضعف احتمالي در آن صرفاً به اين دليل است که کل روزنامه‌نگاري ايران در اين زمينه دچار يک ضعف مفرط است و بسياري از انگيخته‌ها هنوز بايد صيقل بخورد و در محک نقد به عيار مطلوب و دلخواه نزديک شود. تا زماني که ادبيات روزنامه‌نگاري ما دچار فقر و کمبود است، هيچ حرف و ديدگاهي ـ از جمله همين مطالب ـ نمي‌تواند «کامل» قلمداد شود. برخي از کلمات و عبارات به‌نظر مي‌رسد برخي از کلمات و عبارات براي اکثر روزنامه‌‌نگاران ـ در ايران و جهان ـ قلمرو معنايي پذيرفته شده‌اي دارند و يا دست‌کم بر سر رعايت آنها يک توافق ضمني وجود دارد. واژه‌هايي نظير «انصاف»5 يا «رعايت حريم شخصي افراد»6 از اين دست است. دروغگو نبودن، حقيقت‌ياب بودن و… مفاهيم ديگري هستند که تقريباً طرف توافق اکثر روزنامه‌نگاران قرار گرفته‌اند. اجازه بدهيد به پديدة ديگري اشاره کنم با عنوان «پاپا راتزي»7 که روزنامه‌نگاري ما خوشبختانه هنوز به آن آلوده نشده است؛ اما به گمانم هر چه در زمينه عکاسي خبري8 به پيش برويم، امکان مواجهه با آن وجود دارد. پاپاراتزي يا همان اصطلاح ويژه‌اي که براي عکاسان سمج به کار مي‌رود (براي عکاساني که عمدتاً از مشاهير عکاسي مي‌کنند) يکي از بارزترين موارد مربوط به سرگيجه‌هاي اخلاقي در روزنامه‌نگاري است. در اين عرصة پرچالش، فتوژورناليست درگير اين کشمکش است که بين خدمت رساني به مخاطبان و درعين‌حال، رعايت حقوق و حريم شخصي سوژه‌اي که از آن عکاسي مي‌کند، توازن برقرار کند و يا به ديگر زبان حق هيچ‌يک از طرفين را ضايع نکند. حتماً خاطرتان هست که تعقيب و گريز پاپاراتزيها با پرنس دايانا9 چگونه «پوشش سوژه» را به «شکار سوژه» تبديل کرد و جان او را گرفت. نسخه‌هاي اخلاقي به گمان من آنچه در جهان رسانه‌اي از آن تحت‌عنوان «رمزهاي اخلاقي»10 يا «اخلاق نامه» ياد مي‌شود، مي‌تواند گره‌گشا باشد. همان‌گونه که گفتم از تدوين نخستين اخلاق‌نامه که قانون روزنامه‌نگاري انجمن آمريکايي سردبيران روزنامه‌هاست، قريب به 83 سال مي‌گذرد. اما واقعيت امر اين است که «اخلاقيات تجويزي» يا «نسخه‌اي»11 از نظر انطباق دادن آنها با کارهاي جاري روزنامه‌نگاري، هر روزنامه‌نگاري را حتي اگر حرفه‌اي هم باشد دچار مشکل مي‌کند. يک‌بار در کلاس خبرنويسي، عکس معروف شليک رئيس پليس سايگون به سر يک شهروند ويتنامي را روي تابلو چسباندم و از دانشجويان خواستم درباره‌اش نظر بدهند. يکي از آنها به جاي اظهارنظر به من گفت: استاد! بهتر نبود اين عکاس با دوربين خودش مي‌کوبيد روي دست اين ضارب تا طرف کشته نشود! بچه‌ها خنديدند، اما او واقعاً خواسته و ناخواسته بر يک نکته محوري در حوزة اخلاقيات حرفه‌اي، دست گذاشته بود. در يک مورد ديگر مادر کاوه گلستان برايم از اي‌ميلي گفت که دريافت کرده بود و در آن آمده بود که اگر جورج بوش در رودخانه خروشاني افتاده باشد و شما عکاس باشيد، چه‌کار خواهيد کرد؟ اين پرسش، موقعيتي را مطرح مي‌کند که مشابه موقعيت عکسِ شهروند ويتنامي است. پاسخ احتمالاً بايد يکي از اين دوگزينه باشد: عکاسي کردن يا کمک به جورج بوش؟ اما اي‌ميل مزبور با اين پرسش طنزآميز به پايان رسيده بود: سياه و سفيد مي‌گيريد يا رنگي!؟ در اين شوخي، پاسخ اين است که بدون هيچ دخالتي، فقط عکاسي کن! اما در اظهارنظر دانشجوي مزبور، پاسخ اين بود: ديگري را نجات بده و عکاسي نکن! اجازه دهيد برگردم به بحث اخلاقيات تجويزي. به‌نظر من اين نوع مقررات مرامنامه‌ها، رهنمودها و… ممکن است به کار روزنامه‌نگاران جوان بيايد، اما جوابگوي حرفه‌اي‌ترها نيست، چون آنها طي کار به مراتب تجربة بيشتري اندوخته‌اند و مي‌دانند چگونه قوانين را رعايت و چگونه آنها را نقض کنند! اما اين‌که مي‌گويم روزنامه‌نگاران جوان بهتر به نسخه‌هاي تجويزي عمل مي‌کنند، بيشتر به اين دليل است که آنها فکر مي‌کنند پاسخ همه پرسشها در همين مرامنامه‌ها نهفته است. اما واقعيت اين است که مقولات اخلاقي، بسيار پيچيده‌اند و ممکن است مرامنامه‌هاي مورد بحث حتي مفيد هم باشند، اما خود مقوله اخلاق پيچيده‌تر از آن است که بتوان با تکيه به اين نوع متون، کاملاً اخلاق‌گرا شد و يا به ديگر زبان به يک اخلاق تجويزي رسيد. در مدخل برخي از اصطلاحات و عبارات از واژه «حريم شخصي افراد» ياد کردم. آيا واقعا در جريان کار و در واقع در جريان کار حرفه‌اي مي‌توان حريم شخصي را رعايت کرد؟ مگر غيراز اين است که همه مرامنامه‌ها بر حفظ حريم شخصي ـ آن هم همزمان با حفظ شأن و شئون افراد12 ـ تأکيد مي‌ورزند و مگر غير از اين است که باز هم در اکثر مرامنامه‌ها بر عبارت حفظ حريم و شأن افراد در «همة زمانها»13 تأکيد مي‌شود14 اما چرا در عمل شاهد عکسهايي هستيم که از پنهان‌ترين زواياي زندگي افراد گرفته مي‌شود. آيا لنزهاي پرقدرت عامل اين اتفاق هستند؟ يا اين‌که اين فتوژورناليستها هستند که نمي‌توانند بين غلبه علائق مخاطبان و حقوق سوژه‌ها توازن برقرار کنند؟ نمونه ديگر تعهد به تازگي و سرعت داشتن هم از جمله مواردي است که روزنامه‌نگاران بايد به آن پاي‌بندي نشان دهند. در برخي از متون اخلاقي، تأکيد همزماني بر «تازگي و دقت»15 مي‌شود16 اما باز حرفه‌ايها مي‌دانند که هر سرعتي در بطن خود مي‌تواند هر نوع دقتي را به مخاطره بيندازد و به عکس هر مکثي براي تأييد جزئيات و مطمئن شدن از آنها مي‌تواند خبر را کهنه کند. مثال آشکار اين مورد، بي‌بي‌سي است که عملاً و رسماً معتقد است درستي نبايد فداي سرعت شود و اين نکته را به باور روزنامه‌نگاران خود تبديل کرده است. پنجه دردسرها در عمل اما درعين حال پنج عبارت ديگر وجود دارد که محور بحثهاي عمده در زمينه اخلاق حرفه‌اي است و در واقع بسياري از حرف و حديثها از همين پنج وظيفه حرفه‌اي نشأت مي‌گيرد: 1. حفظ خود17 يا به ديگر زبان وظيفه و مسئوليت در برابر خود (و تضادش با مأموريتهاي حرفه‌اي) 2. وظيفه در قبال مخاطب18 (اعلام حقيقت؛ اما به چه قيمتي؟) 3. وظيفه در قبال کارفرما 19 (و تضادش با اعلام حقيقت) 4. وظيفه در قبال حرفه20 (و تضادش با مثلاً ضرورت حفظ جريان آگهيها) 5. وظيفه در قبال جامعه21 (و تضادش با حفظ خود/ همان موضوع منافع فردي و جمعي) درباره هر کدام از اين پنج وظيفه، مي‌شود دهها کتاب معطوف به اخلاق رسانه‌اي نوشت. اما متأسفانه نه ترجمه‌اي در اين زمينه‌ها وجود دارد و نه تأليفاتي . 