نوشتة: دکتر حسن خجسته*
اين مقاله در هفتاد و يکمين شماره فصلنامه رسانه چاپ شده است. چکيده: اين مقاله با استفاده از رويکردي ميان رشتهاي و با نظري اجمالي به جامعهشناسي و علم مديريت و تا حدي نگاهي فلسفي به حوزة ارتباطات، ضمن توضيح ساختار سازمانهاي رسانهاي، تفاوتهاي ميان ساختار سازمان راديو با سازمان تلويزيون جمهوري اسلامي را بيان ميکند. کليد واژه: ساختار، سازمان، سازمان رسانهاي، عوامل طبيعي، رقابت مقدمه: سازمانها واقعيتهايي برآمده از زندگي جمعي و گروهي جامعه بشري هستند. هر سازمان به دليل ارتباطات و پيوندهايي که با محيط بيروني و ديگر عوامل مستقل از خود دارد تحتتأثير آنها قرار ميگيرد. اين ارتباطات بهطور ذاتي موجب پيدايش روابطي ميشود که سازمان را ناگريز از بروز رفتار خاصي ميسازد. درک مديران از ساختاري که بر سازمان آنها احاطه پيدا کرده است موجب ميشود تا راههاي مناسبي براي دستيابي به هدفهاي سازماني بيابند. «ساختارشناسي» سازماني نيازمند دو عنصر است: 1. شناخت عواملي که «ساختار» را ايجاد ميکنند و 2. درک ميزان اثرگذاري آنها بر مسائل درونسازماني. زيرا در هر شرايطي ميزان تأثير هر کدام از آنها ممکن است متفاوت باشد. مباني نظري سازمان و ساختار آن: واژههاي زيادي براي توضيح ”ســـازمان“ و ”ساختـــار“ لازم است. همة اين واژهها بخشي از زندگي روزانه ما هستند که نشان دادن آنها کار دشواري است. همة ما به يک سازماني تعلق داريم، اما نشان دادن سازمانها درست همانند آنچه توصيف ميشود نيست. ما يک برنامه راديويي را ميشنويم، يک خبر را در تلويزيون دنبال ميکنيم، از يک دانشکده فارغالتحصيل ميشويم، در يک رستوران همراه خانواده غذا ميخوريم، از اداره ثبت کد ملي دريافت ميکنيم، به دفاتر ملکي براي اجاره يا خريد خانه مراجعه ميکنيم، در يک سازمان دولتي يا شرکت خصوصي کار ميکنيم اما وجود سازمان آنها را درک نميکنيم. تماسهاي مکرر روزانه وجود آنها را براي ما عادي کرده است. سازمان چيست؟ مروري در ادبيات موجود دربارة ”سازمان“ بيانگرآن است که نه تنها از منظر رشتههاي علمي گوناگون تعاريف متفاوتي از آن صورت گرفته است که در درون هر رشته خاص نظير جامعهشناسي، براساس پارادايمها و چارچوبهاي مفهومي گوناگون تعاريف متفاوت و گاه مانعةالجمع از اين مفهوم ارائه شده است. در يک تعريف کلي سازمان عبارت از نهادي اجتماعي است که هدفهاي جمعي را تعقيب ميکند و برچگونگي اجراي فعاليتهايش نظارت و کنترل دارد و داراي مرزهاي مشخصي با محيط پيراموني خود است (Wikipedia Encyclopedia). درجامعهشناسي، سازمان به مثابه يک فعاليت برنامهريزي شده، هدفمند و مبتني بر همکاري مورد بررسي قرار ميگيرد. رويکرد علم مديريت به بررسي سازمان نگاهي ابزاري است، زيرا سازمان براي يک شرکت يا مؤسسه وسيله دستيابي به اهداف آن است. ريچارد ال دف معتقد است: سازمانها به رغم تفاوتهاي ظاهري فراواني که دارند به دليل خصلت و ذات سازمان داراي ويژگيها و وجوه مشترک هستند: 1. نهاد اجتماعي است. 2. داراي هدف است. 3. ساختار آن آگاهانه طراحي شده و داراي سيستم فعال و هماهنگ است. 4. با محيط خارجي ارتباط دارد (ريچارد ال. دف، 1377: 19) کليد واژه ديگر ”ساخت” يا ”ساختار“ است. ”ساخت“ از ديگر مفاهيم مناقشهبرانگيز در ادبيات علوماجتماعي و جامعهشناسي است. هر پارادايمي تعريفي خاص ارائه ميدهد. ساختگرايان آلماني و فرانسوي به نظام روابطي عميق در پس لايههاي آشکار ترتيبات سازماني اشاره دارند، در حالي که ساختگرايان آمريکايي نگاهشان به سلسله مراتب عيني وملموس موجود در سازمانها و نهادها و نهادهاي غير رسمي است. به هرصورت بهرغم نگاههاي متفاوتي که به مفهوم ”ساخت“ و ”ساختار“ وجود دارد، ميتوان اين تعريف را از ”ساخت“ مبنا قرار داد: ”ساخت“ عبارت از روابط پايدار ميان عوامل و عناصر يک مجموعه است که کلّيت آن مورد نظر است. به نظر لوي اشتراوس ”ساخت“ مشخصات يک نظام را تشکيل مي دهد و از عناصر متعددي تشکيل يافته است، به گونهاي که هيچيک از عناصر بدون آنکه عناصر ديگر را نيز تغيير دهد، نميتواند تغيير کند (توسلي، 1369: ص142). از اين جهت ميتوان گفت ”ساخت“ در عين اينکه يک ”واقعيت عيني“ است يک صورت ”ذهني“ و مجرد نيز هست. در جامعهشناسي ساختارگرايان در پي کشف ساختارهاي اجتماعي و تغييرات ساختي و تأثير آن بر ديگر حوزههاي اجتماعي هستند. حدود و عوامل مؤثر در ساختار سازماني رسانهها براي کشف ”ساختار سازمانها“ نيازمند شناخت عناصر اصلي و عمدهاي هستيم که کليت مورد نظر را شکل ميدهند. اين کليت نه تنها در برگيرندة يک سازمان است که در برگيرندة عنصر يا عناصر عمدة ديگري نيز هست که رابطة پايدار ميان آنها و سازمان مورد مطالعه وجود دارد؛ بهطوري که هر تغييري در آنها موجب تغيير در عوامل عيني شکل دهندة سازمان نيز ميشود. هر ”سازمان“ را اگر يک سيستم بسته در نظر بگيريم ”ساختارشکلي“ آن مطابق تعريف علم مديريت عناصر عيني شکلدهندة آن خواهد بود. در اين صورت، ساختار شکلي سازمانها و مؤسسات به دو بُعد تجزيه ميشوند که بر يکديگر تأثيرگذارند و به همان صورتي سازمان را معرفي ميکنند که ويژگيهاي فيزيکي يک فرد معرّف اوست. اين دو بُعد سازماني در دو گروه ”ابعاد شکلي“ و ”ابعاد محتوايي“ طبقهبندي ميشوند که بعداً شرح آنها خواهد آمد. اما اگر سازمان را يک سيستم باز در نظر بگيريم، که اين چنين است، در اين صورت نميتوان عناصر اصلي و مهم خارج از سيستم که هم واقعيت عيني را ميسازند و هم واقعيت مجرد و ذهني برآمده از روابط ثابت و پايدار ميان اين عناصر را بهوجود ميآورند، ناديده گرفت. در غيراين صورت چون ادراک ما از ”ساخت“ پديدة مورد بررسي نادرست است، در تجزيه و تحليل آن نيز به اشتباه خواهيم افتاد و نتايج به دست آمده گمراه کننده خواهد بود. کشف عناصرِ ساختار سازماني مبتني بر ادبياتِ ”علم مديريت“ و ”جامعهشناسي“ است. بيشک مديران موفق با اين ديد مسائل درونسازماني و برونسازماني خود را آگاهانه و حتي ناآگاهانه تجزيه و تحليل ميکنند تا راه حل مناسبي براي آنها بيابند. از اين جهت ميتوان گفت آنچه ”ساختار واقعي“ يک سازمان يا شرکت را در برميگيرد فقط با نگاه به درون و استفادة صِرف از ادبيات مديريت حاصل نخواهد شد، بلکه عوامل و عناصر ديگري نيز در ساختدهي مؤثرند. در اينجا سؤال مهمي پيش خواهد آمد: چه عناصري ”ساخت“ را با همان تعريفي که گفته شده است ايجاد مي کنند و کليت واحد و يگانهاي را ميسازند؟ هيچ مدير يا هيچ محققي نميتواند ادعا کند که عناصر ”ساختي سازماني“ را به درستي دريافته است، چون هيچ معيار روشني براي آن وجود ندارد. شايد از نگاه جامعهشناسي بتوان معيار صحت را در آن دانست. اگر يکي از عناصر ساختي تغيير کند موجب تغيير عناصر ديگر ميشود، يعني اصل تأثيرپذيري در تغيير و از منظر علم مديريت، موفقيت مدير در تبيين مسائل سازماني و يا ضرورتهاي پيش رو حاکي از درک صحيح آن مدير از عوامل مؤثر در ”ساختار“ سازمان است. در اينجا تأکيد آگاهانه بر تبيين مسائل سازماني است و نه موفقيت اجرايي يک مدير در سازمان. زيرا موفقيت هر مدير در اجراي آنچه که بر اساس اين ”ساختار سازماني“ درک ميکند، به عوامل ديگري وابسته است که در اينجا مورد بحث نيست. عوامل اصلي ساختاري در سازمانهاي رسانهاي : ساختار سازمانهاي رسانهاي تحتتأثير سه عنصر اصلي شکل ميگيرد. بين اين سه عنصر رابطة ديالکتيکي وجود دارد. اين ”ساخت“ بر تمام فعاليتهاي درون سازماني و برونسازماني تأثيرگذار است. بهطوري که تغيير در هر کدام موجب تغيير کامل در عناصر ديگر و در نتيجه در شکل ونوع فعاليت سازمان رسانهاي ميشود. اين سه عنصر عبارتاند: 1. سازمان رسانه، 2. نوع رسانه، 3. محيط بيروني. هر رسانه بر روي سازماني شکل ميگيرد که ويژگيهاي آن قبلاً تعريف شد. هر سازمان رسانهاي يک ”شکل سازماني“ (از واژه ”شکل“ استفاده ميکنيم تا با واژه ”ساخت“ که در اين مقاله در مفهومي بينرشتهاي به کار گرفتهايم اشتباه نشود) دارد و داراي دو بُعد روشن و مشخص است که بعداً به تفصيل اين ابعاد مورد بحث قرار ميگيرد. عنصر ديگر معطوف به نوع رسانه و ماهيت آن است.شايد به همين دليل نميتوان انتظارات يکساني از سازمانهاي رسانهاي مختلف داشت. رسانههاي مکتوب با رسانههاي صوتي و تصويري متفاوتاند. ميان رسانههاي سنتّي با رسانههاي جديد تفاوتي به عظمت تاريخ وجود دارد. تفاوت در نوع رسانه موجب تفاوت در «ساختار» ميشود. عنصر سوم ”ساخت“ دهيِ محيط بيروني سازمان رسانهاي است که بر تمام فعاليتهاي آن اثرگذار است.