22 و بالاخره ريشه‌هاي فلسفي واقعاً ريشه پاسخها را در کجا بايد يافت؟ من فکر مي‌کنم بين فلسفه و عمل در اين عرصه، رابطه عميقي برقرار نيست و درواقع مي‌خواهم بگويم پاسخ اخلاق و اخلاقيات حرفه‌اي را الزاماً نمي‌توان از درون تحريريه‌ها يا فقط از درون مدارس روزنامه‌نگاري بيرون کشيد. من ممکن است شخصاً بحث «اعتدال ارسطويي» را طرف توجه قرار دهم و توصيه ميانه‌روي او به دانشجويانش را در هزاران سال پيش راهنماي خود بدانم، اما فکر نمي‌کنم بتوانم اين توصيه را به دانشجويانم منتقل کنم. به نظر من شايد نتوان يک قانون را راهنماي همه روزنامه‌نگاران در همه جا قرار داد. ابتدا چنين باوري داشتم و به همين سبب هم بود که در آغاز دهه هفتاد، ترجمه اصول اخلاقي بين‌المللي روزنامه‌نگاري را ضميمه کتابي کردم که با نام خبر به چاپ رسيد ]يک توصيه ساده: مقايسه کنيد رفتار هفته‌نامه‌هاي وطني را با روزنامه‌هاي وطني با اين تأکيد که هر دو ژانر توسط دو گروه از روزنامه‌نگاران در يک کشور به نام ايران منتشر مي‌شوند.[ اما فرد ديگري هم ممکن است بر مبناي اصل «آنچه براي خود نمي‌پسندي براي ديگران مپسند» رفتار کند. و يا فرد ديگري، اعتدال ارسطويي را پيشه نکند و اصول موردنظر امانوئل کانت23 را دنبال کند (اصولي را دنبال کن که مي‌خواهي اصول جهاني شود) يا فردي هم ديدگاه جان استوارت ميل24 را بجويد که متضمن «خوشحالي براي جمع هر چه گسترده‌تر» است. و يا در نظر بگيريد اصول اخلاقي طرح شده در نظريه مسئوليت اجتماعي25 را داير بر ضرورت رعايت مصالح اجتماع که به خوبي در زير لوگوي روزنامه مورد بحث ما نيويورک تايمز جلوه‌گر است: همه خبرهايي که مناسب چاپ هستند؟ ] دوباره پرسش: چه کساني و بر چه مبناهايي تشخيص مي‌دهند که يک خبر مناسب چاپ هست يا نيست؟[ و يا در نظر بگيريد اصول فلسفي ديگري را نظير «مساوات طلبي» يا «اخلاق پراگماتيستي» (معطوف به نتيجه) را و يا وظيفه‌گراييهاي مبتني بر تکليف و مکلف بودن را (همان پرسشي که گفتم اکثر دانشجويان دارند: آيا من بايد هر کاري که روزنامه‌ مي‌گويد انجام دهم؟ که از نظر من يک پرسش وظيفه‌گرايانه است و از نوع اخلاقيات تجويزي است). به‌‌اين ترتيب همان‌گونه که مي‌بينيد برخي از اين نگرشها عمدتاً معطوف به دنبال کردن مقررات و تکاليف است و برخي از آنها هم بر نتيجة کارها و اعمال تکيه مي‌ورزند و ترکيب همين تلقيها و يا بهتر است بگويم تداخل آگاهانه و ناآگاهانه همين نگرشهاست که سبب سردرگميهايي در زمينه اخلاق حرفه‌اي مي‌شود و بيفزاييد به اين آلياژ، کمبود واحدهاي درسي در اين عرصه را و کمبود ادبيات مرتبط را. جمع‌بندي همان‌گونه که در آغاز اين نوشتار گفتم، اين مقاله صرفاً يک مقاله عقيده‌اي بود که بيشتر بر طرح مسائل متمرکز بود و نه برحل آنها. اما براي اين‌که باز هم بتوان در آغاز، مواد و مطالب بيشتري به عنوان ماده خام ارائه کرد، توصيه مي‌کنم مترجمان قلمرو علوم ارتباطات سري بزنند به ژورنال اخلاق رسانه‌هاي جمعي26 که عمدتاً بر اصول و خردورزي در عرصه اخلاق متمرکز است و تا حدود زيادي از جانبداريها و پيشداوريها