ميان رسانههاي سنتّي با رسانههاي جديد تفاوتي به عظمت تاريخ وجود دارد. تفاوت در نوع رسانه موجب تفاوت در «ساختار» ميشود. عنصر سوم ”ساخت“ دهيِ محيط بيروني سازمان رسانهاي است که بر تمام فعاليتهاي آن اثرگذار است.
1. نوع رسانه و ماهيت آن ماهيت و نوع رسانه تأثير شگرفي بر ”ساختار“ سازمان رسانهاي دارد. اگر چه بحث در حوزة رسانههاي جمعي است اما ميتوان به روشني و وضوح تفاوت اساسي دو سازماني که خدمات ارتباطي ميدهند را دريافت. بهطور مثال اگر يک مؤسسه يا سازمان راديوـ تلويزيوني را با يک سازمان خدمات پستي يا تلفني مقايسه کنيد تفاوتهاي زيادي در آن دو خواهيد يافت. اين تفاوتها در تمام شئون اين دو سازمان مشهود است. در حوزة وسايل ارتباطجمعي جديد نيز تفاوتهاي مهمي درميان آنها به دليل تفاوتهاي ذاتي که با هم دارند، وجود دارد که نبايد از تأثير آنها غافل بود. از اولين تقسيمات ذاتگرايانه شايد بتوان به مطالعات مک لوهان اشاره کرد. تقسيمبندي رسانهها به رسانههاي سرد و گرم يا جمله معروف او که ”رسانه پيام است“ حاکي از نگاهي ذاتگرايانه و پذيرش جبرگرايي تکنولوژيکي است.
همچنين ميتوان مارکسيستها و نئو مارکسيستها از جمله اصحاب مکتب فرانکفورت را در اين زمره به حساب آورد. ماهيت رسانه به دو شکل اساسي تأثيرخود را در ساختـار نشان ميدهد: الف. کارکردها و تفاوت آنها در هر نوع رسانه؛ ب. تکنولوژي و روشهاي توليد. براي رسانهها سه کارکرد عمده واصلي وجود دارد. بهنظر ميرسد ديگر کارکردهايي که در حوزة ادبيات ارتباطي مطرح ميشود، کارکردهاي ضمني و ثانوي ناشي از کارکردهاي فوق باشد. اين سه عبارتاند از: کارکردآموزشي، کارکرد اطلاع رساني و کارکرد تفريحي وسرگرمي. کارکردها از آن جهت که در هر نوع رسانه ارزش متفاوتي دارند بر ”ساختــــار“ تأثير ميگذارند. اين اصل موضوعي است که مکتب کارکردگراييِ ساختي نيز بدان معتقد است. درجة اهميت کارکرد تفريحي و سرگرمي تلويزيون با همين کارکرد در راديو نه تنها يکسان نيست؛ که کاملاً متفاوت است. شايد بتوان گفت در دنياي امروز برجستهترين کارکرد تلويزيون ”تفريحي“ و راديو”اطلاعرساني“ است. در صورتي که کارکرد تفريحي راديو عموماً معطوف به کانالهاي پخش موسيقي شده است؛ البته دربارة اينکه آيا اين کانالها را ميتوان يک راديو دانست جاي تأمل و بحث است. در مورد ديگر رسانههاي جمعي جديد نيز بايد چنين ملاحظة کارکردي داشت. از ميان آنها؛ اينترنت به دليل چندرسانهاي (Multimedia) بودن متفاوت است و در هر جايگاه رسانهاي يکي از کارکردها برجسته ميشود. تفاوت تکنولوژي و روشهاي توليد هر رسانه خود نيز موجب شکلبندي ”ساختـــار“ متفاوت ميشود. مقايسة سه رسانه جمعي راديو، تلويزيون و مطبوعات اين تأثيرگذاري را بيشتر نشان ميدهد. مطبوعات در مرحلة نخست به ”صاحب قلم“ ”يا نويسنده“ نياز دارد که دانش کافي در زمينة مورد نظر داشته باشد. تلويزيون در مرحلة نخست به دنبال ”چهره“ است و پس از آن قدرت مناسبِ بيان براي مخاطبان مورد نظر. راديو در ابتداي امر به قدرت و ويژگيهاي فيزيکي و رنگآميزي ”صدا“ توجه دارد سپس به ديگر ابزارها و لوازم يک ارتباط اثربخش مي انديشد. از اينرو تلويزيون براي جذب مخاطب بيشتر در پي ستارههاي سينما و قهرمانان ورزشي يا خوانندگان، خصوصاً خوانندگان پاپ است، در صورتي که اين امر در راديو و مطبوعات اثر کمتري دارد. مطبوعاتي که بر اساس کارکرد اطلاعرساني تفصيلي به زندگي خصوصي اين نوع چهرهها ميپردازند به سرعت در گروه مطبوعات زرد قرار ميگيرند که به معني نشان دادن کارت قرمز به آنها است. 2. سازمان رسانهاي همان گونه که قبلاً مطرح شد، هر سازمان را ميتوان در ساختار شکلي آن معرفي کرد که شامل دو بُعد است و هر بعد با مجموعه عناصري گروهبندي ميشود . اين دو بُعد بر روي يکديگر اثر ميگذارند و در نهايت ميتوانند موجب درک عيني ما از آن سازمان شود. الف. ابعاد شکلي(format dimensions) اين مفهوم در ادبيات مديريت با ابعاد ساختي يا ساختاري مطرح شده است. در اينجا براي جلوگيري از بروز اشتباه در درک ”ساختار سازماني“ که در مفهومي وسيعتر از ادبيات مديريت بهکار گرفته شده از اصطلاح ”ابعاد شکلي“ استفاده شده است. ابعاد شکلي بيانکنندة ويژگيهاي دروني يک سازمان است که ميتوان بهوسيله آنها سازمانها را اندازهگيري و با هم مقايسه کرد اين ابعاد هشتگانه عبارتاند از: 1. ميزان رسمي بودن؛ 2. نوع تقسيم کار و تخصصي بودن؛ 3. رعايت استاندارد در اجراي فعاليتها؛ 4. نحوة سلسله مراتب و اختيارات؛ 5. ميزان پيچيدگي؛ 6. ميزان تمرکز؛ 7. ميزان حرفهاي بودن سازمان؛ 8. نسبت کارکنان يا پرسنل که عبارت است از تقسيم تعداد کارکنان يک گروه بر کل تعداد کارکنان. ب. ابعاد محتوايي(contextual dimensions) ابعاد محتوايي معرف کل سازمان و جايگاه آن است و بر ابعاد شکلي اثر ميگذارد. ابعاد محتوايي ميتواند مبهم باشد، زيرا نشاندهندة سازمان و محيطي است که ابعاد شکلي در درون آن قرار ميگيرد. ابعاد سازمان بر يکديگر رابطه متقابل دارند و براي رسيدن به اهداف سازماني آنها خود را با يکديگر وفق ميدهند. 1. اندازه سازمان. عبارت است اندازة بزرگي آن، که به صورت تعداد افراد يا کل دارايي و يا کل فروش مشخص ميشود. 2. تکنولوژي سازمان. عبارت است از ماهيت زير سيستم توليد، شامل عمليات و روشهاي فرايند توليد. 3. اهداف و راهبرد سازمان. اهداف و شيوههاي رقابتي که موجب تفاوت با ديگر سازمانها و مؤسسات ميشود. 4. فرهنگ. مجموعة ارزشها، باورها، هنجارها و تفاهمهايي است که سازمان در آنها با کارکنان وجهمشترک دارد. در ادبيات و منابع علمي مديريت از محيط هم به عنوان يکي از عوامل محتوايي نام برده شده است (براي اطلاع بيشتر نک: ريچارد ال.دف). محيط شامل مجموعة عواملي است که از بيرون سازمان را احاطه کرده و بر همة ابعاد آن تأثير گذاشته است؛ لذا بايد در بررسي ”ساختار سازمان“ (در مفهومي که اين مقاله بهکار گرفته است) يک رسانه به عنوان يک عنصر اصلي در بيرون سازمان و نه عنصري در کنار و همراه ديگر عناصر درون سازماني، مورد بحث قرار گيرد. 3. محيط خارجي تحليل جامعهشناسان از سازمانها بر اساس محيط اجتماعيشان انجام شده است. اين ديدگاه بر اين عقيده است که محيط پيراموني محدوديتها و الزام و اجباري را براي آن سازمان ايجاد ميکند. از اين جهت سازمانهاي مشابه به دليل تفاوت محيط پيراموني”ساخت“هاي متفاوتي دارند. در حقيقت ”ساختار واقعي سازمان رسانهاي“ با وجود اين عنصر قابل تصور و فهم است. امروزه محيط رسانهها محيط بسيار رقابتي و فشرده است. عوامل و عناصر متعددي شکلدهندة اين محيطاند. از اين جهت سپهر رسانهاي جهاني يا ملي و محلي سپهر رقابتي شديدي است. محيط بسيار رقابتي رسانهها باعث ميشود مديران همواره در پي تحليل دقيق از رقبا باشند. بسياري از سازمانهاي رسانهاي براي تدوين راهبردهاي خود، شناخت رقبا را بسيار جدي ميگيرند؛ زيرا ممکن است رقباي بالفعل و بالقوه بتوانند محصولات و خدمات خود را جايگزين فعاليتهاي آن سازمان کنند. از اين جهت چگونگي شناخت رقبا و مخاطب موجود در اين بازار رقابتي نيازمند يک چارجوب نظري و تئوريکي است تا مديران و برنامهريزان رسانهاي بتوانند براساس دريافت دقيقي از محيط، مسير فعاليتها را روشن نمايند. الگوي پيشنهادي تجزيه و تحليل محيطي مبتني بر الگوي پورتر است که در تجزيه و تحليل محيطهاي صنعتي مورد استفاده قرار ميگيرد. طبق اين الگو در حوزهها و فعاليتهاي کمبازده، رقابت شديد است. مخصوصاً در رسانههايي که هزينههاي خود را از طريق آبونمان يا تبليغات تجاري تأمين ميکنند اين رقابت بيشتر نمايان است. اين الگو بر پنج عامل به شرح زير تأکيد ميکند: 1. رقابت و همچشمي بين رقبا؛ 2. توان بالقوه براي ورود رقباي جديد؛ 3. فعاليتها و محصولات رسانهاي جايگزين (بالقوه و بالفعل)؛ 4. توان عرضهکنندگان و تأمينکنندگان کالاها و خدمات رسانهاي (قدرت چانه زني)؛ 5. قدرت انتخاب و گزينش مخاطبان. 1. رقابت و همچشمي بين رقبا. معمولاً ازميان پنج نيروي رقابتي، رقابت و همچشمي بين شرکتهاي رقيب بالاترين قدرت را دارد. تنها زماني يک مدير رسانه ميتواند موفق باشد که بتواند از مزيتها و برتريهاي سازمان يا مؤسسه خود (مانند اعتبار، سطح پوشش، ميزان مخاطب و . . . ) در برابر سازمانها و مؤسسههاي ديگر استفاده کند. وقتي محيط رقابتي است، اگر مؤسسه رسانهاي رقيب، تغييري در سياست رسانهاي خود بدهد ساير رقبا نسبت به آن واکنش نشان خواهند داد، مانند افزايش قيمت يک روزنامه، کاهش يا افزايش نرخ تبليغات، جا بهجايي زمان پخش برنامههاي مورد علاقة مردم مانند فيلم سينمايي، خبر و . . . . گاهي رقابت به دليل برخي رويدادها افزايش مييابد. اين رويدادها عبارتاند از: الف. افزايش يا کاهش سازمانها و مؤسسات رسانهاي رقيب، ب. يکسان شدن بزرگي سازمانهاي رقيب، ج. افزايش يا کاهش جمعيت مخاطبان يا مصرف کنندگان خدمات و توليدات رسانهاي، د. زماني که مخاطبان يک رسانه به راحتي جذب ديگر رسانهها بشوند، هـ . هنگامي که هزينههاي ثابت توليد و پخش و توزيع بسيار بالاست، و. هنگامي که زمان اصل مهمي در مصرف و استفاده از محصولات و خدمات رسانهاي باشد، مانند خبر و گزارشهاي خبري يا سبقت در پخش يک فيلم سينمايي پر طرفدار. همانطور که در بالا مشهود است، چگونگي ساختار صنعت رسانهاي درسطح ملي و جهاني بر وضعيت رقابت رسانهاي تأثير زيادي دارد. در سالهاي اخير ساختار اين صنعت در جهان دگرگوني بسياري داشته است بهطوري که در اواخر قرن بيستم تعداد شرکتهاي رسانهاي از حدود 80 به 20 شرکت کاهش يافت. در صورتي که تعداد کانالهاي پخش يا تعداد رسانههاي مکتوب افزايش خارج از تصوري داشتهاند. 2. توان بالقوه براي ورود رقباي جديد. هنگامي که هر رسانه يا سازمان تازه تأسيس بتواند به راحتي وارد سپهر رسانهاي شود، موجب افزايش رقابت خواهد شد. شايد يک تفاوت عمده ميان صنعت رسانهاي با ديگر صنايع محدوديت کمتر آن در مصرف است. همين امر سبب ميشود در اين صنعت براي رقباي بالقوه، ظرفيت بالفعل شدن بيشتري فراهم باشد. برخي عوامل مانع از ورود يک رسانة جديد و يا يک شرکت رسانهاي جديد به سپهر رسانهاي محلي، منطقهاي، ملي و بينالمللي ميشوند. اين عوامل از اين قرارند: الف. وجود مقررات و قوانين ملي و فراملي؛ ب. وفاداري شديد مخاطبان يک رسانه؛ ج. احساس نياز به استفاده از فناوري پيشرفته و روشهاي تخصصي؛ د. ثبت قبلي برخي نامها و يا فرکانسها و طول موجهاي مطلوب؛ هـ. نامطلوب بودن مکان فعاليت؛ و. اشباع بازار و حوزة مخاطب؛ ز. نياز به سرمايهگذاري ثابت و سنگين. 3. فعاليتها و محصولات رسانهاي جايگزين ( بالقوه و بالفعل). در حوزه رسانهها، دلايلي که مردم از يک رسانه استفاده ميکنند، اگر به سهولت تأمين نشود، ممکن است بهوسيله فعاليتها و محصولات جايگزين تأمين شود. محصولات جايگزين غالباً در صنايعي توليد ميشود که سودآوري بالايي دارند، مثل ويدئو که محصول جايگزين سينما و تلويزيون است و ضبط صوت و Mp3CD Player که جايگزين راديو هستند. يکي از نقشهاي عمدة جايگزينها اين است که به يک صنعت اجازه نميدهد محصولات يا فرآوردهها و خدماتش را به هر شکلي که بخواهد به مخاطبان ارائه کند.
4. توان عرضهکنندگان تأمينکنندگان کالاها و خدمات رسانهاي (قدرت چانهزني). گاهي عرضهکنندگان و تأمينکنندگان اين صنعت به دلايل زير قدرت چانه زني زيادي پيدا ميکنند: الف. هنگامي که عرضة مواد اوليه يا توليدات در انحصار قرار گيرد (مانند انحصار پخش مسابقات فوتبال بينالمللي و جهاني). ب. هنگامي که فقط چند قلم کالا يا خدمات براي جايگزيني وجود داشته باشد. ج. هنگامي که هزينة استفاده از مواد جديد يا توليدات جديد (جايگزين) زياد باشد. 5. قدرت انتخاب و گزينش مخاطبان. وقتي مخاطبان و استفاده کنندگان يا مصرفکنندگان توليدات رسانهاي قدرت انتخاب بيشتري در ميان گزينههاي مختلف پيدا کنند، موجب تشديد رقابت در ميان رسانههاي رقيب خواهد شد. قدرت مخاطبان ناشي از عوامل زير است: الف. تعداد زياد رسانههاي موازي با استانداردها و توليدات همانند؛ ب. تعداد زياد رسانهها با رويکردهاي متفاوت؛ ج. وجود رسانههاي جايگزين؛ د. وجود خدمات و امکانات و کالاهاي جايگزين. قدرت انتخاب و گزينش مخاطبان در ايران بررسي تاريخي سپهر رسانهاي ايران سه دورة زماني را نشان ميدهد.
• از آغاز فعاليت راديو(1319 ) تا انقلاب اسلامي ايران. در اين دوره قدرت راديو و تلويزيون انحصاري بود. تقريباً هيچ گزينة ديگري براي مردم مخصوصاً شهرستانها و مناطق روستايي وجود نداشت. سينما گزينة رقابتي محدودي در شهرهاي اصلي و برخي شهرهاي درجة دو محسوب ميشد. راديو بيبيسي در اواخر دوره پهلوي گزينه خبري جديد بود. • از آغاز انقلاب تا آغاز دهة (1370). در اين دوره رسانههاي جديدتري وارد سپهر رسانهاي ايران شدند. گسترش و تعدد وتکثر روزنامهها همراه رسانههاي ديگر نظير انواع ضبطصوت که موجب سرعت و سهولت استفاده کاربران شده بود بهعلاوه انواع ويدئو و تاحدي شبکههاي تلويزيوني ماهوارهاي، گزينههاي جديدي در اختيار مخاطبان قرار داده بودند. • از 1370 تا کنون (1386). سپهر رسانهاي به رقابت فشردهاي در داخل و خارج وارد شده است. بيش از صدها شبکة تلويزيوني و راديويي ماهوارهاي در کنار شبکة وسيع و سهلالوصول اينترنت همراه افزايش مدت زمان پخش بيبيسي فارسي، صداي آمريکا، راديو فردا و ديگر شبکههاي تلويزيوني و راديويي فارسي زبان فضاي رقابتي و از منظر سياسي، گاهي تهديدآميزي را ايجاد کردهاند. رقابتي بودن سپهر رسانهاي موجب شده است تعداد شبکههاي راديوييـ تلويزيوني در دو شکل سراسري و محلي افزايش يابد تا قدرت رقابت بيشتري در داخل بهوجود آيد. اين شبکههاي جديد داخلي ”ساختار“ خاصي ميبايد تا قدرت رقابتي خود را افزايش دهد در غيراين صورت کمک چنداني به رسانة ملي در اين رقابت نخواهد کرد. ساختار رسانههاي داخلي در فضاي رقابتي سپهر رسانهاي رقابتي بسيار متراکم داخلي همانند سيستم بازي است که ورود به آن براي هر نوع رسانة غير ايراني بسيار ساده و بدون هرگونه مزاحمتي است. در صورتي که اين نوع ورود بدون مزاحمتِ حتي قانوني، در هيچ سپهر رسانهاي وجود ندارد. زيرا حداقل دريافت مجوزهاي قانوني براي هر نوع پخش لازم است. تعداد محدود و اندک شبکههاي راديويي و تلويزيوني داخلي در مقابل انبوه راديوـ تلويزيونهاي ماهوارهاي و شبکههايي که از طريق فرستندههاي زميني پخش ميشوند، رقابت را براي شبکههاي داخلي از جهاتي دشوار کرده است. لذا اين شبکهها در يک ساختار خاص و از جهتي جديد شکل يافتهاند. عملکرد آنها در اين ساختار ظرفيتي چند برابر براي رقابت در اين سپهر رسانهاي به شبکهها ميدهد. ويژگيهاي ساختار رسانههاي داخلي: رسانههاي داخلي در يک ساختار سخت و بسيار پيچيده وارد عرصة رقابت سپهر رسانهاي شدهاند. اين ساختار موجب برخي محدوديتها و الزاماتي درون هر شبکه شده است. اگر اين الزامات به دليل عدم شناخت مورد توجه نباشد، نه تنها مشکلات داخلي ميان مديريت و توليدکنندگان بروز پيدا ميکند که درميان مخاطبان نيز خود را نشان خواهد داد. ”ساختار“ سازماني راديو با تلويزيون تا حد زيادي متفاوت است. اين تفاوت ناشي از تفاوتهايي است که در سه عنصر اساسي ”ساختدهي“ يعني: نوع رسانه، شکل سازمان و محيط بيروني وجود دارد. در نوع رسانه، تفاوتهاي گفته شده موجب تفاوت ”ساخت“ ميشود. راديو با مخاطبانش سخن ميگويد در حالي که تلويزيون بايد خود را نشان دهد. راديو چون فقط شنيده ميشود لذا تفسيرپذير است، در حالي که تلويزيون با تصويرش تفسيرگر است. مخاطبان راديو معروف به وفادارياند. در واقعه طوفان کاترينا در آمريکا اکثر افراد در منطقه طوفانزده براي دريافت اخبار جديد به راديوهايي که هميشه گوش ميکردند، مراجعه کرده بودند، در صورتي که مخاطبان تلويزيون عموماً از يک کانال و از يک شبکه به کانال و شبکه ديگر ميروند. به سخن ديگر مخاطب تلويزيون ”برنامه“ مطلوبش را از ميان برنامههاي گوناگون شبکهها و کانالها انتخاب ميکند، حال آنکه مخاطب راديو، يک شبکه يا کانال راديويي را از ميان انبوه شبکهها و کانالها انتخاب ميکند. يعني مخاطب راديو عموماً ”شبکه“ انتخاب مينمايد. علاوه برچگونگي تأثير تفاوت نوع و ماهيت رسانة راديو با تلويزيون بر ”ساختارسازماني“ آنها، وضعيت محيط رقابتي سپهر رسانهاي در ايران نيز داراي تأثير متفاوتي بر راديوـ تلويزيون است. فشردگي و تراکم اين سپهر براي تلويزيون بيشتر از راديو است. همين تفاوت يکي از دلايل و تفاوت ”ساختارسازماني“ اين دو رسانه با يکديگر شده است. در سپهر رسانهاي ايران رقبا و جايگزينهاي بيشتري براي تلويزيون وجود دارد. رقبايي که براي مجموعة شبکههاي راديويي صداي جمهوري اسلامي ايران وجود دارد عموماً راديوهايي با رويکرد سياسي هستند. حتي برخي از آنها مانند راديو فردا اگر چه نوع برنامههايش در حوزة اجتماعي است اما ماهيت آن سياسي است. زيرا مستقيماً زير نظر سازمان سيا کار ميکند. اصلاً مهمترين دليل اينکه ”راديو آزادي آمريکا“ به ”راديو فردا“ تغيير نام يافت و در چارچوب جديدي با رويکرد اجتماعي به پخش برنامه پرداخت، لاپوشاني مقاصد سياسي در شکل اجتماعي بود (براي اطلاع بيشتر نک: حسن خجسته، در حوزة راديو از آن جهت که فرستندههاي زميني اندکي خارج از ايران قابل دريافت است رقابت يا تهديد کمتري وجود دارد. گيرندههاي ماهوارهاي اغلب براي دريافت کانالهاي تلويزيوني استفاده ميشود تا راديو. وجود بيش از هزار کانال تلويزيون ماهوارهاي و انواع فيلمهاي سينمايي مجاز و غيرمجاز و حتي رايانه و اينترنت محيط رقابتي را براي تلويزيون که عمده کارکردش تفريحي و سرگرمي است، بسيار دشوار کرده است، در حالي که اينترنت و رايانه ميتواند راديو را همراهي کند و حتي به افزايش مخاطبان آن کمک کند. يک نفر ضمن کار با اين دو رسانه ميتواند به راديو هم گوش کند. ديگر عنصر ”ساختدهي“ در سازمانهاي رسانهاي نيز داراي تفاوتهاي اساسي در راديوـ تلويزيون است. ابعاد شکلي سازمان تلويزيون با راديو از چند جهت متفاوت است. تلويزيون از جهت اندازه و بزرگي و نسبت ميان کارکنان توليد و پشتيباني يا صف و ستاد متفاوت است. اين نسبت در مقايسه با راديو چند برابر است. بهعلاوه در راديو در چند مورد تمرکز اداري وجود دارد که بر روي رفتار سازماني مديران و برنامهريزان هر شبکه تأثير زيادي دارد. اين تمرکز در سه وجه صورت ميگيرد. در حوزة نيروي انساني، در نظام دستمزد و پرداخت و در نظام اداري و مالي راديو. در صورتي که در سيما اين تمرکز وجود ندارد. شايد به دليل فضاي شديد رقابتي آزادي عمل بيشتري بايد وجود داشته باشد تا هر شبکه سيما به مقتضاي امکاناتش بتواند سهم خود را از مخاطب کسب کند و در رقابت فشرده با صدها کانال تلويزيوني ماهوارهاي و ديگر رقبا و جايگزينهايي که در سپهر رسانهاي داخلي وجود دارد، نقش خود را بتواند ايفا نمايد. اين شرايط و نوع روابطي که در ميان سه عنصر اصلي ”ساختدهي“ سازمان رسانهاي برقرار شده، ”ساختار“ خاص و البته متفاوتي در صدا و سيما ايجاد کرده است. اين ساختارها را هرگز نبايد ثابت و غير قابل تغيير دانست. بهطور مثال در حال حاضر تعداد شبکههاي راديويي سراسري دوازده کانال است که برخي از آنها کمتر از بيست و چهار ساعت برنامه دارند. اگر تعداد اين شبکهها افزايش يابد يعني بُعد شکلي سازمان راديو گسترش يابد، به احتمال زياد تمرکز فعلي در بخشهايي که گفته شد لزوماً کاهش خواهد يافت. تغيير در يک عنصر اساسيِ ساختار موجب تغيير در ساير عناصر ميشود و در نهايت موجب بروز ”ساختارسازماني“ ديگري خواهد شد. اين تفاوتها در وضعيت عوامل و عناصر ”ساختدهي“ موجب تفاوتهاي زيادي در ”ساختار“ دو سازمان صدا (راديو) و سيما (تلويزيون) در درون سازمان صدا وسيما شده است. ويژگيها و تفاوتهاي ساختار سازماني صدا با سيما محيط شديداً رقابتي سپهر رسانهاي، ماهيت و کارکرد تلويزيون و انتظارات و توقعات مخاطبان از آن، همراه وضعيت ابعاد شکلي و محتوايي سازمان تلويزيون موجب ”ساختار“ خاصي شده است. ساختار سازمان سيما را ميتوان اينگونه تعريف کرد: ساختار رقابتي ـ تکميلي رابطة ميان شبکههاي تلويزيوني داخلي در مرحله اول ”رقابتي“ است. اين رقابت بر سر جذب هرچه بيشتر مخاطب است. شبکههاي تلويزيوني ناچاراند به رقابتي دوگانه و البته فرساينده تن در دهند. در مرحلة نخست، اين رقابت در ميان شبکههاي داخلي است و در مرحله بعد، هر شبکة تلويزيوني همراه ديگر شبکهها بايد با شبکههاي بينالمللي در محيط رسانهاي رقابت کند، در حالي که ديگر رقبا و کالاهاي فرهنگي و تفريحي را نيز به ناچار بايد در نظر داشته باشد. همانطور که قبلاً گفته شد مخاطب تلويزيون همواره به دنبال برنامة مطلوب خود است. از اين جهت شبکههاي داخلي تلويزيوني اگرچه با يکديگر رقابت دارند اما در يک صف واحد بايد به رقابت و گاهي به مقابله با شبکههاي خارجي بپردازند. در اين هنگام ناچاراند که نقش ”تکميلي“ براي يکديگر را بپذيرند. سريالها، فيلمهاي سينمايي، برنامههاي کودک و اکثر برنامههاي تفريحي و سرگرمي به اضافة برنامهها و بخشهاي خبري بدون کمترين همپوشاني پخش ميشوند، زيرا جدول پخش برنامة شبکههاي داخلي تلويزيون در اين امور بر اساس نظام ”تکميلي“ تنظيم ميشود. ”رقابت“ در ميان شبکههاي تلويزيوني داخلي را ميتوانيد در جذب ستارهها براي اجراي برنامهها، در انتخاب سوژه هاي سياسي و اجتماعي حساس و بعضاً جنجالي، در گرافيک و رنگ بندي تصوير، کارگردانان يا بازيگران معروف در سريالها و فيلمهاي توليدي خاص هر شبکه و حتي نوع دستمزد و ميزان پرداخت براي جلب افراد خاص به شبکه و نظاير آن بهوضوح ببينيد. ”ساختار سازماني صدا“ تا حد زيادي با ”ساختار سيما“ متفاوت است. اين امر ناشي از تفاوت نوع و ماهيت راديو با تلويزيون، تفاوت در ابعاد گوناگون شکلي اين دو سازمان و تفاوت در محيط پيراموني اين دو رسانه است. مجموعة اين تفاوتها موجب آن شده است که راديو ساختارِ سازماني کاملاً متفاوت با تلويزيون داشته باشد. اين ساختار را مي توان بهطور خلاصه چنين تعريف کرد: ساختـارکمتر رقابتي ـ منظومهاي مفهوم اين ساختار اين است که در ميان شبکههاي راديويي ”رقابت کمتري“ وجود دارد، زيرا اکثرمخاطبان راديو کانال يا شبکهاي را انتخاب ميکنند و نه مانند تلويزيون برنامهاي را. البته رقابت مجموعة شبکههاي راديويي صداي جمهوري اسلامي ايران در سپهر رسانهاي ملي، با راديوهاي فارسي زبان بيگانه است. گاهي اين رقابت تبديل به مبارزه و مقابله نيز ميشود. رقابت کمتر در حوزة ميان شبکههاي داخلي سبب شده است تا آنها در امور برنامهاي خود در چارچوبهاي کلي تعيين شده آزاد باشند. اين شبکهها در جداول پخش برنامهها آزادي تام دارند و بدون واهمه از همپوشاني برنامهها با ديگر شبکههاي راديويي جدول پخش خود را تنظيم مي کنند. با اين وصف شبکههاي راديويي از طريق تمرکزهايي که قبلاً گفته شد، قادر به تغييرمسيرهاي اصلي حرکت خود نيستند. انواع تمرکزي که در ابعاد شکلي و محتوايي سازمان راديو وجود دارد ”وضعيتي منظومهاي“ همانند منظومة شمسي به آنها داده است. به اين ترتيب که شبکههاي راديويي در برنامهريزيهاي خود آزادند و تندي يا کندي حرکت در اختيار مجموعه هر شبکه قراردارد. اما تمرکزهاي پيش بيني شده مسير کلي و البته روشني را براي آنها ترسيم کرده است که حرکت بر روي آن از هرگونه مواجهه و برخورد ناخواسته ميان شبکههاي راديو جلوگيري ميکند. تفاوتهاي ساختاري سازماني صدا با سيما موجب تفاوتهاي مهمي در مجموعة عناصر هر دو سازمان ــ که در واقع دو بخش از يک سازمان بزرگ هستندــ ميشود. فرهنگ سازماني، روابط ميان بخشي، سطح روابط و گروههاي رسمي و غيررسمي، منابع انساني، نوع مخاطب و انتظارات از رسانة راديو و… اگر مورد بررسي قرار بگيرند و مقايسهاي از اين جهت در رسانههاي مختلف از جمله در راديو و تلويزيون صورت بگيرد حتماً نتايج شگفتآوري خواهد داشت. نگاه ساختاري به سازمان رسانهاي توصية مؤکدي به مديران آن است. پيچيدگي فوقالعادة محيط دروني و محيط بيروني رسانه را ميتوان با نگاه ساختاري به محيطهايي تا حدي بسيط و قابل تجزيه و تحليل تبديل کرد و هدفهاي توسعهاي را به سرمنزل مقصود رسانيد. * دکتراي مديريت استراتژيک و عضو هيئت علمي دانشگاه صدا و سيما,معاون رياست سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در حوزه صدا. منابع: 1. . توسلي، غلام عباس، نظريههاي جامعهشناسي، انتشارات سمت، 1369. 2. . ريچارد ال دف. تئوريهاي سازمان، ترجمه پارسائيان و اعرابي، نشر دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1377. 3. خجسته، حسن، «مقايسة کارکرد واقعيتهاي سياسي رسانهاي از راديو و تلويزيون»، درآمدي بر جامعهشناسي راديو، ادارة کل تحقيق و توسعه راديو، ويرايش دوم 4. . صبوري، منوچهر. جامعهشناسي سازمانها، نشر شب تاب،1374. 5. www.wikipedia.org
http://rasaneh.org/NSite/FullStory/News/?Id=934