عاري است. اما براي اين‌که در زمينة موارد مطرح اخلاقي هم بتوانيد به نمونه‌هاي ملموس برسيد، توصيه مي‌کنم سري بزنيد به وب سايت «ژورناليسم»27 که حاوي مطالب بسيار مفيدي است در زمينه‌هايي چون حريم شخصي، تضاد منافع، منابع خبر و… به‌هرحال از نظر من مقولات اخلاقي، مقولاتي کاملاً فردي هستند و چون مرامنامه‌ها و قوانين و مقررات اخلاقي درباره رسانه‌ها ـ مثل مرامنامه‌هاي ديگر ـ عمدتاً به موارد بحث‌انگيز اشاره مي‌کنند و درعين‌حال براي جلوگيري از طولاني نشدن، دست به کلي‌نويسي و کلي‌گرايي مي‌زنند، دشواريها براي درک متون مزبور بيشتر مي‌شود. درعين‌حال اين نوع متون به‌خاطر همين کلي بودن حرفها و گزاره‌ها، قابل انطباق با شرايط واقعي کاري و حرفه‌اي نيستند و بنابراين نمي‌توانند همه موقعيتها و شرايط احتمالي را که طي کار پيش مي‌آيد، پيش‌بيني کنند. پس بهتر است هرچه مي‌توانيم موادخام در اين زمينه را به زبان ساده فراهم کنيم. اين فراهم‌سازي بايد ترجمه متون مرتبط را در دستور کار قرار دهد. کار همزمان ديگري که بايد صورت گيرد تهيه مباني فلسفي توصيه‌هاي اخلاقي به زبان بسيار ساده است. آميزه اين دو کار به شکل‌گيري متن نهايي خوبي منتهي مي‌شود که آن هم بايد در بطن عقل سليم و خردورزي هر روزنامه‌نگار نهادينه شود. * اين مقاله در شصت و ششمين شماره فصلنامه رسانه (تابستان 1385)چاپ شده است. پي‌نويسها: 1. Canons of Journalism of the American Society of Newspapers Editors 2. Jayson Blair 3. اگر علاقه‌مند به مطالعه بيشتر در مورد ماجراي جيسن بلر هستيد رجوع کنيد به مقاله «تصحيح سابقه» [Correcting the Record] که در يازدهم ماه مه سال 2003 در نيويورک تايمز به چاپ رسيد ـ نشاني اينترنتي نيويورک تايمز: com .www.nytimes. 4. Opinion article 5. Fairness 6. Privacy 7. Paparazzi 8. Photojournalism 9. Princess Diana 10. Codes of ethics 11. Prescriptive Ethics Codes 12. Dignity 13. At all times 14. براي دستيابي به برجسته‌ترين نمونه موجود در اين زمينه رجوع کنيد به مرامنامه اخلاقي انجمن روزنامه‌نگاران حرفه‌اي تحت‌عنوان: The Code of the Society of Professional journalists (Spj) 15. Timely and accurate 16. نمونه بارز آن مرامنامه انجمن مديران خبر راديوـ تلويزيون است (1987) که با عنوان زير منتشر شده است و در فضاي وب قابل دسترس است: The Code of the Radio – Television News Directors Association [URL: http://www.rtnda.org/ethics/code. shtml] 17. Duty to self 18. Duty to Audience 19. Duty to Employer 20. Duty to the Profession 21. Duty to Society 22. براي دسترسي به بحث تفصيلي‌تر دربارة پنج وظيفه‌اي که برشمردم رجوع کنيد به منبع زير: The Media of Mass Communication , Seventh edition, John Vivian. 2005, pearson 23. Immanuel Kant 24. John Stuart Mill 25. Social Responsibility Media Theory 26. Journal of Mass Media ethics [URL://Jmme.byu.edu] 27. www. Journalism.indiana.edu/ethics.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: